تولد اعضا
حسن  مصطفایی دهنوی

« قانون » ای رهبران دور جهان،این جهان که آباد است نقصش کجاست،این همه فریاد وظلم و بیداد است قانون دولتی ، که به ظاهر درست و آبادس در باطنش تقلّب و نیرنگ ، از چه...

ادامه شعر
سارا عبداللهی فر

شهداء امروز که دلم هوای نوشتن کرده است از پس روز های به هم گره خورده، قلم به دست گرفتم ، قلم ناخودآگاه در دستانم می غلتد و جوهر نگارش از کسانی می گوید که بی دریغ در سکوتی حُزن ،در پس کوچه های معرفت ...

ادامه شعر
علی احمدی

دیر شد.................... آنقَدَر دیر آمدی قلبم ز عشقت سیر شد سال ها با یاد تو اندیشه ام تحقیر شد در غیابت سوختم من تلّ خاکستر شدم بی تو هر ثانیه با ثانیه ای درگیر شد یک به ی...

ادامه شعر
محمد جوکار

نگاهت لابلای بُهت گندمزار ، می رقصد و با تو در نگاه دایره ، پرگار می رقصد صدای پای تو ترجیع بند شعر رندان است که در بزم سماع حافظ و عطار می رقصد تو آن شوقی که دل در فرصت لمس نفسهایت شبیه شاخ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« بدکاری » هر بد و بدکاری از افراد دانا ،مشکل است بد نـباشد کار دانا ، مرد دانا عاقل است هر بد و بدکاری از هر فرد بدکار است و بس نیکی و پاکی بُوَد ، هـر ...

ادامه شعر
علی میرزایی

وصال عشق ما، مانند سابق نازنین مستور نیست هم تو می دانی و من این عشق، عشق کور نیست گر چه فرهادم تویی شیرین من باغ امید بین ما چون بیستون کوهی مگر محصور نیست عشق ما سهل است اما ممتنع زیرا وصا...

ادامه شعر
علی احمدی

مهتاب پریشان جانا تو بزن طبلی،، رُسوا شدنش با من می نوش تو بی پروا،،سَقّا شدنش با من یک دفعه بر این مجنون،، اِبراز نَما عشقت هر دفعه به راه تو ،،شیدا شدنش با من مهتابِ پریشانم، از ناز ت...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« صفات بشر » درس تحقیق و ادب، لازمه ی هر بشر است مرد با علم و ادب ، دانه ی دُر و گُهر است مرد بی غیرت ودین،درهمه جا همچو خر است عفت و غیرت و دین،بر همه مردی ه...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. دست مرا بگیر که وا مانده ام هنوز درد مرا ببین که در مانده ام هنوز تو گوهر یگانه ی خر سند بوده ای من رشک آب و نان است بر گر ده ام هنوز گفتی که دل بریدن دنیا چه مشکل است من د...

ادامه شعر
قاسم پیرنظر

آجیل....؟ قصه گو قاتل مخوان قابیل را آن پریشان خاطر با بیل را حرص دنیایی از او دیوانه ساخت تاجهان باور کند تعویل را صاف وساده باخودت عهدی ببند اقتداکن مکتب هابیل را شیوه ی پیشینیان را...

ادامه شعر
ندا عبد حق

زمین بی بر ،فقط یک خاک سرد است، ز گل راز شکفتن را بیاموز . مکن پرهیز از عشق و محبت، به قلب خود، تپیدن را بیاموز. به مرداب و به نیلوفر نگه کن، به چشمت ، خوب دیدن را بیاموز. در این دوران که...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« پرده پوشی » هر که از کار بد و نیک بشر ، بی خبر است کی بشر می شود آن،کار بدش کار خر است آنچه در مذهب رندان به نظر می رسدم فرق انسان حقیقی و...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

همه ی عمر را هدر دادم ؛ می دهم باز هم بهایش را باز توفیق اگر خدا بدهد، می خرم عشوه و ادایش را عشق، انگیزه داد پاس کنم چند واحد خداشناسی را بارها لحظه ی تماشایش، دستخوش گفته ام خدایش را غزلم عر...

ادامه شعر
علی احمدی

مُهر صدارت.............. گر بگویند که عشق تو شرارت باشد بوسه چیدن ز لَبَت عین رذالت باشد خیره گشتن به دو چشمان پُر از آتش تو به زمین و به زمان همچو اِهانت باشد وضع گردد چو دگر بار...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

Separation writer is a person actor to be mention I , you , separation Why ,we ,navigation in a revolution To a corporation yes yes to be nation February_2019 seyedehmaryamjafari _____...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« تدبیر » من این نکته فهمیده ام ، از خدا که رأیش بُوَد ضد تدبیر ما به سنجش در آیـد تدبیـرها یکی نیست تدبیر شاه و گدا اگر رأی و...

ادامه شعر
علی میرزایی

خاطرات رفته وقتی همیشه ظلم و ستم حرف می زنند پژمرده مردمند و ز غم حرف می زنند شادی که کیمیا شود و آب زندگی از خاطرات رفته، به هم حرف می زنند "سیل است و قرض و هم وطنان واجب الزکات" از قرض و وام و...

ادامه شعر
سارا عبداللهی فر

بی محابا از خاطرم رفتی پیچیدم ناگاه ،زظاهرم رفتی اشکم قطرات شبنم بود اینک ، ز باورِ طاهرم رفتی من و صدای اشکِ آه مهتاب بی جور ،آتش زدی به دلم رفتی من بودم و کوچه ی انتظار لاله ی مصًور به رخ...

ادامه شعر
طارق خراسانی

معلم، خونِ تو در شیشه کردند ستم بر قامتِ اندیشه کردند اگر چه ریشه ی فرهنگ هستی تَبَر را قسمتِ آن ریشه کردند نه تنها در رژیم پادشاهی که قومِ دین همان را پیشه کردند علی را بر دِهی بُردند و د...

ادامه شعر
ناصر عبدالحسین پور

در ابتدا هیچ نبود بجز عشق و عشق همان قوه آفرینش بود و خون اولین تجلی آن که به اراده ی عشق قلب را آفرید و قلب حیات و عشق را بی‌دریغ و بی‌سکون ایثارگرانه در تمامی تن ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا