تولد اعضا
سعید فلاحی

لبخندت می‌کشد بره های خیالم تا چراگاه حضورت و تو گرگ میشوی و به دندان میکشی لب هایم را. سعید فلاحی

ادامه شعر
علی میرزایی

ساکنان باغ گر ساکنان باغ به سرو سمن خوشند آوارگان باغ به شعر و سخن خوشند از سیلی زمانه جلاء وطن شدند باور نمی کنم که جدا از وطن خوشند با این امید تا که بیایند از سفر در انتظار مانده به سوت ترن خ...

ادامه شعر
فاضله  هاشمی

من تورایکجوری دوست دارم که شبیه هیچکدام ازدوست داشتن هایم نیست آخرمن توراجوردیگردوست دارم فاضله هاشمی"غزل"

ادامه شعر
سعید فلاحی

دوست داشتنت پر شده در شهر گنجشککان و درخت نسیم سحری برگ های خزان ستاره ها ابرها بره ها همه به دوست داشتنت سرگرم اند و لبخندت را محتاج... سعید فلاحی...

ادامه شعر
فاضله  هاشمی

آنچه درحساب چهارمیشود ممکن است درعشق صفرهم نشود فاضله هاشمی"غزل"

ادامه شعر
سعید فلاحی

وطن... بی وطن می مانم بی آغوشت بهار را ترجمان فصل های تن توست و من هنوز زمستانی سردم در سرمای نبودت! کاش پرنده ای میشدم و به وطن تن تو کوچ میکردم یا که درختان اردیبهشت لااقل مرا به فرزندخ...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

تیر عشق بارید ودلم سپر رها کند عقل از چاره بازماندودل چاره ها کند امدم که از عشق توبسی حذرکنم از مهر تو گذرا بسی گذر کنم دلداده ای که فرمان عقل نبرد در دام ماند وصیادش گذر نکرد...

ادامه شعر
علی میرزایی

روی آتشگون چو سایه در قفایت آمدم از شهر خود بیرون به دنبالت شدم لیلای من آواره چون مجنون ندارم الفتی با ماه و مهر ِ آسمان دیگر "چراغ راه ما کن چشم جادو روی آتشگون" تو بردی آبروی سروها، در باغ...

ادامه شعر
رسول  مهربان

هر چه گفتی قبول کردم بدون هیچ شکاکی فقط اسم تو شد با عشق به روی قلب حکاکی برای تو شدم عاشق شدم یک آدم خا کی ولی تنهام گذاشتی تو شروع کردی به هتاکی من از این خاطره تردم چه رویاهای ترسناکی فقط...

ادامه شعر
مهدی صادقی مود

تا زبان، ایده از آن، غنچه دهان می گیرد قلم و دفترِ شعرم هیجان می گیرد قلبِ در نوبتِ پیوندِ به درد آمده ام مثل ایام جوانی ضربان می گیرد همچو اشعارِ کهن تیر به مژگان داری خمِ ابروت برآن تیر،...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

بر آتش دل زبانه مَپْسند دیوانه به تازیانه مپسند دل خسته ی روز و موج تکرار یک مِی زده ی شبانه مپسند ای روشنی نگاه مهتاب مبهوت در این زمانه مپسند هذیان شبانه های بیدار نایاب ترین ترانه م...

ادامه شعر
علی میرزایی

کارون ریز گردم در هوای عشق بی پایان تو از خراسان رهسپارم سوی خوزستان تو سیل اشکم رود کارون من است ای نازنین هست جاری از غم تو سوی آبادان تو پسته ی خندان لب های تو از درد و غمت کرده سرگردان مرا ...

ادامه شعر
رسول  مهربان

من امشب غرق رویا و تویی در خواب پایانی همین لحظه پر از اشکم مثه ابرهای بارانی نگو عاشق شدن غم بود تو که آن یار جانانی هزاران شعر ها گفتم چقدر ترسان و پنهانی همه عمرم گذشت با اشک چقدر آرام به آسانی...

ادامه شعر
علی میرزایی

تسلیم دل چرا تسلیم دل این عقل بی تدبیر شد ما را که خاک کوی تو این گونه دامنگیر شد مارا ندارم چون امید وصل تو با درد می سازم نگاه گرم و راز آلود تو اکسیر شد مارا دل ما با جنون آغشته از روز ازل بو...

ادامه شعر
رسول  مهربان

کاش میدونستی چقدر من تورو دوست دارم وقتی حرف حرفه تو باشه با کسی کارندارم تو اینو نمیدونی نمیتونم بهت بگم که عاشقم که چقدر منتظرم حرف دلو بهت بگم عشق من یک طرفست اما حس قشنگیه عشق خالص به خدا ب...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

ترجمه ( عاشق ترین خدا شد ) عاشق ترین خدا شد ماهی که بر دعا شد هفته به هفته از عشق شاهی که مبتلا شد هرگز حقیقتی نیست اما مرا صبا شد فرق تو با نسیمی جویای دل به ما شد هفته به هفته از یاد ...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

your sea ! wihtout return !If I say you,one day ! Cut my play ! You ! May ! If I say you ,any way ? Delete! my notes ,what !why !If l say you rainy day !I was talking ,those! s...

ادامه شعر
علی میرزایی

لعل بدخشان ندیدی نازنین هنگام رفتن چشم گریان را درون سینه ام بگذاشتی یک قلب ویران را لبانت گه نمکدان بود و گاهی هم عسل می شد گشودی چون صدف گاهی اگر لعل بدخشان را ز دور زندگی هر شب شود اکران مرا ...

ادامه شعر
رسول  مهربان

من همیشه توی رویام بعضیا میگن دیوونم حیرتم از عاشقیه چیزی جز عشق نمیدونم یه طرف حرفِ حسابِ یه طرف عالم عشقِ ساختن عالم بهونه واسه زندگی و عشقِ اگه من دیوونه باشم حس عاشقیم چی میشه یعنی عاشقا دیوو...

ادامه شعر
شقایق رضازاده

وفا را لوس ترین گربه ی شهر توی آغوشت هجی می کرد وقتی سبیلهایش را برای پرت شدن روی سینه ات از ته قیچی می کرد و هرچه بیشتر نوازشش می کردی و به خودت می فشردی، عاشقتر می شد و چشمهایش بیشتر برق ...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا