تولد اعضا
علی احمدی

کاش ............................ کاش می شد با خیال عاشقی،،باز گردی و گُل افشانی کنی رَمز و راز سَر به مُهرِ عشق را،،با نوای رازقی معنی کنی کاش برگردیم ،آن دوران ع...

ادامه شعر
علی میرزایی

دل ز درد نالیده عاشقم بر پری رخی زیبا، اشک چشمم ز گریه خشکیده عمر من رفت عشق او در دل، روز و شب دل ز درد نالیده گشتم آواره از دیار و وطن، نیست در دل هوای باغ و چمن سر من زیر پر به کنج قفس، مانده...

ادامه شعر
سعید فلاحی

۱. در آغوشم که می کشی، مردی بیست ساله میشوم شکوفا از جوانه های عشق... ۲. آدم بودن را بر گزیدم تا تنها تو را حوا ببینم. ۳. خیال انگیز ترین خواب ها را خواهم دید اگر شبی بخوابم بیایی ! ...

ادامه شعر
علی احمدی

دمای عشق..... وقتی که دمای عشق تو سرد می شود حال و هوای خانه پر از درد می شود وقتی تو رنج می کشی،بهار مُهمَل است گُل هی شکوفه می کند،،و،،زرد می شود در کوچه باغ دلم با شک قدم نزن جز تو هر...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

Like flower Daniel ! Potter ,rejestive when your teenage,reactive key ,key ,crue ,detective admire me ,to back tv head ! no,never,reflective February_2019 Seyedehmaryamjafari ترجمان همچ...

ادامه شعر
ندا عبد حق

تو روح مرا صفایی ای دوست، تعبیر خوش وفایی ای دوست. چون مرهم دردی و شفا بخش، بر زخم دلم دوایی ای دوست. در چشم همه اگر غریبی، در نزد من آشنایی ای دوست. نام تو به لب مرا روان است، با نای من ...

ادامه شعر
علی احمدی

داغ هجران به سفر می روی و باز هوا دل گیر است چشم خورشید به شب،ناله عالم گیر است تو به عشق دگری،،او به تمنّای دگر من، اسیرِ تو ،و، این مفسده تقدیر است مرغ مینا که نداری خبر از ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ محبسی است از عشق؛ دست‌هایت شیطانی در خود نهفته چشمانت بازیگوش! و لب هایی که می شکند سکوت را پر از گنجشک هایی که به عشق خوشبین می سازند مرا. ■ به دست‌هایت حسودی می‌کنم، و تمام چیزها...

ادامه شعر
محمد جوکار

خیره ام در شعله های سرکش افسوس ها در وجودم می خزد ، بی تابی ناقوس ها می خرامی گاه پاورچین درون لحظه ها با شکوه و ناز مغرورانه ی طاووس ها رازهای سر بمهر آیه های بوسه ات نسخه های ویژه ای از طب ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

■ نیستی و وقت به تو فکر میکنم جای خالی ات جایی در سینه ام تیر می کشد. ■ پیرهن ام را تن صندلی می کنم می نشینم روبه‌رویش، و می پرسم: خوشبخت هستی یا نه؟ آستین هایش پاره و یقه اش چرک؛ او ه...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

آن یار بلند است و دو دستم کوتاه از وصل نمانده جز غم و حسرت و آه ای سرو که قامتت رسد بر لب ماه یک بوسه از آن بگیر و صد غصه بکاه...

ادامه شعر
علی میرزایی

چه می شد چه می شد آن که شبی در کنار من باشی؟ تو مرهمی به دل بی قرار من باشی سر قرار،تو در کوچه ی محله ی خود به راه مدرسه در انتظار من باشی گذشته ها که گذشته طمع نمی بندم کنون به غنچه لب ها بهار ...

ادامه شعر
علی احمدی

سخن عشق.......... از صدای سخن عشق ،،جنون می گیرم بیخود از خود شده ،آتش زِ درون می گیرم بر سر کوی نگارم روم و از لب او بوسه با قیمت یک کاسه خون می گیرم سرکِشَم جام پ...

ادامه شعر
حامد سنگچولی

طعم ناب بوسه ات را به سُخره میگیرد سنجاب خیال صدای آب رودخانه میشلاقاند دردش را در گوش ماهیانی که بر نعششان درد یخ بسته گرسنه درخت است که بخواب زمستانی تن داد در مروری دیگر فصل سرد بر...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

تو کجایی مه من؟؟ چه شود که بیایی مه من ؟؟ ای که با غمت شرری برجانم زده ای شعله به روح مانده در فغانم زده ای ای ماه درپرده ی محاقِ اسمان شبم سیلاب اشک چشمان بی امان شبم بیا که منم بی تو ماند...

ادامه شعر
فاضله  هاشمی

کم باش ولی باش همیشه اگرنه،گاه گاهی باش زیادت باشدبرای دیگران آنان که دوستت دارندبیکران من به تکه ی کوچکی ازتوراضی ام نمیدانی نبودنت بامن چه میکند توفقط باش که نبودنت راتاب نمی آورم‌ فاضله ها...

ادامه شعر
علی میرزایی

دیر آمدی گر نمی دیدم تو را دنیای من دنیا نبود رفتنی بودم برایم مهلت فردا نبود در نگاهت بود اکسیر جوانی نازنین ور نه در پیری مرا در سر جوانی ها نبود چشمه ی آب زلالی یاس خوش بوی سفید حیف این آب ...

ادامه شعر
Ebrahim Hadavand

رفت و ماندم اسیر تنهایی آن سفر کرده یار دیرینم رفت و می بُرد آنچه را با خود عمر من بود و جان شیرینم داده بودم زمام عقلم را دست دیوانه ای که خود بودم دل سپردم که باز می گردد جز دل آزردگی نشد س...

ادامه شعر
علی میرزایی

خار برگشته دو باره گریه ی بی اختیار بر گشته دو چشم من به در و انتظار برگشته نمانده است امیدی، دگرعقیده مرا از این زمانه ی بی اعتبار بر گشته چه شور و شوق در این روزگار وانفسا؟ مرا که بخت چو مژگان...

ادامه شعر
علی معصومی

ای نازنین! بند نقاب از چهره وا کن با رنگ چشمانت دل ام را آشنا کن امروز و فرداییکه فرصت مانده برخیز شال و کلاه آمدن را دست و پا کن ای جرعه نوش باده ی اَسرار خوبان لختی برای قلب تب دارم دعا کن بگ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا