تولد اعضا
سعید فلاحی

■ بوی کودکی می دهد؛ دوست داشتن هایم هنوز تو را، من دوستت دارم! اندازه ی انگشتان دو دستم.   ■ ‏بیا پیدایم کن گُم ام میان ازدحام دردهایم. ■ مواظبِ بودنت باش مواظب باش که همیشه باشی ...

ادامه شعر
سارا عبداللهی فر

بی محابا از خاطرم رفتی پیچیدم ناگاه ،زظاهرم رفتی اشکم قطرات شبنم بود اینک ، ز باورِ طاهرم رفتی من و صدای اشکِ آه مهتاب بی جور ،آتش زدی به دلم رفتی من بودم و کوچه ی انتظار لاله ی مصًور به رخ...

ادامه شعر
علی احمدی

ناز کم کن...... عشق می خواهد دلم، قلب تو کاری می کند؟ از برای بوسه لب های تو ، یاری می کند؟ همچو ایّام گذشته ، بهر دیدارم دلت شور دارد؟ دم به دم ، لحظه شماری می کند؟ گر بخواهم بار دیگر و...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ همه کوچه ها بی تو ختم می شوند به بن بست دلتنگی ■ خاصیت خود را از دست می دهد همه چیز؛ تو که نباشی مثل همین شعرهای خیس که دیگر چتری نمی شود بر سر دلتنگی هایم. ■ بی تو تنها نیستم خیا...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

........................ 1 می آیی و انگار نمی آیی یار معلوم نشد زمن چه می خوا هی یار یک شهر پری از سخن ناگفته مقصود منی بهار یکتایی یار ............. 2 ای دور ترین ترانه ی آزادی مهجور ترین پ...

ادامه شعر
لیلا طیبی

■ مرا ببوس و دست‌هایت را در کمرگاهم حلقه کن! تا به محاصره ات در آید شهرِ تن ام. #لیلا_طیبی

ادامه شعر
علی احمدی

افسانه راستین این که میگم قصّه و افسانه نیست حدیث جعلی یا که یک نامه نیست عین حقیقته ،خدا شاهده همون خدایی که میگن واحده حکایت شکست قلب مرده صداقته آره یه ریزه سرده توی محلّه گلهای لا...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

تبعید شبانه بیا که شب شد و تبعید من به صورت ماهت بیا که از تو بگویم از آن دو چشم سیاهت بیا که متهمم من به جرم و حکم غیابی که تا سحر بنشینم در آرزوی پگاهت قسم به لشگر گیسو به آن حریم مقدس ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ بانوی هزار ساله، اردیبهشت بر تن کن زمستانم!. ■ هیچوقت برایت نگفته ام حال دلم خوب می شود وقتی در آغوشت محاصره ام می کنی. ■ عاشق که می شوی نگاهت، نگاهش را می بوسد. ■ رفتی و قلب ام...

ادامه شعر
علی میرزایی

عِقد ثریا بودم در انتظار که فردا ببینمت با آن دوچشم نرگس شهلا ببینمت فردا نبود شام فراق مرا دریغ دارم امید تا شب یلدا ببینمت یلدا گذشته است به دون تو هر شبم یک شب نشد به خواب سراپا ببینمت موجم ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ زیر چشمی نگاه به دلتنگی هایم نکن بغض کرده ی دیدارت اند شعرهایم. ■ خودت که نمیگویی، حداقل صدایت را به مردم شهر قرض بده، کمی دوستت دارم بشنوم. ■ از نفس افتادم بس که پیِ عشقت دویدم. ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ لب هایت نان و شراب دارند! به بوسه ای لب هایم را تعمید کن. ■ لب بستی و رفتی حالا مدت هاست قلب ام تیر می کشد و لب هایم بهمن. ■ از نفس افتادم بس که دنبال عشقت دویدم نفس. ■ خیالت تخ...

ادامه شعر
علی احمدی

شیدایی پرده اَفکن تا برایت ماه، شیدایی کند قلبم از تو ،،عشق را دایم گدایی می کند آنچنان بر مِهر تو،،بستم دل شوریده را لحظه ای هجران مرا،،غرق تباهی می کند نیستم کافر ولی ،،در سرزمین...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ از همه ثروت جهان تو را میخواهم تنها، فقر نداشتن توست. ■ روشن بگذار چراغ را وقتی می‌روی از خانه ام؛ از تاریکی می ترسد خانه، تا وقتی که بیایی. ■ دوستم داشته باش به فعلی تازه!...

ادامه شعر
Ebrahim Hadavand

"بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد" دردا! سوارِ عمر عِنانم نمی دهد از چشمه ی خیال تو می جوشدم امید این خامِ سر گرفته امانم نمی دهد گلگونِ رخ نمودی و یکباره ره زدی این شعرِ پر ز شور زیانم نمی دهد...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

بیا ای اشک غم ازچشم خونینم که سوز سینه ام گوید زسِرحال مجنونم دلم تنگ است وغم بسیار می پیچد درون هستیم هرشب بسی چون شمع میسوزد بیا ای حال بیداری که پروازمنی امشب بیا ای اشک غلطانم که اواز منی امش...

ادامه شعر
علی احمدی

میوه ممنوعه اَز عشق تو من سیرم، اِصرار مکن دیگر دریای جفای خویش ،، اِنکار مکن دیگر . نیرنگ تو بخشیدم، با اینکه دلم خون است این خفته دلِ خون را ،، بیدار مکن دیگر . هر چند زِهجر تو ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ فراموشکار شده ام بگذار هر شب؛ بوسیدن، و بغل ات را مرور کنم نکند بروند از یادم. ■ در شلوغ ترین خلوت روزهایم حضور داری در شهری که آلزایمر گرفته اند؛ کوچه هایش. ■ پاک کن این خط ممتد ن...

ادامه شعر
علی احمدی

گُل مهشید.............. پریشان گشته ام از عشق تو امّا، پشیمان نه پُر از تشویش گردیدم ولی ،خالی ز ایمان نه همه عمرم ز فقدان مَه روی تو آخر شد.. شدم آواره کوی تو امّا ، خانه وی...

ادامه شعر
سعید فلاحی

۱. به آتش میکشم خاطراتت را با سیگاری تو که می سوزم در آتش فراقت. ۲. زندانی بیهوده به آزادی می اندیشد خبرش نیست آنان که بیرونند سرگردان در زندان خویش اند. ۳. بریدی تمام باورهای سب...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا