تولد اعضا
پژمان خلیلی

من آن رِندِ نه خَرقآبی نه ریشی بَستر صُورآ نوشتاری ک می خوآنی به مجنون داده بیمارا اَمان اَر ، لیلیا، اَفرآ، فریبا قآف پندا را حَراست، مرگ می داند ! خُم خُم خواره خُم خوارا 25/09...

ادامه شعر
علی میرزایی

مهتاب می خندد تو آن ماهی که مهتاب تو بر مهتاب می خندد غزل گردی اگر، شعرت به شعر ناب می خندد زلال چشمه سارانی،دوای درد مشتاقان که بر سیلاب های فصلی و مرداب می خندد مرا تا با نگاهی سال ها در دام خو...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

لیلی امشب گفت باید عاقبت مجنون شوی یعس آینه شکانی ، غُصه را اَفیون شوی

ادامه شعر
سجاد صادقی

دلگیری و عبوس ، غمگین و دلخوری تردید میکنی ، از من که بگذری هرچند تا ابد ، دنیا به کام توست دنبال عشق نو ، با یار بهتری هم شعر گفته ای ، هم بد شنیده ای می خوانی از خودت ، با شعر انوری آتش کشیده ...

ادامه شعر
روح الله اسدی

شعریعنی عشق تو که مرا درقحطی قافیه محبت وکمبود ردیف صداقت دربرگرفت لبانت شیرین چو غزل گیسویت بلند چون مثنوی وتو دیوان کامل ازتعهد وصداقت گذشته وشیطنت ...

ادامه شعر
علی میرزایی

عکس مهتاب دربیا با ن تشنه د نبال سراب افتا ده ایم هم چو گیسوی توما درپیچ وتاب افتاده ایم چون صدف آغوش بگشایی توشبها بهرغیر ماز بیم آتشت در اضطراب افتاده ایم چون گهربرموج می غلطیم وهرجا می روی...

ادامه شعر
سلیمان حسنی

ناگفتهْ غـــمی‌که در دلِ ماست از رنگِ رخِ پریــــــده پیـــداست این‌خنـــده که افتاده به لب‌ها عُمری‌است‌که‌بهرِ ما معمّاست اشـکی‌که روان زِ دیـــده گشته رودی‌ست‌که‌منتهی‌به‌دریاست دریای...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

انکس که مرابا لب خاموش سخن بسیاراست در دیده عقل وباورم نقطه یک پرگاراست گرعشق به تقدیر کشیددایره ای برگِردم اومرکزو من دایره بَرگِردجهانش گَردم او کیست ؟که من غرق به عشقش گشتم چون قایق سرگشته...

ادامه شعر
نوید حیدریان

تــو به من "دلُ"ـمن بی تــو"جـان" نــمــیــدهــی و مـــیــدهـــم #نوید_حیدریان

ادامه شعر
ابوالحسن  انصاری (الف. رها)

. اگر ماهی قعر دریا شوی بیفتی به کام نهنگی عظیم اگر آهوی کوه و صحرا شویی شوی لقمه ی گرگهای مقیم تودر چنبر گمرهی و گزند چگونه روی درره مستقیم اگر چاپلوسی کنی پیشه ات شوی همتراز گروه...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« دست دل » این دل همیشه پیروی از آرزو کند در راه آرزوی خویش جستجو کند این دل هزار مرتبه ام در خطر بِـبُرد کی شد که بهر من سر کاری نکو کند این دل ...

ادامه شعر
علی میرزایی

دقیقه ی نود نجوای برگ های خزان دیده با نسیم با گوشم آشناست که عمری خزانیم گشتم جدا ز شاخه در آغاز غنچگی خیری ندیده ام ز بهار جوانیم بودم چمن برای جوانان کشورم سهمی نه از چمن نه ز جام جهانیم دام...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

امشب جهانا دل بده بر داستان درد من سیل غمش جاری شده برابگین زردمن ای غصه های دردمن ,دانی چه میسازدمرا؟ در پرده وهم وخیال,او سایه اندازد مرا ...

ادامه شعر
شکیبا  درخشانی متخلص به روح الغزل

با تو شعرم را به دلها من گوارا می کنم هر شب از ابیات خود رویت تماشا می کنم من ترا هرگز ندارم در برم اما هنوز در غزلهایم ترا دارم هویدا می کنم لمس لبهایت نکردم تا چشم طعمش به دل در غزلهای...

ادامه شعر
سلیمان حسنی

کاشــکی‌بود یکی‌دردِ مرا می‌فهمید حالِ ناجــورِ دلِ سردِ مرا می‌فهمید پشتِ‌این‌رنگ‌ولعابی‌که‌هویداگشته معنــــیِ رنگِ رخِ زردِ مــــرا می‌فهمید خنده‌یِ‌ظاهری‌ام‌از سَرِ ناچاری بود یک نفر ک...

ادامه شعر
علی میرزایی

از دست رفته عشق تو را نیاز به عمری دوباره است از دست رفته منتظر یک اشاره است عمری نمانده و دل من خوش به عشق توست پایان کار را چه نیاز ،استخاره است در کهکشان سینه ام ای اختر سهیل یک لحظه دیدن تو...

ادامه شعر
ابراهیم کشاورزپور

این خودت، این خاطراتت هردو را از من بگیر... تا نباشد اختیاری ، تا نباشم من حقیر... خاک میکردم تو را ای‌کاش به فرمان دلم تا نباشد احتیاجی، تا نباشم من اسیر......

ادامه شعر
مرتضی برخورداری

به خودم مربوط است عاشقی در تب و تابم به خودم مربوط است نقش افتاده برآبم به خودم مربوط است اینکه با رفتن تو سوخت همه هستی من روز و شب مستِ عذابم به خودم مربوط است سرکش های مرا دیدی و از شهر ...

ادامه شعر
آرمان  ضیائی فر

یک شهرِ پر از خاطره ام، خاطره بسیار دنیای پر از خاطره از پنجـره بسیار یک فصل به دلتنگی پاییز ندیدم این خانه خراب است ولی منظره بسیار... همراه کسی نیستم و دلهره سخت است همراه کسـی نیستم و دلهر...

ادامه شعر
روح الله اسدی

طعنه زد گیسویت درباد به موج های دریا نسیم سرمی دهد آوازعاشقانه ازگوشه لبانت ستاره ای خواهم چید تادر شب چشمانت واژه ی عشق ترانه سرایی کند...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا