تولد اعضا
سعید فلاحی

از حال ما نپرس تلخ کامیم همه بـرای پـر زدن یک آسمان کمه من بـاورم شده تبر بَرنده نیست جنگل محل هیچ گرگ درنده نیست تو بـاورت شود پیروز شود امید آوازِ آزادی روزی شود شنید من خ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« برادر جان » در اُحد6 جنگی ،خود به پا کردن حمزه7 را کشتنـد، صد جفا کردن آل بوسفیان ، با همنـد آنها حکم پیغمبـر(ص) را رها کردن آل ...

ادامه شعر
Ebrahim Hadavand

قصه یِ سُرخرنگیِ من هم نَقلِ رنگین کمانِ خوش وقتی ست جُرعه ای آفِتاب می نوشد می رود باز و فکرِ بدبختی ست سرخوش از گونه هایِ گُل کرده دل خوش از قطره هایِ تابانَم سرخی از "آبِ آتشین" را هم سیلی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دهر دون » عمر بیهوده ی ما را ، اثر دهـر چه بود دهـر بر خودی خود، عمر من ایجاد نمود دهر دون پرور اگر دین و دیانت می داشت کی به من جور و جفا ، ...

ادامه شعر
رسول  مهربان

در مُحرم حَنجَره بر جامِ خون دارد عَطَش اَشک ها بر گونه ریزد تا به عشق سوزد دلَش در غمِ آقای عالم یک صدا شیون کند هر که در این راه بماند جان و جاوید است رَهَش با حسین ع بودن تمامِ مشکلات را حل کند...

ادامه شعر
سعید فلاحی

❆ حسن(ع): نام حسن پر از فیض خداست حسن در مـذهـبم آب بقاست اینکه گویم نه غلو باشد، نه دل ما در به درِ مجتبی است ❆ خون حسین(ع): «مابینِ زمین و آسمان می خواند» سجاد به تب و چشمِ گریان می خوان...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« رمز تقلب » ای مردم دنیا که حقیقت طلب هستید با رمز تقلّب7، زِ حقیقت عقب هستید آن رمز حقیقت ،که به دنیا اثرش هست بر رمز تقلب ، زِ چه ره در طلب هستید...

ادامه شعر
سعید فلاحی

- سال تنهایی: نیمه شب با سایه ی تنهای خود ولگرد کوچه های خاموشی ام چون دود در دل شب های سیاه و سرد رو به عدم و سال ها تنهایی ام. - پایان: افیون مرگ در تن و جانم دویده است شاید که کار من به...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« زیان و سود » گر راحتی به نیکی اهل زمان رسید یک زندگی راحت و بهتر شود پدید هر کار راحتی و نکویی کنند خلق فیضش به کار مردم دیگر شود پدید هر صنعت نکویی ...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

مردی زره رسیده چرا بسته راه او می کو چد از کجا و چه بو ده گناه او در از دهام فتنه هیو لای تیره رای درعهد نا توانی و ار عاب جانگزای آن عدل و آن مروت وآن روزگار کو فصل خزان دین است آن نو بهار ...

ادامه شعر
بردیا امین افشار

چون به سحر افتد گذرت خالی می شوی از شب می درخشد آفتاب در بهار می نشیند لبخند بر لب چه رازی هست در شب که خورشید از او می گریزد چه میکند با فردای شیرین که دل به جنگ بر میخیزد از کجا می گیرد...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

که با حوّاریان می کرد سیری عبور از کربلا ، دیدند شیری چه علّت شیر این جا هان نشستی که راهِ عابرانی را ببستی ندایی کرد تا لعنت نباشد ورودی لا از این جا دور باید که بر قاتل حسین لعنت فرستند...

ادامه شعر
سلیمان حسنی

افتخارم هست،عاشورائیم عاشـــقِ عبــــاسم و مولائیـــم در تمـــامِ لحظه‌های زنـــدگی پُرشــده از مِهــرشان،تنهائیم بادلی لبریز از عشقِ حسین بانگاهی خیـس ازرســـوائیم کوفیان‌راازچـه‌لعنت‌م...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« باد هوس » در هر زمان که باد هوس2 کینه جو شود کبر و هوس دوباره به هم روبرو شود فریاد از آن زمان که زِ دانش نمی توان صحبت نمود، گر دو جهان زیر و رو شود ...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

شیرخواری و سلک پر‌وازت، منطق الطّیر شیخ عطار است چشمت از دیدن تباهی ها، هیچ تردید نیست بیزار است گریه کن گریه بی محابا چون، گریه ات گونه ای رجز خوانی است با رجز خوانی آفتابی کن، شیوه ات خط مشی اب...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

شوری کنم به شوقِ وصالت چنان که خون از پیکرم ، برون شود و کُشته در جنون غوغایِ رستخیزِ زمین ، آن زمان که بود بر فرقِ تشنه لب ، بزدند ، تیغِ زهر گون کارِ جهان ، تو بین که به عکس گشته آدمی...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

ذکر مصیبت عاشورا . رفتند عاشقان همه ساقی نمانده بود در بوستان سروی با قی نمانده بود آن گلشن فسرده ی طوفان خصم بود آن سر و ها فکنده ی دیوان خشم بود ویرانه گشته میکده مستی به پای نیست ب...

ادامه شعر
سعید فلاحی

- سودای تو: باغ عمرم بی گل رویت هیچ صفایی ندارد گل زیاد است ولی گل چون تو که زیبایی ندارد چون تو باشی، به من بیم تنهایی هیچ نبود که جز هوای کویت که دل دگر سودایی ندارد. - عسل لعل لب تو: اند...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« نطفه ی پاک » نطفه ی ناپاک ، نتوان پاک چون مرجان1 شود نطفه ی پاکس که همچون لُؤلؤ و مرجان شود سنگ خارای سیه2 ، را قابلیت کی بُوَد لعل و گوهر، یا صدف یا چون دُر ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« خداوندِ نکوکار » خداونـدا ، خداوندِ نکوکار چرا داری دلم را ، غرق آزار خداوندی که باشد حی و ستّار6 چرا عیب مرا ، آرَد به بازار خداوندا ، تو ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا