تولد اعضا
سعید فلاحی

◇ #شعر شعرهایم را تمام بخوان شاملو برای آیدا من به هوای تو شاعر شعر چشمهایت شده ام ◇ #شب چادر سیاه شب گیسوی توست آنگاه که از سر می گشایی در شب روسری را ◇ #لبخندت لبخندت مهمانم می کند...

ادامه شعر
رسول  مهربان

انسان عاشق هیچوقت ریا کار نیست در مرام عشق برای خیانت‌جای‌نیست دم از عشق زدن همیشه آسان است هرکسی که‌ مرد این راه نیست راه عشق مسیری بی انتهاست در قصه ی عشق صحبت پایان نیست ای کاش هوس را جا نمی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« گرگ بیشه » بر ضد آرزو ، همه دنیا به گردش است انسان میان این همه ، اندر کشاکش است دنیا و آدمی که به جنگند روز و شب آدم نداند اینکه ، در این خط آتش اس...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

آنی که! هرگز،کاهِستن را، به ناکامی نوشتن میکِشد؟، بَر بادی آنقدر سرد، رقم میزنم ،که جمله را هم چندن بار گم می کنم. (این نقطه در خوانش شعر موثراست) اما می دانم به اعتقاداتم...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ #دست - برای دخترم، رها: دستانت را به بابا میدهی سرمست می شوم دست از دنیا می کشم ■#دعا: - برای سیل زدگان: دعاهایمان استجابتی نشد خانه را آب برد کدامین نوح دست به دعا برده است ■ #س...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

کی شود خاموش انوار خدا با افترا؟ تا خدا باشد ولی و آن علی هم مقتدا قاسم ما هم چو مالک خار چشم دشمنان با امامش می رساند وعده ها را انتها سروده :علی رضایی پورمشیزی تخلص ناظر درود بر مجاهدان راه خد...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« مکان ابدی » فطرت دیو در این مرحله ، از بی خِردی است فطرت آدمی از فطرت دیو است ، بری است آدم از مرحله اول به ره دیو رَوَد فطرتش گر نـشنا...

ادامه شعر
پرستش مددی

به واژه ها بگو دست از بهانه بردارند که شهر از دل غمگین من خبر دارند چه روزهای غریبی گذشته بر دل من پس از تو مردم این شهر گوش کردارند شنیده ام که پس از من به بغض دلبستی پرنده ها غم داغ تو زی...

ادامه شعر
مهرداد نصرتی(مهرشاعر)

آهای! های! سلام! منم، مهرشاعر، صدایم را می‌شنوی؟ اینجایم! کمی اینسوتر، آری، همان جای همیشگی، پشت سوراخ جن‌ها نشسته‌ام. مهم نیست که نمی‌بینی‌ام، ولی خوب گوش کن! گذشته گذشته است. زلزله، سیل ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

◇ #یک فرشتگان یکی را گم کرده اند سراغ ات را یک به یک از من می گیرند ◇ #آرزو به آرزوهای من نمی رسید آن راهی که او دنبال آرزوهایش می رفت. ◇ #لب جان به لب شدم از نبودنت خاطرهایت قدم میزن...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

سیمها وَ خوارها می پیوندند _ ابعاد ماضی استمراری را می طولانند در حال جاری ِ اَحوالاتم به تثبیت، _می خَماند گُرده ای آیندگان وُ آمدگانی را، وَ نِگاه ناب، احتیاج می شود، بعد از این ...

ادامه شعر
رسول  مهربان

افتخارم زندگی در کشوریست که تماماً عشق را معنی کند مردمی دارد که در ویرانی می تواند زندگی سازی کند دشمنان ما بدانند مردم این سرزمین حرف ناممکن ممکن میکند امنیت یعنی که در مرزهای ما شیر مردی...

ادامه شعر
علی میرزایی

ز سیل خانمان سوز بهار امسال شد معلوم اگر خیری ز حدش بگذرد شر می کند بر پا علی میرزائی"رها" 19/1/1398

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« یک نَفَس » یک کُله تاج کوچیکم زِ تو گر بُد ،چه خوشس هر کس این از تو ندارد ، به یقین در قفسس بستن دست من از دست تو ، راه نفسس آنکه از دست تو بگریخت، رهش د...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« راه دنیا » ای برادر ، فکر من بر تو یقیناً یاری است فکر من از بهر خود وَز بهر تو غم خواری است کار ما بی دانشـی نَبْود ، برادر یاد کن گر تو را با دا...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ مانند شام بعد از سقوط داعش جا مانده رد پایت بر ویرانه هایم! ■ هی نپرس که دردت چیـست؟ چشمانِ توست... ■ آغوش کوچک ات برای اندوههای بزرگ من سرزمین بی مرزی است که در آن دروغ نمی گویند...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« قبای کوته » قبای کوته ما نزد حق ، چه کوتاه است ریاستی زِ ما نزد آن ، پَـر کاه است هر آنچه ما نـشناسیم و خود نـمی دانیم مُدللس بر آن ، بر ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بهار نوجوانی » خداوندا غمم بـر غم ، فزون شد دلم از جور دنیای تو ، خون شد نهال صبـر من ، بُـبریده گشته عنان4 صبرم از دستم ، برون ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دشمن بینایی » آثار ظلم بین ، که پیشانـی من است بنگـر که ظلم ، دشمن پنهانـی من است تاریخ ظلم را ورقی چند از آن بخوان بین ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ قدم زدن من فرقی با ایستادن تو پشت پنجره ندارد هر دو در انتظاری فرو رفته ایم که به آن معتادیم. ■ از حضور طالبان غربت یک افغانستان، درد دارم. ■ من هرگز از دهانت نشنیدم جمله ی دوستت دا...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا