تولد اعضا
ناصر عبدالحسین پور

تو اگر با من باشی دختر رؤیاهایم قصری از ایمان خواهم ساخت چلچراغش خورشید خادمینش فرشتگان و زینت‌بخش شب‌نشینی‌هایش ستارگان باشند تو بانوی این قصر خواهی بود نشسته ب...

ادامه شعر
سیده مریم جعفری

beauty dance My geography Your geography Why are you saying in this traffi My dear Can we are saying? we are in this telegraphy? No we are in two “ dan “biography Maybe in a bad autography We ...

ادامه شعر
Ebrahim Hadavand

چون ماه شبی به طالِعَم بنشستی روزی هم از آسِمان بختم جستی تا بندِ نظر به روی من کردی باز بیچاره دلم به تیر مژگان بستی ایّام به شوق دیدنت شب کردیم ایّام ز سر گذشت و جانم خَستی تقدیر چنین رق...

ادامه شعر
هادی امیدوار

هر دم پری شو و ناز کن برای من با بوسه ای گلی بچین از لبان من تا هر نفس بر گونه ات گلچین شوم راز گلی که بین من و تو و گمان من رازی که در آستان دوست پنهان شده رحمی کن و بیا و فاش کن ا...

ادامه شعر
علی میرزایی

بی پناه نیست جز اشک شبم با ناله های صبحگاه، میهمانم در فراق یار و چشمان سیاه صبح امیدی نیامد شام هجرانت گذشت آه خود با ناله سودا می کنم در هر پگاه نیست امیدی به پایان مصیبت های دل سینه لبریز از ...

ادامه شعر
فاطمه گودرزی

آنکه بی صبری نمودو پشت کرد شیشه های قلب من را مشت کرد من اگر یاری نخواهم این چنین روزگار بهترم آید یقین مرغ دل تب کرده و هم نا کام شد رفته رفته این دلم آرام شد کوه قلبش را دو پایم زیر کرد این چ...

ادامه شعر
 نجمه عیدی

من ماندم واین قفل وکلیدی که شمایی یک فصل غزل های جدیدی که شمایی مغرور،دلم آینه ای روبه نگاهت درآینه یک بارندیدی که شمایی شاعرشده وآن چه که گفتیم نبودیم ازدردسرودیم،شنیدی که شمایی؟ تادرشب چشمان ت...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

بهر تماشا به صحرا شدم چون نگری واله وشیدا شدم نغمه بلبل می مستی شده چشم دلم عاشق هستی شده دشت ودمن رنگ بهاران گرفت چون دل من وجد نگاران گرفت تا می ومستی همه بر تاک شد نرگس وگل جامه ی بر خا...

ادامه شعر
همایون فتاح

هر چند که شور شاعرانه آویخته با دوصد بهانه هر چند که رستن و جوانه غلطیده بخون این ترانه هر چند که عفت تغزل گشتست بری زبوی هر گل ...

ادامه شعر
امین دشتی

داغــی لبهای تــو بر پیشانی من این همان است اکسیر جوانی من

ادامه شعر
سعید فلاحی

1. عجیب است! تو به من می نگری من ، تو را می پایم و در این خلوت خووش عشق پایکوبی می کند. 2. وقتی تو از در دِرون می آیی جان ز شوق از تن برون می رود ! و اینچنین من و تو سهمی به هم نداریم. 3. ...

ادامه شعر
شقایق رضازاده

میخواهم تمامش را آتش بزنم؛ پوستم کنده شده، لباس میخواهم چکار؟ نیستی و تمام این شعرها مزخرف می بافند؛ باید با برگ برگ این دفتر موشک بسازم این اتاق کذاییم را منفجر کنم و خلاص! مگر قبر قرا...

ادامه شعر
 نجمه عیدی

خود رابه دست قصه ها نسپار تاریخ انسان سازخوبی نیست دروازه های شهرمی فهمند معنای فتح یک قلمرو چیست؟ حتی اگر تهمینه هم باشی رستم سکوتت را نمی فهمد درخودفرومی ریزی و این شهر حتی سقوطت را نمی فهم...

ادامه شعر
عارف ایمانی

باز امشب ماه را دیدم به یادت گریه کردم اشک من دریا شد ماه رخت ماه دید خواستم تنها بمانم با خیال روی تو ماه آمد و نقش رویت را برایم نقش کرد اسفندماه 1395...

ادامه شعر
شقایق رضازاده

این زندگی چه لذتی داره وقتی که توی شهر تنهایی از چی خجالت میکشی هر روز؟ هرجا بری باز اهل اینجایی! . بیزارم از اون لهجه ی شهریت از طعنه های هر شبت سیرم انگار شانت تو خطر میره وقتی که میگم: جانه...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

یادداری؟ یاد داری انشبی را که صفای سایه مهتاب بود دیده ات در دیدگانم کودکی بی تاب بود یادداری که تورا حلقه دست به بازویم بود دل تودایره ای درخم گیسویم بود چون نگارا به دلارامِ تمنای تو بود هرقدم...

ادامه شعر
عارف ایمانی

امشب کسی مهمان من است که همچون گلستان من است و خود زیباترین گل این بستان و عطر آگین ترین آن هاست اسفند 1395

ادامه شعر
علی میرزایی

با دبیری ساختم زر پرستان را چو باشد سفره رنگین بیشتر دامن آن ها بگیرد آه و نفرین بیشتر سفره خالی،چشم ما سیر است و دل لبریز عشق گر عسل ما را نباشد چای ِشیرین بیشتر دست ما کوتاه از بازار ارز است و ...

ادامه شعر
نوید حیدریان

«کوچ» یاد من هست قرار و قسم و منزلتش کوچه عشق وهمان کنج و همان نیمکتش پس از آن پیش توبودن پی من کس نشود برنگشته است کسی از سفر آخرتش!! کوچ کردم به کسی که قفسم دستش بود عشق این است که در بن...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

باید از حجره دنیا تب و تابی بر بست لا که این برکه شب، مردابی ست

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا