تولد اعضا
سعید فلاحی

برای یمن مظلوم... چشمانم را مى بندم... خود را آنجا تصور می کنم! یمنی که شب شده و در حصاری روشنایى را محصور کرده اند... یُمنِ یَمن نحس شد! آنجا که مردمانش همچون کوهى برابر ظلم و ستم هاى ...

ادامه شعر
ناصر عبدالحسین پور

چه حقیرانه و بی‌قواره است لباسی که کلام بر قامت ناپیدای عشق می‌دوزد و چه رمزآلود و باشکوه می‌شود سخن بی‌کلام عشق سکوت...

ادامه شعر
سعید فلاحی

1. عجیب است! تو به من می نگری من ، تو را می پایم و در این خلوت خووش عشق پایکوبی می کند. 2. وقتی تو از در دِرون می آیی جان ز شوق از تن برون می رود ! و اینچنین من و تو سهمی به هم نداریم. 3. ...

ادامه شعر
شقایق رضازاده

میخواهم تمامش را آتش بزنم؛ پوستم کنده شده، لباس میخواهم چکار؟ نیستی و تمام این شعرها مزخرف می بافند؛ باید با برگ برگ این دفتر موشک بسازم این اتاق کذاییم را منفجر کنم و خلاص! مگر قبر قرا...

ادامه شعر
عارف ایمانی

باز امشب ماه را دیدم به یادت گریه کردم اشک من دریا شد ماه رخت ماه دید خواستم تنها بمانم با خیال روی تو ماه آمد و نقش رویت را برایم نقش کرد اسفندماه 1395...

ادامه شعر
عارف ایمانی

امشب کسی مهمان من است که همچون گلستان من است و خود زیباترین گل این بستان و عطر آگین ترین آن هاست اسفند 1395

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

فریاد را از یاد برده ام, پایم, زیر سنگ تحمل به خواب , رفته است ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

ادامه شعر
ناصر عبدالحسین پور

«آمیزش» صدای باران سکوت تنهاییم را شکست مرا به جشن زمین دعوت نمود زیر رقص نور آسمان خود را در باران رها کردم بوی نم خاک مرا با خود برد آمیخته شدم یکی گشتم چنانکه نور چشمم را ...

ادامه شعر
روح الله اسدی

می درد موچ حوادث استقامت صخره هارا نشسته  به تماشا ناامیدانه ساحل غرق شده درسکوت دریای دانش تکه تکه شده  صدف محبت بلعیده هچوم وحشیانه زمستان انسان ازاده را ...

ادامه شعر
عارف ایمانی

پاییز را با گذر زمان از مشکلات با فکر کردن به تو گذراندم اما می خواهم زمستان را با خودت باشم تا مرهمی باشد بر زخم هایم آذر ماه 1395...

ادامه شعر
عارف ایمانی

ای یاور ، ای هم قصه تا کی گریه با این دل پر غصه تا کی ز غم اغیار دل خسته و پا بسته برخیز ز نو آ غاز کنیم یک قصۀ بی غصه ...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

در گشت و فرگشت سالها ، می شوند انسانها از هم دور کجاست رقص شباهنگ ، تا به پا کند در زمان شور کی می بارد از آسمان ، غنچۀ مریم و قلب لاجورد ؟ در بزم اشباح شب ، فواره میکند رنگ سپید نور ؟ ---...

ادامه شعر
شقایق رضازاده

مهتاب را
سر و کاری نبود با تفنگ
حتی اگر قرار بود خاموشی بزنند؛
آن صداها
فقط انگشتان پدر را
محکمتر روی مهره ها میلغزاند و
شیر را
می پراند توی گلویم
تا دست بینداز...

ادامه شعر
عارف ایمانی

ای سایه بی تو چه کنم ؟ چه چیز بگویم ؟ چه چیز توانم سرود بی تو ؟ چند برگ از یلدای زمس تانیت گفتی مرثیۀ جنگل سرودی با تمام غمت از تو ماند یادگار خون سرو زمین از آ مدنت خوش بود راهی در پ...

ادامه شعر
شقایق رضازاده

اما ما عشق را توی سیاهچاله ای که نفسهایمان را به شماره می انداخت هم از یاد نبرده بودیم و در گرگ و میشِ سنت هایشان دستهای خود را یافته بودیم تا خروارِ یاوه های گندیده را بکوبیم توی سرشان ما ع...

ادامه شعر
عارف ایمانی

هر چه از تو دورم نه نامه ای و نه خبری نه حرفی و نه حدیثی فقط پیغام خندان میدهی

ادامه شعر
سید محمد حسین شرافت مولا

بسمه تعالی
طرح عاشورایی

ای نیزه ی خورشید
شب تاریک ِ
مرا
از ریا کردن
بِرهان !

سید محمد حسین شرافت مولا
متخلص به : نورانی
...

ادامه شعر
عارف ایمانی

شب های دلتنگی به سراغم آمد چشم شیرین نگاهت ، به سراغم آمد صدایت که به گوشم رسید مردم از حسرت دیدین حسرت به سراغم آمد خرداد 95...

ادامه شعر
سعید فلاحی

شعرهایی برای یلدا... شعر 1: لیلایم یلدا شد و در گیسوانت قصه های هزار و یک شب را میخوانم. شعر 2: یلدا شد بی تو دلم جای انار بغض می ترکاند. شعر...

ادامه شعر
سعید فلاحی

همیشه دوستت دارم... 1. به شعر چشم هایت خرابم کن که تاتار چشم تو به تیر مژگانش سالهاست کشته است مرا ! 2. مشهور به کفرم و شرک و الحاد حالی که مومن به توام ، و خال سیاهت. 3. ضریح چشم های تو نی...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا