تولد اعضا
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

می زند آرام جان لبخندها می تند بر بند جانم بندها . می درخشد همچون مه در آستین یا چو یوسف اسوه ی فرزندها . ای فروغ آتشین شعر من تا به کی بازیچه ی ترفندها . آتشی با یک نظر افروختی می زنی هردم ...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

شعری اجتماعی در قالب نوین سروش، تقدیم به دولتمردان سنگین وزن ساکن شمال پایتخت درد دندان، فتاده در جانم/ یک به یک، خُرد گشته دندانم/ بیمه نه؛ پول نه؛ چه حیران ام!/ نه وزیرم؛ نه از عزیزان ام/ خاک ب...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

به حال دشمن دیرین یمن نمی گرید مرا تو را به زمینی کفن نمی گرید تو را به شعله ی عاشق که عشق شد مصباح غزل به حال کفن نه تو ، من نمی گرید برای نو شدن عاشقانه مصبوح است که شعر عاشق شیدا ز زن نمی گرید...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

قدم هایش را ریز بدون تعادل برمی داشت داشتن را با داشته هایش متساعد می کرد، بر هم ریلی سابق که اخیرا وجودش را حس نمی کرد چَشم هایش را در طول ریل با شعاع برگشت پیوند می زد . او می بُود بر زیر سنگ...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

مردی به دلنوازیِ آوازِ سرگذشت / آرام و دلنواز، پُر از رازِ سرگذشت / در یک اتاقِ نازِ عتیقه، نشسته بود./ کم‌کم ولی غمی / در آن اتاق شیک / می‌کرد وا، نقاب./ حال عتیقه‌ای / در چشم‌های من / می‌شد کمی ...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. درگوشه ی اطاقی تا انتهای شب زاری و آه یک زن غمناک می رسید معتاد بی خیال از رنج عیال خویش در یک اطاق دیگر تر یاک می کشید . یارو کنار منقل تر یاک می کشید یاد خدا ز عر صه ی فکرش ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« صحبت نیکان » جان من قصه ی نوح(ع) از اثر قهر خدا است قهر حق را طلبی ، عمر تو بر آن باد است هیچ گه قصه ی طوفان نـرود از یادش هر که را آرزوی...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« آب انار » کجا آن یک نفرگوید ، دلش زآب انار است آن اگر ظلمی مرا گوید ، تظلم3 را نگوید آن اگر ظلمی مرا سوزد،که درخواب خمارست آن من از ظلم و جفا سوزم ،نمی سو...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« حیله و تزویر » این حیله و تزویر زِ کی در بشر آمد آیا به کجا بود ، در این رهگذر آمد این حیله و تزویر گر از آدمیان نیست از کیست که بر ط...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

غمی نشسته به عشقم حذر حذر ای یار درون به دیده بگفتم نظر نظر ای یار خیال چشم ترت گوی که صد هزار آورد که از هزاره ی دردی شدم گذر ای یار تو و شبان به نگاهی ز مجمر محبوب شبانه از تب دل گوی ره سحر...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

درجوار جویبار . درمیان باغ خرم در جوار جویباری شاد بودم درهوای خوب و پاک نو بهاری باد می زد نرم نرم و می درخشید آفتاب موج می زد چهره ی خندان خورشید روی آب در چمن ها هر چرنده دور از غ...

ادامه شعر
علی اصغر رضایی مقدم

به رسم بندگی ها،جور سلطان را تحمل کن برای لقمه نانی،سیلی خان را تحمل کن در این دریای طوفانی،که از ساحل گریزان است فغان و نعره و سیلی طوفان را تحمل کن میان کوره راهی،تا کجا عزم سفر داری؟ زبان تازی...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

باران بزن به اشک قلم واژه گون بزن بر این ستم به کشور غم موج خون بزن بر سرزمین رستم و اسفندیار و کی رگبار و سیل و بارش تند جنون بزن ای ابر خفته درکش از آن خشم رعد و برق بر اقتدار رفته طیِ ای...

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

در غر بت جاده ها زمینگیر شدم در چنبر بی رحم زمان پیر شدم چون بغض فرو نهفته از حسرتها در حنجر دشمنان گلو گیر شدم ...

ادامه شعر
سجاد حبیبیان

ز عرشیان بشنو این حدیث قدسی را و از خودت بِرَهان این گناه و سستی را به هر دمی که نشینی زبان نجو ز سخن ز شهریار بیاموز شهد و رستی را نصیحتی کنمت تا کزان مشی غافل ز پاکی دل خود جوی تن درستی را...

ادامه شعر
پرستش مددی

کار تو را به عهده ی باران گذاشتیم بعد از تو ما سر به بیابان گذاشتیم شبها برای اینکه تو را جستجو کنیم آئینه را مقابل قرآن گذاشتیم ما دلسپرده ایم به نور چراغ ها مهتاب را به گوشه ی ایوان گذا...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« آب سرچشمه » آب سرچشمه زُلالس ، ولـی در ره دور خار و خاشاک زمین ، جذب کند وقت عبور صافی و سادگیَـس ، آب زلال بشـر است ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

با ما که می ای ترمز ت را با خود بیاور ! این شب/ جزئی از، یلدای یلداهای دیگری ست از پژمان97.08.29

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

خدایا خداوندا مجیبی و رحمانی پناه تو می جو یم به هنگام حیرانی ... چه دریای مهر تو چه آن کان جود تو خدایا... نمی یابد سر انجام و نقصا نی........

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

مسمّط ترجیع- پاکبان سوی خانه برمی گشت مثل جاروی بادپای نسیم/ مثل آوازِ دلگشای نسیم/ مثل احساس باصفای نسیم/ پاکبان سوی خانه برمی گشت.// مثل آرامشِ شبِ دریا/ ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا