تولد اعضا
حمیده  منصوری

به عَزای انسان منشین فانوسی بــیار دَستـی پیداست نـور می کارَد حمیده منصوری

ادامه شعر
فرزانه مظلومی( سبحان)

گاه گاهـی که دلـم می گیـرد سرک می کشم کودکـانه بر دیـوار دلت تا ببینم تصویـرم در حوضی که عاشـق است و بچینم گلبـرگی از نگاهت تا شکوفـا شوم چون یـاسی بر سر دیـوار...

ادامه شعر
فرزانه مظلومی( سبحان)
بردیا امین افشار

می پراکند ، باد برگ ها را می نشست بر رخسار بهار ، رنگ زرد برگی می رقصید ، فارغ از خزان برگی که داشت بر دل ، موج درد نمی بست دمی ، چشم را بر دنیا می خواست ببیند ، بازی پائیز را با رنگ در تیک تا...

ادامه شعر
فرزانه مظلومی( سبحان)

از کنج دلم به باغ می نگرم ‌؛ کامم به میوه ی امید گلشن کن

ادامه شعر
روح الله اسدی

نسیم بهار دستانت مرگ خزان غم را حتمی کرده ویرانه ی دل گلستان شد می بارد باران امید ازکلامت تراوش میکند چشم سیاهت عشق را و نغمه سرایی می کند گیسویت درباد میوه ی عشق رسیده چه فصلی ...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

نغمه ها در چنگ این سیلابها دیده گان در آهِ آن خوش خوابها پنجه ها بگشوده در هر سو تا بگیرد قلب پاکی را به دست تا که از آن جام زهر مشروب کند حلق پاک حق گفتارها دل ز دریا ، اُف ز طوفان ...

ادامه شعر
سامان جابری

گل یا پوچ چه فرقی میکند؟؟ یک طرف بازی که توباشی هردودستم پراست

ادامه شعر
حمید خداویسی

بوی خاک دلم را به دریا سپردم ..... آهی کشید میان من و ماه ، دیواری کشید توگویی که دریا .... قطره ایست بسان نم باران... زندگیست ! صدای رعد ، ساحل سنگ سخت چو طوفان ، به دریا .... نشست به...

ادامه شعر
آرزو نوری

به خیابان بیا بگذار آسمان با ریه هایت نفس بکشد و درختان باران زده از عطر تن ات معطر شوند حالا که سقف مشترکی نداریم به خیابان بیا تا آسمان مشترکی بالای سرمان باشد ...

ادامه شعر
سامان جابری

السلام علیک یا ام ابیهافاطمه الزهراسلام الله علیها ........ فقط شهاب سنگ ها برزمین نمی افتند یکروز دورازچشمان خورشید ماه برزمین افتاد...

ادامه شعر
فاطمه(مریم) باغ شیرین

دلتنگی در تمام لحظه هایم شناور است. از آن شب پر از اتفاق شوم چیزی جز زخم کهنه ی مرگ نصیب دلی نشد که تنهایی هایش تا بهشت آباد وسعت دارد. شعر دوم:برمدارخیالاتم چه واژه ی شلوغی است دلتنگی...

ادامه شعر
سامان جابری

رشته ی افکار من ازهم گسست یکلحظه نگاهم کردی .....

ادامه شعر
بردیا امین افشار

می ریزد پائیز بر باغچه نمی افتد بذر اقاقی بر زمین نسیم را نیست تبسمی بر لب می وزد اما ، با آهنگی حزین باور نمی کنم که نمی بیند اشک را در قطره های لطیف باران که نمی بیند تیر ها را که می سازند ...

ادامه شعر
شبنم سادات  کشفی

رفتی و گفتی به خواب ببینی دگر رخ مرا دیوااااانه من از خیال رخ تو دگر خواب ندارم.

ادامه شعر
فاطمه(مریم) باغ شیرین

شهرخالی از عشق کوچه دلتنگ خیابانی پانخورده به گمانم بعدازرفتنت دیگرهیچکس این خیابان راقدم نزد تمام مردمان شهر درطلسم رفتنت باپرستوهاکوچ کرده بودند همه به جز من شعر دوم عنوان:درامتداد...

ادامه شعر
روح الله اسدی

رها بوده ام چو آهویی در بهار می وزید بادصبا درتلاش بودم چون رود معصومانه تسلیم شدم چه بی رحمانه باپنجه ی بی توجهی خراش دادی ام مرادرید پلنگ نگاهت آواره ام کرد غرورت تیره گشت دنیایم...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

نور نبود ، نمی رقصید ستاره در آسمان عالَم نگشته بود بر پا ، حاکم بود برعدم سکوت نه برکه ، نه باران ، نه جنگل گشته بود سبز نمی پیچید در دشت ، آوای فلوت چشم ، گریستن نکرده بود آغاز نمی جنبید ، عش...

ادامه شعر
امین فرومدی

خورشید من کجایی؟ زمین تاریک آسمان ابری در این فضای بی فضیلت هوا سرد و تهی از مهر مدعیان،سرشار از لذت غفلت آب و آینه و نور در شهر کوران مانده اند بدون ظهور خورشید من کجایی؟ در شهر بی صد...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

چه شد امروز که تنها ، تنهایند چه شد که شهر ما آشوب رخساره ها می گریند اگر امروز سفیریست ز معراج زمان دیده دارد به دل از شعشعۀ آن روزها اگر از بستر خود ناراضیست نغمه دارد به دل از هلهلۀ دیروز...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا