تولد اعضا
ایمان اسماعیلی

یک بوسه هوس کرده ام از چین لب تو یک لحظه بغل در دل پستوی شب تو هرآنچه ملامت شنوم از همه عالم ارزد به همان بوسه ی گرم طرب تو موهای تو و دست نوازش طلب من چندین اثرو قصه ودیوان طلب تو برخیز د...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دشمن بینایی » آثار ظلم بین ، که پیشانـی من است بنگـر که ظلم ، دشمن پنهانـی من است تاریخ ظلم را ورقی چند از آن بخوان بین ...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

با اینکه نصفِ مملکت را آب برده اما کماکان بوووقِ ما را خواب برده در وضع بحرانی، ستادِ رفع بحران بر سفره ی بی نانِ شان بشقاب برده جایی که مرد و زن اسیرِ چکمه هایند امدادِمان محموله ی...

ادامه شعر
عباس جوخواست

زندگی خشکیده !! وعشق ؛ بااندوهی .... پریشان تر از پریشان دلش هوای باغ و باران می کند هوای تو .... هوای سیلابه ی محبت...

ادامه شعر
محسن  بیاتیان

به یاد همه آنها که این در این چند روز خاطره شدند پا بکش از این خراب ، این شهر ویران ، رود من ! گریه ات بس نیست ، پر کرد آسمان را دود من این که می بینید روی آب ، آبادی ماست با تلاطم بافتند ا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« تعرض » ای که دستگاه تعرض طلبی ، جاه من است پیـرو راه تکامل ، نظـر شاه من است گـر تعرض بکند کس بـرِ قانون شهـی علتش بی خبری هست،که ف...

ادامه شعر
ایمان اسماعیلی

غم تو از نگهم طالب باران دارد آه برگرد که دل میل فراوان دارد روز را با چه امیدی به سرانجام برم تیغ شب را چه کنم چون هدف جان دارد با من از خنده ی لبهات کمی حرف بزن دل من سخت به لبهای تو ایما...

ادامه شعر
ایمان اسماعیلی

در کویری که درد می تابید شاعری خسته جان قدم می زد باز درگیربا خودش تا بغض بین شعرو غزل قلم می زد گاهی از واژه ها شکایت داشت گاهی اما سری به غم می زد چوب حسن صداقتش می خورد در نگاهش کویر ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

ای پرچم شجاعت و ای اصل دلبری آیا مرا به سوی ابالفضل می بری آخر منم چو کودک شش ماهه تشنه ام پر کن سبوی ما ز می ناب حیدری بوی وفای تو نشِنیدم از این جهان منشور پر فروغ کدامین پیمبری ماهی ب...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

ما راست قامتانِ دل از دست داده ایم موجیم و از خلیج خروشنده زاده ایم دردیم و در کشاکش بی رحم روزگار بی سقف و خانمان به بیابان پیاده ایم شایستگان بارش مسعود نوبهار افسوس اگر به خشم زمستان فتا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« کار نکو » غم مخور جانا که هر کار نکو،کار من است کار نیکو کاری از این دست پُـر کار من است غم مخور جانا که زرگر، آنچه بر زر می کند کار دستار من و این فکر ...

ادامه شعر
علی میرزایی

کوچه ی بن بست امشب آیا یار ِ ماهَم می رسد یا به گردون باز آهم می رسد؟ آن که آورده به لب جان ِ مرا کی به این حال تباهم می رسد؟ در غمش از پادگان چشم من تا سحر خیل سپاهم می رسد کوچه ی بن بس...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

فرمانده کل بشر مامور گردیده به سر گاهی دهد فرمان به ما باید شوی دور از خطر گر گوش جانت بشنود باید کنی از آن حذر کِی بشنود این نکته را؟ آنرا  که باشد کور و کر  ای جان من در این میان نفس زبو...

ادامه شعر
ایمان اسماعیلی

به لبانت شکرو قند خراسان داری صورتی پرُ مَثلِ حوری لبنان داری ِ خم ابروت چو مهتاب هلالی شده و گیسوانی به تمنای پری یان داری غمزه ات بانمک و عشوه ی تو معتدل ست نفسی گرم تر از بر و بیابان دار...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دانه ی توحید » دانه ی توحید به مغز من است رشته همان دانه ،به روح من است هـر که به توحیـد شود آشنـا در ره توحید،چو یک خرمن است خوشه بـچیند از ...

ادامه شعر
Ebrahim Hadavand

یادت بِخیر اِی که مَرا بُرده ای زِ یاد بر جان دوباره شعله یِ دلتنگی اَت فُتاد با وعده ای اگر چه که شادم نمیکنی بیچاره دل، به آتش قهرت بهانه داد سوزانَد این شراره چنانم به گِردِ خویش پروانه ای...

ادامه شعر
ندا عبد حق

تا پای ترا به دل کشیدم، از هرچه در این جهان بریدم. یک مشت کلام و واژه آمد، بر دست و قلم ، شعرِ سپیدم. دل دفتر مشق هر شبم شد، زآن روز که روی تو کشیدم. تو آمدی و ز چشم من رفت، هر کس، که بغیرِ تو...

ادامه شعر
محسن  بیاتیان

با چشم های عشق زمین را دویده ام اما چقدر تا سر دیدن رسیده ام در کوره ی حوادث -اگر هم - گداختم در محضر رفیع شما لب گزیده ام با احترام بودن تان ساکتم ، ولی این را بگو چقدر تورا داغ دیده ام ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« رونق دین » ای که چراغ تو ، زِ دین روشن است روشنی دین تو ، دست من است روشنی و رونق دین، از من است از تو همان رسم عمل کردن است کار تو هم رونق ...

ادامه شعر
ایمان اسماعیلی

ای یارکه ای یارکه ای یارکه ای یار ازغم شده غمگین دل غمدیده ی غمدار ای عشق که ای عشق که ای عشق که ای عشق بر سینه زدی چنگ شکستی دل بیمار مجروح وزمین خورده وزخمی وپریشان در دام تو افتاده ام اینگ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا