تولد اعضا
ابوالقاسم کریمی

1 کیمیا اینجا ، زمین دیگریست تنها با جادوی چراغ میتوان بر دیوار بلند سکوت طرحی از لبخند کشید. 2 کیمیا با خنجری فولادی بر دیوار معبدی که عشق را به تازیانه محکوم کرده...

ادامه شعر
سعید فلاحی

درخت: تو درخت سبز تناوری که شاخه‌هایت در هر بهار گنجشک های شهر را بی منت، به مهمانی می‌خواند و من پیرمردی خسته را می‌مانم که شخم زده تمام خاک سرزمین اش را از غرب تا شرق و اکنون زیر سایه ی...

ادامه شعر
موسی ظهوری آرام

از باور تو به انکار خودم رسیدم ورزی اگر نباشی در آتش این کفر می سوزم در دوزخ تنهایی

ادامه شعر
روح الله اسدی

نظامی خواهم ساخت با قدرت کلمه!! تن پوش مهر می نشانم بر جان واژه ها؛ مسلح میکنم قلمم را، قلب تاریخ را می شکافم!! سوگند به تیر آرش، جان غفلت را می دردم!! قسم به پاکی سیاوش آتش میزنم پ...

ادامه شعر
مروت خیری

با من که غریبه شدی با پاییز اشنا شدم پاییز را که می شناسی؟ می دانی سربرگ ها را به باد می دهد و دل انار را خون می کند. و پرنده ها را بی اشیان......

ادامه شعر
سعید فلاحی

حق با چشم‌های توست و لب‌های گس ات و نگاهت که مزین است به غم حق با چشم‌های توست تو با آن مربای لبخندت و شکوه زیبای تخت جمشیدی ات در غربتی تلخ در آغوش مادر حق با چشم های توست اما در این شهر ...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

می آیم به خانه ات ، روزی به نام میهمان با دلِ دلواپس من ، فقط لَختی تنها بمان بمان تا بگویم ، از شبهای بی ستاره از کپه های ابر ، که نیستند در آسمان بمان تا بگویم از گُل ، از نجوای شرمِ شبنم ...

ادامه شعر
روح الله اسدی

درپس عمق جهالت سوسو می کند نوری!! دراوج یورش افکارزنگ زده، درانتهای سیاهی مغزهای سوخته، سپر می کنم امواج سپیدرا!!! می یابم واژه به واژه امید را، می درم حجاب تاریکی را، خ...

ادامه شعر
موسی ظهوری آرام

برقله هر اوکه بر ایستاد بلندتر سیلی می خورد از باد

ادامه شعر
روح الله اسدی

درحوالی شهرکج اندیشان کنار برکه ی دروغ، میان طوفان سیاهی!! کوه غرور چون پنبه دانه دانه شده، مردی ایستاده فکرش صاف کمرخمیده،، می شکند استخوان افکارش زیر تازیانه ی مشکلات!! فریاد نابرابری بغ...

ادامه شعر
روح الله اسدی

درحوالی شهرکج اندیشان کنار برکه ی دروغ، میان طوفان سیاهی!! کوه غرور چون پنبه دانه دانه شده، مردی ایستاده فکرش صاف کمرخمیده،، می شکند استخوان افکارش زیر تازیانه ی مشکلات!! فریاد نابرابری بغ...

ادامه شعر
سعید فلاحی
سعید فلاحی

دنیا اگر تو را نداشت چگونه می شد خندید؟ آفتاب کسل طلوع می‌کرد! پرنده در قفس می‌مرد و جنگل همیشه در مه جا می‌ماند دنیا اگر تو را نداشت گلی نبود چشمه ای نمی‌جوشید و آواز قناری‌ها را هیچکس جد...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

می خواهم ... که باز گردم . چه کنم که شکسته اند همه پلها ، ... در پشت سَرَم . دیروز ... چه نوائی داشت ؟ که میریزد خاطره ، قطره قطره .... از چشم تَرَم ؟ آسمان ... خشمگین است . می زند با تند...

ادامه شعر
موسی ظهوری آرام

ماهی برنشسته بود بر فراز درختان وارونه ماهی از میان شاخه ها می گذشت وماهی که در کنار من -روبروی من- -روبروی ماهی- لبخند می زد با یک حرکت دستانش ناگهان دنیای وارونه بر آشفت ماه را بدونیم...

ادامه شعر
موسی ظهوری آرام

بهمن زدگان اززندگی در گورستان شهر خواهند فسرد ارهراسِ دفن در بهمنی دیگر در روزهای برفی این زمستان به کوه اگر نزنند...

ادامه شعر
موسی ظهوری آرام

ماندن خنده می شود بر وسعت لبهایم رفتنم قطره شود اگر در گوشه ی چشمت

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

Name :grey sail Not on pleasure My fig , play here On our grey's paper Not your play ,near Yes yes, grey ,tear Seyedehmaryamjafari : Reference Fig :figure speech/ Translation 灰色 帆...

ادامه شعر
پردیس میرزاحسین کاشی

زندگی شاید ، تبسم گل سرخ باشد از پس بوسه ای تلخ! زندگی تکرار است تکرار واژه ها تکرار خاطره ها.

ادامه شعر
بهمن نوری قاضی کند

جوانی عالمی دارد که باید قدرِ آن دانی سبک بال است و پُر احساس به دستِ باد نسپاری . . بهمن نوری قاضی کند تابستان۱۳۹۸ ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا