تولد اعضا
ابوالقاسم کریمی

در دستان سرد مرگ ماهی کوچکی هستیم که زنده بودن را زندگی میکند

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« وحی خدا » سر رشته ی وحی خدا،بر آدمی شیدا که نیست نزد خداوندش بُوَد ، آنجا بُوَد اینجا که نیست سر رشته ی وحی خدا،بر هوش ما سر می زند گر هوش ما نشناسدش،بیجا بُوَد برجا ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

با دست بازو دلی خوش نیوش اَرکُنی خوش است ایمان تِمام دار و ُ بیاموز/ [دل گِروُ] شَوی ،خوش است بازار را فروگذار، / رُو / هِجر ِعاشقانه شُو ، تدبیر هر کس و ناکس شدن، چه_ بی اَمان خوش است ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

در سرزمین ناله ها فریاد را گم کرده ایم آن سوی این ویرانه ها آباد را گم کرده ایم ما وارثان کوروش و یعقوب لیثیم و کنون در شوکران حاکمان شهداد را گم کرده ایم گرگ است در تندیس میش افتاده در زنجی...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

بوسیدمش ، لحظه ای ثانیه ها ایستادند وَ من خوشبختی را نَفَس کشیدم. ابوالقاسم کریمی_فرزندزمین

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« شیاطین » بسا بودن از این مردم ، غلطها سر زد از آنها که دایم در غلط بودن ، زمانهایی و دوران ها زِحق صحبت همی کردن،نه برحق کارشان آنها به جهل خود فرو رفتن ،خدا گمر...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

در مکتب سرد روزگار جز غم نیاموختم. چراکه مادرم مرا در پایتخت اشک زایید. ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« فیض حق » هر که از فیض حق بی نصیبـس1 در برِ قوم و خویشان غریبـس فیض2 حق هر که را یاورش نیست از همه کهنه تر آستینـس گر شود ...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

بازندگان دنیا آدم های بدی نبودند ، تنها نتوانستند دروغ را ، به خوبی بیاموزند.

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

خمپاره آنقدر در شهر تو بارید که استخوان سربازان مرده خاکستر شد اما تو آنقدر در مدار دلدارت چرخیدی که دیوار برلین فرو ریخت. ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« پیاله » گویند کتاب فضل وِرا1 یک پیاله اس کآن یک پیاله شربت آن، صد پیاله اس فصل بهار و هر چه گُل و لاله می بُوَد آب بقای آن همه ، از آن پیاله اس هر سبزه در ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دیار یار » اندر دیار یار ، مرا جای کار هست جای تمام جامعه ، در آن دیار هست اندر دیار یار، جامعه را جایگهی هست آن را که بهره ای است ،درآنجا قرارهس...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

شب دل انگیز و ماه شعله پرست و دل از شوق یار دیوانه با نگاهی به مشعل مهتاب پر کشیدم دوباره از خانه بار و بندیل عشق را برچین باید امشب کنار هم باشیم ساز و خودکار و یک ورق کاغذ نیمه شب را حریف غ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

گر ظلم به دست عدل اعلام شود مظلوم ، به حکم تازه اعدام شود تا سر ننهد کسی دگر بر سر ظلم اندیشه چرا و تا به کی خام شود ستم پذیری خود گناهی نابخشودنی است....

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« گنج خود » گر به ذکر خدا ، زبانت هست از خدا بر تو یک نشانت هست ذکر حق را چرا نمی گویی تو که تا آسمان صدایت هست آشنا بر خدا نمی گرد...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

تمام شهر شاعر می شود وقتی من زیر پلک های عاشقت پرسه میزنم

ادامه شعر
عارف  رجب زاده

نمی بینی غم و انبوه که از چشمم سرازیر است نمی بینی نشان بد که در پیشانی ما بود به هرجا سر زدم هر دم،غم از بالین خود روید نمی بینم گلی خوش بو، که در این ملک،فقط جایه غم و تیغ است نمی بینی ...

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

باید که بدانند همه جانی ها در طالعشان حک شده ویرانی ها طوفان طبس بار دگر در راه است این خاک پر است از سلیمانی ها ****************************** این جمعه اگر مستِ عبورش می خواست مُحرِم شده در...

ادامه شعر
محمد تقی  محمد قلیها

سوار چرخ فلک که می شوی چقدر خوب است با چرخش آن،بالاکه می روی چقدر خوب است از آن بالادر ارتفاع پَست هرچه ببینی ریز است گمان مبر اوضاع همیشه اینچنین کوک است...

ادامه شعر
مرجان آزرم

نام من مرجانست دختر ایرانم زاده کوه بلند البرز و نوای لار مر سامانست زنم از جنس بلور متولد به دی و فصل سپید و دلم دریاییست چون خزر آبی و بی پایانست درد دلها به شقایق گفتم همه اسرارم را گل ع...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا