تولد اعضا
رضا رحیق

زمانه رهزن دل ، رهگشا سپاه کسی خوشا سری که رود در زمین به راه کسی میان این همه اقمار آسمانی جور فدای خنده مهرم به روی ماه کسی تو را درود و مرا هم نبود خویشانم عجب به خانه دل می دهد پناه کسی...

ادامه شعر
قاسم پیرنظر

خواهش دل نصیب ما که نشد هیچ ، از این زمانه ؛ بیا دوباره میکـــشد عشق از دلم زبـــــانه ؛ بیا بیا که بودنت از اُســـــتُـــخوان تراوش کرد مـــیان بــود و نــبودم زده جـــــــــــوانه بیا ن...

ادامه شعر
محمد جوکار

عاقبت خاطره ، سیلاب پر از دلهره شد
و پریشانی من حسرت یک پنجره شد
پشت پرچین غروب و دو قدم مانده به تو
کومه ی ماتم من ، گنبد یک مقبره شد
گرچه بین من و تو اصل به یکرنگی بود
سردی ...

ادامه شعر
محمد طربناک بخشایش

من به سردرگمی خاطره ها مشکوکم به زمین هم به جهان هم به خدا مشکوکم به خدایی که مرا لطف زیادم داده من به این لطف زیاد و اعتنا مشکوکم من به آخوند متواضع مسجد گفتم من به تقوای زیا...

ادامه شعر
طارق خراسانی

دلم آنقدر تنها شد،که سر بر کوه و صحرا زد دو چشم پر زخون من،به دامان نقشِ دریا زد دوباره عشقِ بازیگر...،شکر میریزد از کلکش قلم بر دفترِ دوران ... ، برای نسلِ فردا زد جهان پتیاره ای باشد، ش...

ادامه شعر
قاسم پیرنظر

چه در این شیدائیست* گفتنم برتورسیدن سَفری رویائیست بی بلم بردل دریا زدَن ازنوپائیست دل شکست آه بُلندش به اُفق عارض شد عشق گریست مَسیحا ؟ چه دراین شیدائیست قافیه مُدعی ام گشت و غزل مأمور...

ادامه شعر
علی صمدی

صدایم کن صدایم کن که من پژواک شعری بس دل انگیزم که از فـــــــواره ای بی تاب روی واژه میریزم صـــــدایم کن که احساسم شکوفا میشود آندم که از رویـــــای شیرینم به شوق تو به پا خیزم چو آن ابری که ب...

ادامه شعر
محمدرضا حلاج

باز نوروزی ز ره آمد که من را بشکند یادم آرد روزهای تیره ام را بارها در بهاران سبزه می روید ولی در قلب من غصه و غم روید و بر روی هم انبارها خسته ام از های و هوی عید ، از شادی و شور خسته ام از...

ادامه شعر
رضا کنی

بار غم را با شانه های خسته ام می کشم آنجا که دل را بسته ام

ادامه شعر
کمال حسینیان

تصــــویر عشقت دیده ام، بازم حکایت می کنـی در اوّل دلدادگــــی، آیا شـــکایت می کنـــی ؟ . . درخاطـرت این خاطره، هم خوش بوَدهم ناســـره سالار بر این قافله، هستــی هدایت می کنـــی . . منزل ...

ادامه شعر
سیدعلی منصوریان

(بنام خدا) هدهدخوش خبرم شمه ای از یار بگو از صبایم خبر از محضردلدار بگو تا زبلقیس نشانها به سلیمان،جاریست لابلایش زپری...

ادامه شعر
رضا رحیق

یوسفی را دیده ام چون ماه می دانی کجا در ته چاهی چو من ناگاه می دانی کجا یوسفی را پیرهنها می درد گرگی نجیب شیطنت ها می کند خود خواه می دانی کجا از قضا دستی که می آرد برون از چاه خویش می فروشد گ...

ادامه شعر
علی مختاری

در شهید ستان غربت عشق را فهمیده بود گوییا در آن دم آخر خدا را دیده بود چهره ی ماهش نشان میداد در گرد و غبار گوییا قبل از شهادت لحظه ای خندیده بود روی آن سربند خون آلود خواندم فاطمه(س)... بی گ...

ادامه شعر
فخرالدین احمدی سوادکوهی

چکمه ی کودکی ام نمی خواهد بزرگ شود و برای کوچک شدنم جفت ایستاده ست تا ردپای کوچک بگذارد روی برف بزرگ * چرا باور نمی کند من دیگر در چکمه ی کودکی ام جا نمی شوم!!! ...

ادامه شعر
محمد تقی  گوهری

نوای بلبل گوش کن نوای بلبل درمیان باغ وبُستان وبه روی شاخه گل به چمن به مرغزاران به درون دشت وصحرا به گناریاسمن ها عاشقانه میسراید که بهار آمد اکنون عشق را به خاطر آور وبریز رخت غم را شادم...

ادامه شعر
طارق خراسانی

بی سر این ناله ی ما باد کسی گفت: ناله را سر ندهید... « فکر را پر بدهید » پیش از آنکه، پر پرواز شما را بزنند... فکرمان آلوده ست زیر باران برویم سفره ی ذهن کپک بسته ی خود ب...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا