تولد اعضا
سجاد حبیبیان

توجانا ماه تابانی که از بهرت چو ساحلها تجلی گشت روی تو همه شب از من تنها چونان یک گل که در باغی نمایی روی خود بر من که روی خود بگردانم نشینی در بَرِ تنها بدان ای دوست صبح و شام کردم ارزویت را ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دینداری » پا فشاری من از علت دینداری نیست تکیه بر دین بُوَد، این هم بجز عیاری5 نیست پا فشاری به دین ، گر به حقیقت نَـبُوَد6 بی حقیقت و ص...

ادامه شعر
علی احمدی

دمای عشق..... وقتی که دمای عشق تو سرد می شود حال و هوای خانه پر از درد می شود وقتی تو رنج می کشی،بهار مُهمَل است گُل هی شکوفه می کند،،و،،زرد می شود در کوچه باغ دلم با شک قدم نزن جز تو هر...

ادامه شعر
ناصر عبدالحسین پور

زمین ای باکره خاموش این‌همه خون قربانی برای شفاعت این‌همه رنج و آلام برای رستگاری این‌همه گریه و ضجه برای بخشایش این‌همه استغاثه برای آ...

ادامه شعر
ندا عبد حق

تو روح مرا صفایی ای دوست، تعبیر خوش وفایی ای دوست. چون مرهم دردی و شفا بخش، بر زخم دلم دوایی ای دوست. در چشم همه اگر غریبی، در نزد من آشنایی ای دوست. نام تو به لب مرا روان است، با نای من ...

ادامه شعر
علی احمدی

داغ هجران به سفر می روی و باز هوا دل گیر است چشم خورشید به شب،ناله عالم گیر است تو به عشق دگری،،او به تمنّای دگر من، اسیرِ تو ،و، این مفسده تقدیر است مرغ مینا که نداری خبر از ...

ادامه شعر
علی روح افزا

می بینمت در خواب و گاهی هم به بیداری شاید که در رؤیا تو هم مشغولِ دیداری دیشب که رویایت به سر زد ، با تَشَر گفتم آخر چرا دست از سرِ من برنمیداری ؟ هر وقت با احساس پیشت آمدم ، دیدم عشقم شده ، ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« چراغ روشنی » یک نکته روشن است،به چشمم برابر است کآن نکته روشن است، زِ خلاق داور است دیدم چراغ روشنی ، ای یاوران به روز کآن چلچراغ روز ،چو ...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

چند شعر کوتاه در قالب جدید سروش دل گدازنده، دلنواز آمد/ باز با ناز و سرفراز آمد/ کاشکی داشتم دلی، دلکی .// آفتاب غروب و کشتی و آب/ موج بی تاب و التهاب و شتاب/ آی دریا! بیا م...

ادامه شعر
محمد جوکار

خیره ام در شعله های سرکش افسوس ها در وجودم می خزد ، بی تابی ناقوس ها می خرامی گاه پاورچین درون لحظه ها با شکوه و ناز مغرورانه ی طاووس ها رازهای سر بمهر آیه های بوسه ات نسخه های ویژه ای از طب ...

ادامه شعر
علی احمدی

وداع عاشق (قسمت اوّل) بر مزارم جای حلوا جام می قسمت کنید دوستان زینهار کز این ماجرا غفلت کنید روزگارم با عزا و ماتم و حسرت گذشت پیکرم را با نوای نی کمی رحمت کنید دور گردانید از جس...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

عهد بستم با خودم پیرانه سر از این به بعد مرغ اگر گیرم نیامد کشک لارو* می خورم کشک لارو بود اگر مُسهِل دو ساعت بعد از آن نان جو با شوربای تخم جارو می خورم نان جو با تخم جارو را گران کردند اگر ...

ادامه شعر
بهاره میرشفی

پر از سلولم بی انکه زندان باشم.

ادامه شعر
 نجمه عیدی

ماییم در محاصره ی بی شعورها جاری شدیم برقلم حرف زورها در رفت وآمدیم و فقط شور می زنیم شور به خاک خفتن این بی عبور ها نوحی نمانده تا که بگیرد به دست خود سکان بی هدایت این بوف کور ها این کاسه لی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« صوت و صدا » درتمام شبها درسجده گاه،دیدم خدا را ضجر از تو دیدم ، بود آشکار را در خون شناور شد این دل من تا یادش آمد نام خدا را ما...

ادامه شعر
علی میرزایی

چه می شد چه می شد آن که شبی در کنار من باشی؟ تو مرهمی به دل بی قرار من باشی سر قرار،تو در کوچه ی محله ی خود به راه مدرسه در انتظار من باشی گذشته ها که گذشته طمع نمی بندم کنون به غنچه لب ها بهار ...

ادامه شعر
علی احمدی

سخن عشق.......... از صدای سخن عشق ،،جنون می گیرم بیخود از خود شده ،آتش زِ درون می گیرم بر سر کوی نگارم روم و از لب او بوسه با قیمت یک کاسه خون می گیرم سرکِشَم جام پ...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

با واژه به سمتِ عشق مَعبر زدن و... با خاطره اش وقتِ سحر پر زدن و... تا نیمه ی شب به شعر، آلوده شدن رو سمتِ خدای آسمان، عَر زدن و.. از حالتِ گیسوی پریشان گفتن با قافیه سر به خالِ دلبر زدن و.. ...

ادامه شعر
ندا عبد حق

درون آینه از من چه مانده ؟ نگاه منتظر ،موی سپیدی. سیه موی پریشانم کجا شد؟ که آب غم به رخسارم چکیدی؟ شدی نقاش عمرِ رفته بر باد، چه نامردانه تقدیرم کشیدی. فلک ؛ ای قاضی بی عدل و انصاف، بر...

ادامه شعر
ندا عبد حق

درون آینه از من چه مانده، نگاه منتظر موی سپیدی. سیه موی پریشانم کجا شد، که اشک غم به رخسارم چکیدی؟ شدی نقاش عمر رفته بر باد، چه نامردانه تقدیرم کشیدی. فلک ای قاضی بی عدل و انصاف، برایم حکم طولا...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا