تولد اعضا
پرستش مددی

به من که از همه مجنون ترم شراب دهید دو جرعه آتش عصیان و اضطراب دهید مرا به مسلخ تهدید بوسه ها ببرید به ذهن عاشق من لا اقل جواب دهید سکوت من غزل عاشقانه بوده و هست به حرف حرفِ دل من کمی حجاب...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

مادمازل امیلی ساژه هم که باشی، از خودت وحشت خواهی کرد! وقتی که، به وضوح ببینی در جِلدِ تو، کسی دیگر، جای تو را تنگ کرده است. و تو، او را، از خودت تشخیص نمی دهی! دنیای عجیبی است! پر از شگف...

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

در وقت سحر مسافر خواب شدیم همسفره ی ساربان ناباب شدیم راهی شده بودیم به دریا برسیم ماندیم به نیمه راه و مرداب شدیم...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

نه شرم و حیای نمک و نان مانده نه بوی قدیم عشق و عرفان مانده بربستر زندگی چه سدی زده اند خشکیده مرام و نام انسان مانده ...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

سلسله ی دود آه می رسد از راه گاه، حظ نبر از اشتباه حظ نبر از اشتباه، می رسد از راه گاه، سلسله ی دود آه حضرت مریم، مسیح زاده اگر بس ملیح،ماه جمالی صبیح با تو بگویم صریح، لب نگشایی وقیح، للعجبا ، و...

ادامه شعر
کرم  عرب عامری

دیرگاهیست پگاهان دمیده است دیگر نمی شود کوره ی خورشید را گِل اندوده کرد

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

مگر نمی بیند است در ما عیار هر چه وبال، بالا خدا پسندد چگونه آیا شویم افسرده حال، حالا؟ اذان به وقت نگاه رافت مدار ایزد به دل نشیند نمازتان می درخشد آری اذان چو گوید بلال، لالا سجودش است از ...

ادامه شعر
سلیمان حسنی

سینه‌ها در تب‌وتاب‌است‌خدامیداند دلِ ملت که کبــاب است خدا میداند هرکَسی‌هرچه توانست ربود از مَردم ژنِ‌برتر چو حساب است‌خدا میداند زنده‌بودن شده تنها هدف و کارِ همه این‌چه‌رسم‌وچه‌عذاب‌است‌خ...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. تومگر زلزله ی بم شده ای باعث این همه ماتم شده ای ارک دلها همه ویران کردی خلق را یک شبه حیران کردی .

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

خجسته فر، پر، شد آنچنان از شمیم گلها سحر شکوفا که پُر طروات تراوَد از طبعِ شاعران شعرِ تر شکوفا همیشه وقتی که می گشاید به بزم گل بلبل از شعف پر قَدَر کند در قضا تجلی، قضا شود در قَدَر شکوفا ...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

شعله ور گردیده ایم از آز آقازاده ها مثبت است از بس که یارب فاز آقا زاده ها کس نیابی در زمین خوش رقص تر از خِنگ ها کوکِ کوک است ای خدا تا ساز آقازاده ها ول معطّل بار الها تا کمیتت هست لنگ هس...

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

دیریست چراغ شیخ خاموش شده ست در ماتم آدمی سیه پوش شده ست این شهر اگر پُر شده از دیو و ددان از خاطرمان عشق فراموش شده ست...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« زخم زبان » هر که بیداد گری را زِ خود ایجاد نکرد پرچم عدل و عدالت ، همه بـر باد نکرد آنکه در مدت عمرش ، همه بیداد بکرد تا که بیداد بر آ...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

ای وجودی که برون از دل من می باشی سایه رنج بروی رخ من می باشی ای توغارت گرآرامش من در هستی تو فریبنده این جام بلورین هستی زندگی خون شفق در دل من می ریزد باده ناب غمم ژاله به رخ می ریزد ...

ادامه شعر
فاطمه(مریم) باغ شیرین

خیابان حقیقت تلخی است در نگاه هزارتکه ی احساسم در میان دست های سیاه رنگش صدای رفتن کسی می آید و ثانیه ها در حال رقصیدن عقربه ها از نفس افتاده شعرهایم کوتاه و سردرگم در عبوری هجووانگیز میمیرند ...

ادامه شعر
حمیده  منصوری

به عَزای انسان منشین فانوسی بــیار دَستـی پیداست نـور می کارَد حمیده منصوری

ادامه شعر
بردیا امین افشار

چه کسی می بیند کودکان آواره را در دشت می نهد قدم بر هامون در میان دلها میزند گَشت ؟ چه کسی می ریزد اشک بر ضجه های مهتاب در شب می کِشد از عمق جان فریاد می کَند قفل سکوت از لب چه کسی می کُند...

ادامه شعر
سلیمان حسنی

ظلمْ‌بی‌حدّوحساب‌است٬خدایاتوبه سینه‌یِ‌خَلقْ٬ کباب‌است٬خدایا توبه نیست امیـــد بر این زنـدگیِ بی‌پایه نقشه‌ها٬نقش‌برآب‌است٬خدایا توبه شهرت‌و ثروتِ‌افراد٬ملاکِ مِهراست کیمیا عاشقِ ناب است ٬خد...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

ساقی بیا به شادی دلهای خسته کوش در بند و التیام سبویی شکسته کوش تر کن به جرعه ای تب سینای سینه را باز آی و در شکفتن این باغ تفته کوش شکرانه ای به شادی و غوغای خنده ات بهر تبسم لب و لبخند ر...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

می پراکند ، باد برگ ها را می نشست بر رخسار بهار ، رنگ زرد برگی می رقصید ، فارغ از خزان برگی که داشت بر دل ، موج درد نمی بست دمی ، چشم را بر دنیا می خواست ببیند ، بازی پائیز را با رنگ در تیک تا...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا