تولد اعضا
نوید حیدریان

«کوچ» یاد من هست قرار و قسم و منزلتش کوچه عشق وهمان کنج و همان نیمکتش پس از آن پیش توبودن پی من کس نشود برنگشته است کسی از سفر آخرتش!! کوچ کردم به کسی که قفسم دستش بود عشق این است که در بن...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

باید از حجره دنیا تب و تابی بر بست لا که این برکه شب، مردابی ست

ادامه شعر
عارف ایمانی

پاییز را با گذر زمان از مشکلات با فکر کردن به تو گذراندم اما می خواهم زمستان را با خودت باشم تا مرهمی باشد بر زخم هایم آذر ماه 1395...

ادامه شعر
علی میرزایی

سنگ صبور شدی سنگ صبورم با تو امشب گفتگو کردم مصیبت های دل گفتم حکایت مو به مو کردم نبود ایام حتی لحظه ای هم بر مراد من کشیدم پای در دامن و حفظ آبرو کردم به شهر خود غریبم دور از احباب و دلتنگم تو...

ادامه شعر
اردشیر بزرگ نیا

عاشقی و توان من گرچه هماهنگ نیست تا که تو هستی و غزل پای دلم لنگ نیست تا دل من قصیده ی چشم تو را میتپد قطع یقین قوافی شعر دلم تنگ نیست هرچه تو با نگاه من ساز مخالف زنی شور نمیزند دلم، قح...

ادامه شعر
عارف ایمانی

ای یاور ، ای هم قصه تا کی گریه با این دل پر غصه تا کی ز غم اغیار دل خسته و پا بسته برخیز ز نو آ غاز کنیم یک قصۀ بی غصه ...

ادامه شعر
مهناز نصیرپور

1- و خیالِ تو بهارِ نارنج حال احساس مرا خوب کند 2- تو همان بستر گرمی که در این سردیِ دی نتوانم ز تو راحت گذرم... 3- از خیالِ تو فقط کوک شود سازِ احساس و غزل... 4- بانوی احساسم ...

ادامه شعر
محمد جوکار

کسی می آید و شولای غم پوشیده انگاری کسی در سوت و کور شهر و آدمهای تکراری کسی می آید و در کوره ی تردید می سوزد بدنبال فقط یک واژه تا ابراز بیزاری دلش در اعتراف گریه ی بی اختیار شب شراب ناب می...

ادامه شعر
علی میرزایی

ماه را گم کرده ام ای دریغا در جوانی راه را گم کرده ام کشتی ام بشکست و لنگرگاه را گم کرده ام چاه ها کندم برای جرعه ی آبی ولی در مسیر تشنگی ها چاه را گم کرده ام روزگاری روز ما تاریک و بی رونق گذشت ...

ادامه شعر
شقایق رضازاده

اما ما عشق را توی سیاهچاله ای که نفسهایمان را به شماره می انداخت هم از یاد نبرده بودیم و در گرگ و میشِ سنت هایشان دستهای خود را یافته بودیم تا خروارِ یاوه های گندیده را بکوبیم توی سرشان ما ع...

ادامه شعر
علی میرزایی

گنجینه ای که من دارم نشد عیان غم دیرینه ای که من دارم ز سوز سینه ی بی کینه ای که من دارم نرفت یاد تو و آن نگاه مهر آلود ز صفحه ی دل و آیینه ای که من دارم ز درد و غصه پُر و،از فغان بود لبریز دل ش...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

پیشاگهِ دراویش، پیکی زدن حرام است بیتوُ تُ وگاه وُرویش، ساقی و ُدَف حَرام است ### کوی ات بنازم ای یار،فِتوآ مرا گزیدی ناجی به قید حرمت، می خوارِگیسوان است ...

ادامه شعر
سید علی اکبر کرباسی

آبی چشمان تو می شود در آبی چشمان تو پرواز کرد بالهای آرزو را در نگاهت باز کرد می شود با نور چشمانت طلوع صبح شد زندگی را بار دیگر با نشاط آغاز کرد می شود دریا شد و با دستهای آسمان موجهای ...

ادامه شعر
علی میرزایی

یلدا بر من این ایام تلخ بی ثمر خواهد گذشت از تو آیا این دل پر از شرر خواهد گذشت؟ آمدم تا روزگار تلخ ما شیرین شود بی خبر از این که غم هایم ز سر خواهد گذشت در سحر گاه حیاتم چون چراغ صبح دم می وزد...

ادامه شعر
علی میرزایی

سنتور می چسبد اگر عاشق شدی بر دلبری از دور،می چسبد و او هم عاشقت شد عاقبت،بد جور می چسبد تو را باشد اگر طبعی و اندک مایه ی شعری که بنشانی تو عشقت را به جای حور می چسبد ز شوق عشق زندان می شود بر ت...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

من آن رندِ نه خَرقآبی نه ریشی بَستر صُورآ نوشتاری ک می خوانی به مجنون داده بیمارا اَمان ار ، لیلیا، اَفرآ، فریبا قاف پندا را حَراست، مرگ می داند! خُم خُم خواره خُم خوارا 25/09/...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

من آن رِندِ نه خَرقآبی نه ریشی بَستر صُورآ نوشتاری ک می خوآنی به مجنون داده بیمارا اَمان اَر ، لیلیا، اَفرآ، فریبا قآف پندا را حَراست، مرگ می داند ! خُم خُم خواره خُم خوارا 25/09...

ادامه شعر
علی میرزایی

مهتاب می خندد تو آن ماهی که مهتاب تو بر مهتاب می خندد غزل گردی اگر، شعرت به شعر ناب می خندد زلال چشمه سارانی،دوای درد مشتاقان که بر سیلاب های فصلی و مرداب می خندد مرا تا با نگاهی سال ها در دام خو...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

لیلی امشب گفت باید عاقبت مجنون شوی یعس آینه شکانی ، غُصه را اَفیون شوی

ادامه شعر
سجاد صادقی

دلگیری و عبوس ، غمگین و دلخوری تردید میکنی ، از من که بگذری هرچند تا ابد ، دنیا به کام توست دنبال عشق نو ، با یار بهتری هم شعر گفته ای ، هم بد شنیده ای می خوانی از خودت ، با شعر انوری آتش کشیده ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا