تولد اعضا
پژمان خلیلی

قِلق دَرید دِق دَقآیق گُذَشت بُلوکیِ سوء استفادهِ کُنان بَر بُلوکِ دیگَری پَرید رنگی بهِ تَدفینِ سُکوت پیچید تآبلویِ اندیشه پَلاسید چَشمها بهالوده ایِ تصاویر خوابی سبک نظآره ای طلوع ادامه ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

آن زن که هوای مرد بودن دارد صد بند ز جان میل گشودن دارد مردانه بمان که تا ببینی او نیز صد شعر زنانه تا سرودن دارد...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« آفت انسانی » کار زشت هر بشر را بنگری دیوانگی است اینچنین دیوانگی ها ، از قدیم خانگی است عقل انسانی به ما هـر کار را دستور داد لیکن این دستور اندر ...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

1 کیمیا اینجا ، زمین دیگریست تنها با جادوی چراغ میتوان بر دیوار بلند سکوت طرحی از لبخند کشید. 2 کیمیا با خنجری فولادی بر دیوار معبدی که عشق را به تازیانه محکوم کرده...

ادامه شعر
 نجمه عیدی

حس شعری که روی دستان شاعرش مانده است را دارم مانده ام روی دست های خودم به دلم یک غزل بدهکارم مثل یک شاه در سقوطم که کیش سرباز تازه کاری شد مثل یک جوجه اردک زشتی که نشد قو ،ولی قناری شد حس مان...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

سرباز زینت کشور بود زمانی کهِ جغرافیا گُشادی زمینم را مفتَخَر بود چهل پی ( پیه) چراغ برای اندیشه وَ اینک چهل ها اندیشه برای چَرا جآودانگی، بَشآرت ِ چَراگاهی مصنوع تَه ماندگیِ امروز را چِگونه ف...

ادامه شعر
mehrdad gharavizade

لیاسهایم نو ولی فکر و حرفم نخ نما درون کهنه ای با ظاهرخوش نما بازارهای شهر م پر از جنس نو ولی افکارشهرم همه کهنه و نخ نما معماری شهرم تنزل کرده در حد نما برون گرایی درون بی نما در اینجا ...

ادامه شعر
علی معصومی

ابتدا از خالق استحباب کرد رو بسوی خانه ی ارباب کرد تا که بگشاید در آن خانه را اندکی آهسته دق الباب کرد تا صدای کوبه از در شد بلند قلب اهل خانه را بیتاب کرد لرزها افتاد بر سیمای عرش آیتی از منب...

ادامه شعر
روح الله اسدی

نظامی خواهم ساخت با قدرت کلمه!! تن پوش مهر می نشانم بر جان واژه ها؛ مسلح میکنم قلمم را، قلب تاریخ را می شکافم!! سوگند به تیر آرش، جان غفلت را می دردم!! قسم به پاکی سیاوش آتش میزنم پ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« صد جفا » خداوندا ، تویـی بیداد3 پرور زِ خلقت،صد جفا شد بر پیمبر(ص) پیمبر (ص) را زِ خلقت برگزینی زِ خلقت می گذاری اش در آزر4 پیمبر(ص) ر...

ادامه شعر
علی میرزایی

ز خون نوع بشر سفره ها چه رنگین است دریغ و درد اگر روزگار ما این است به هر کجا که نظر می کنم زمستان است بهار هم که رسد کو، کجا به آیین است؟ گناه این همه کودک چه بود، آن ها را، به جای دامن مادر ب...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

با غمزه بمان مرا گر عیشی خواهی با باد و طرب/ بخوان/ گ َ _ رَشکی خواهی شعر از پژمان 04/08/1398

ادامه شعر
سعید فلاحی

مُد شده دزدی در ایران ما رفته است بر باد چون ایمان ما گزمه و قاضی باهم، هم کاسه فراموش کردند چون پیمان ما بیت المال ما همه شد خالی زده اند دستبرد به دیوان ما مدعی شدند دزدان و ددان برده ان...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« گنج سعادت » هرکس که در طریق ره حق ، روانه است حقش گرو یقین به همین ره بهانه است جانـا وظیفه ی تو بُوَد راه روشنـش آن راه روشنـش بر تو یک نشانه ا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« افتاده طبعی » مرا افتاده طبعی ، سر بلنـدی است که در افتاده طبعی ، ارجمندی است هـر آن افتاده طبعی را ، که دیـدم در آخر آن به راه هوشیـاری است ببی...

ادامه شعر
علی اصغر رضایی مقدم

جهل،در حد کمال است و کسی عاقل نیست رهبری،راهبر انجمنی جاهل نیست تا که شیطان به سر منبر دین،روضه گر است عقل جز در پی یک روضه گه قابل نیست حاکمان تا همه،سرگرم فساد خویشند داوری،ارزش حق،بهر کسی قای...

ادامه شعر
روح الله اسدی

درپس عمق جهالت سوسو می کند نوری!! دراوج یورش افکارزنگ زده، درانتهای سیاهی مغزهای سوخته، سپر می کنم امواج سپیدرا!!! می یابم واژه به واژه امید را، می درم حجاب تاریکی را، خ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

امتحان می کنم کوچه هایی سر دوُ سایه دار را گام می نهم بر قدم های سایه هایم موجی ،گآهی انعکاسی _ لَحنی ترسناک را در پیاده رو چند قدم مانده به خانه ام پدیدار می کند سفر ،تولدی حجمی در خط زمانی د...

ادامه شعر
علی اصغر رضایی مقدم

در میان شهر ما دنبال ارزانی نگرد با فرودستی پی اجناس سلطانی نگرد در دل این شهر اگر چیزی گران شد،جان من! در پی اش دیگر پی برگشت ارزانی نگرد گر پی صد کاخ و صدها منصب والاتری!؟ جز میان سفره گردانان ...

ادامه شعر
روح الله اسدی

درحوالی شهرکج اندیشان کنار برکه ی دروغ، میان طوفان سیاهی!! کوه غرور چون پنبه دانه دانه شده، مردی ایستاده فکرش صاف کمرخمیده،، می شکند استخوان افکارش زیر تازیانه ی مشکلات!! فریاد نابرابری بغ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا