تولد اعضا
سعید فلاحی

از حال ما نپرس تلخ کامیم همه بـرای پـر زدن یک آسمان کمه من بـاورم شده تبر بَرنده نیست جنگل محل هیچ گرگ درنده نیست تو بـاورت شود پیروز شود امید آوازِ آزادی روزی شود شنید من خ...

ادامه شعر
قاسم پیرنظر

  هوس عـبث مُـرغ عشقی شبانگهی ز قفس شکوه ای کرد گفت  جبر بس است غمزه هایت  مرا بدام  انداخت گر چه دانم که این هوس عبث است ای قفس بشکنی که حیله گری آب و دانت ترنم هوس است در غیابم چَمن ...

ادامه شعر
Ebrahim Hadavand

قصه یِ سُرخرنگیِ من هم نَقلِ رنگین کمانِ خوش وقتی ست جُرعه ای آفِتاب می نوشد می رود باز و فکرِ بدبختی ست سرخوش از گونه هایِ گُل کرده دل خوش از قطره هایِ تابانَم سرخی از "آبِ آتشین" را هم سیلی...

ادامه شعر
بهمن نوری قاضی کند

از تو بهتر... سراغ ندارم... پایِ صحبتِ دلتنگیِ من بنشیند... . . بهمن نوری قاضی کند

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دهر دون » عمر بیهوده ی ما را ، اثر دهـر چه بود دهـر بر خودی خود، عمر من ایجاد نمود دهر دون پرور اگر دین و دیانت می داشت کی به من جور و جفا ، ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« رمز تقلب » ای مردم دنیا که حقیقت طلب هستید با رمز تقلّب7، زِ حقیقت عقب هستید آن رمز حقیقت ،که به دنیا اثرش هست بر رمز تقلب ، زِ چه ره در طلب هستید...

ادامه شعر
سعید فلاحی

- سال تنهایی: نیمه شب با سایه ی تنهای خود ولگرد کوچه های خاموشی ام چون دود در دل شب های سیاه و سرد رو به عدم و سال ها تنهایی ام. - پایان: افیون مرگ در تن و جانم دویده است شاید که کار من به...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« زیان و سود » گر راحتی به نیکی اهل زمان رسید یک زندگی راحت و بهتر شود پدید هر کار راحتی و نکویی کنند خلق فیضش به کار مردم دیگر شود پدید هر صنعت نکویی ...

ادامه شعر
کرم  عرب عامری

انگشتانتان را بیاورید من برایتان می شمارم همه ی موفقیتهایتان را در مقابل این همه هیاهو این همه بگیرو ببند وجنگلی کشتار اما می دانم که این حماقت ادامه خواهد یافت ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« باغ جنان » گر عمر من و چرخ کهن سرنگون شود ناید خدا به چشم ،که بر من عیان شود نام خدا ،که دور بشر انتشار یافت تا هر بشر به نام خدا ، مهربان ...

ادامه شعر
کرم  عرب عامری

با خیالت به آسمان می روم یک اقیانوس باران می آورم

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« باد هوس » در هر زمان که باد هوس2 کینه جو شود کبر و هوس دوباره به هم روبرو شود فریاد از آن زمان که زِ دانش نمی توان صحبت نمود، گر دو جهان زیر و رو شود ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« ابر فیض » من زِ صحرای تو، یک خوشه بچینم چه شود از نباتات تو یک میوه ، بچینم چه شود بی تو یکدم نـتوانم ، بـنشینم چه شود سایه ی ابر لطیفـت ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

- سودای تو: باغ عمرم بی گل رویت هیچ صفایی ندارد گل زیاد است ولی گل چون تو که زیبایی ندارد چون تو باشی، به من بیم تنهایی هیچ نبود که جز هوای کویت که دل دگر سودایی ندارد. - عسل لعل لب تو: اند...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نطفه ی پاک » نطفه ی ناپاک ، نتوان پاک چون مرجان1 شود نطفه ی پاکس که همچون لُؤلؤ و مرجان شود سنگ خارای سیه2 ، را قابلیت کی بُوَد لعل و گوهر، یا صدف یا چون دُر ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« خداوندِ نکوکار » خداونـدا ، خداوندِ نکوکار چرا داری دلم را ، غرق آزار خداوندی که باشد حی و ستّار6 چرا عیب مرا ، آرَد به بازار خداوندا ، تو ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

آخر ﺗـﻮ ﻧﯿﺎﻣﺪﯼ ﻭ ﻣﻦ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ داغ ﺗـــﻮ ﺳﯿﻨــﻪ‌ ﺭﺍ ﻟﺒﺎﻟﺐ ﮐﺮﺩﻡ ﻓﺮﯾـــﺎﺩ ﺑﻠﻨﺪ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ" ﺑﻮﺩ آن ﺳﮑﺘﻪ‌ی‌ناﻗﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺸﺐﮐﺮﺩﻡ. ای کاش مرا پیر کنی در بغلت از عشق، مرا سیر کنی در بغلت ...

ادامه شعر
علی  نصر آزادانی

من آن لک لک خوش زبان بی ادب هستم که در پیریم یه نفر را به لگد بستم همان کس که یاری به فردی نکرد ز هیچ کس برایش کاری نکرد منم آن شرمسار همیشگی ...

ادامه شعر
علی میرزایی

خاطرات رفته وقتی همیشه ظلم و ستم حرف می زنند پژمرده مردمند و ز غم حرف می زنند شادی که کیمیا شود و آب زندگی از خاطرات رفته، به هم حرف می زنند "سیل است و قرض و هم وطنان واجب الزکات" از قرض و وام و...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« عادت دیرینه » حق شناسـی من از عادت دیرینه2 بُوَد ورنه3این کینه چه باشد که در این سینه بُوَد هر که با حق و حقیقت،سر و کاری دارد کینه در سینه ندارد و چو ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا