تولد اعضا
    شعر ایران تولد 1نفر از شاعران سایت را تبریک می گوید
  • #

    هدی رحیمی

علی میرزایی

سراپا مهربانی رفتی و در حسرت تو اشک شب ها مانده است در فراق تو دلم شیدا و رسوا مانده است آمدی اما نپاییدی چو باران بهار شد بهار من خزان درد و غمت جا مانده است عشق طاقت سوز تو ای اختر شب های تار ...

ادامه شعر
سعید فلاحی

آبی چشمان سیاهت لیلا بارانی تر است از ابرای پاییز وی خورشید نگاهت روشن تر از روشنای همه صبحِ دلاویز ای دلیل لحظه های خرابم وی دغدغه ی شب های سیاهم خواهی بمیرانم یا که دهی جان ای باعث خنده و ...

ادامه شعر
مینا آقازاده

تا شهریور روزهای سبزش را در تقویم می گذرانَد ، تو هم بیا می ترسم ورق برگردد ، روزگار آن روی زردش را زودتر نشان بدهد وَ تو هنوز راهِ رفته را کوتاه نیامده باشی ! بیا که بادها دست فصل ها را...

ادامه شعر
سعید فلاحی

❆ حور بهشتی: تو ای بانو چَنی شیرین سرشتی چاو شین ترین حور اهل بهشتی مِن خوم پِرِم له پاییز و له حسرت توو عروس مانگِ اردیبهشتی سعید فلاحی (زانا کوردستانی)...

ادامه شعر
سعید فلاحی

❆ بُتِ ناوَن: بُتِ ناوَن فِدایِ رقص و لَرزِد وه قوروانِ قد و بالای بَرزِد نهاون و وروگرد که دی هیچِن کُلِ لورستانگَم کَم وه نَذرِد. سعید فلاحی (زانا کوردستانی)...

ادامه شعر
سینا علی زاده

در غــم تنــهایی اَم ، به هچــل فتاده ام هچل که سهل است! من به گنه فتاده ام طبیـبم ، زخم دل آشــفتـه را تیــمارکن با صدای نازنین خود، دیوانه را آرام کن در وصف تنهایی اَم،هرقلمی عاجز است روشنـی من...

ادامه شعر
علی میرزایی

عشق رؤیائی عشق من یک عشق رؤیائی است می دانی تو هم در مسیر عشق من باشد هزاران پیچ و خم در خیالم روز و شب دارم تو را یاس سفید بین ما گر فاصله بسیار باشد، یا که کم درد تو باشد دوایم غصه هایت شادیم ...

ادامه شعر
ایمان کاظمی (متخلص به ایمان)

آهسته قدم زنم به ساحل با پای برهنه بی اراده نیلی وش بیکران آبی آن دختر بی ریای ساده با پیچش موج موج مویش بی تاب کند ترانه ها را با آینه ی زلال رویش مستانه کند دلانه ها را خورشید در آن کران...

ادامه شعر
نوید حیدریان

چشمامو بستم تا که رویامو از توی مشتت دربیارم تا از توی دستات پس بگیرم یا از چشمهات و هرچی که داری از قلب تو از فکر تو حتی از قهقه های پر از نازت.. که چشمهامو بسته به قفل و زنجیر و استیصال بیدار...

ادامه شعر
سینا علی زاده

دانــــی در انتظارت آخـر چه ها کشیدم با روی ماه و خونت صد بوم ها کشیــدم می خواهـــی بدانی چقدر دورم از تــــو آنقدر از تو دورم که شاخــو پر کشیـدم دانی چقدر سخت است درد فراق دیدن بعدپرواز با دو...

ادامه شعر
ولی اله  بایبوردی

کبوتر ابیضی با خون مؤلا به خون آغشته پروازی به بالا چه مرغانی میان شاخی درختان به نجوا سوگواری کُنج میدان که صد وا بر شما باشد مسلمان به دنیا روی آوردید شادان میان گرمی هوا افتاده بی کس ن...

ادامه شعر
سام زمانپور

عاشقانه ها *** حضور واژه ها در پیچ و خم جاده ها بر موج ها *** رّد بوسه ای گُل کرد ترانه ای که بر لبانم کاشتی *** سام زمانپور ۱۳۶۹ ۱۹۹۱(میلادی)...

ادامه شعر
رسول  مهربان

دست رد بر عشق من هر روز بدتر میزنی بی بهانه بی جهت بر سیم آخر میزنی من نمی پرسم از این بد عهدیه دیوانه وار هر چقدر بر سینه ام با کینه خنجر میزنی عهد را با هر کسی غیره من پا بندی با تمسخر بر من و...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

"به نام پروردگاری که مرا به ستاندن عزیزی ازمود تا ازمون دهم هرچه به غیر از اوست از من گرفته شود ...........متن زیر را درقالب نثر اهنگین سرودم اما بدلایلی مجبور به ارسال ان بعنوان شعر شدم .... اما ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« عشق ازل » مبنای عشق ، مبداء جسـم بشـر بُوَد عشق است ،نیرویش به سرم غوطه ور بُوَد عشق ازل که آدمیـان را ، بنا نهاد عشق آفرید ، آنچه به دنیا ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« پیمان عشق » پیمان عشق و عهد حقیقت ، زِ جان بُوَد پیمان شکن ، مقلد2 وِرد زبان3 بُوَد دارم امید ، عهد و وفایـت عیان شود آنجا که محتوای عمل در ...

ادامه شعر
جواد صارمی

تا صبح بیدارم , نفس تنگ و دلم تنگ بغضی گلو را نیمه شب ها می فشارد یاداوری کردن عجب احساس شومی ست رحمی میان ضربه های خود ندارد پهلو به پهلو می شوم, خوابم نبرده هر شب شبیه برزخی پر اضطراب است و...

ادامه شعر
ویکتوریا  اسفندیاری

ان شب که دیدم روی تو ان چهره مهروی تو احوال من شوریده شد بنیان من ویرانه شد سیلی بدامانم زدی ابی به چشمانم زدی عشقت که شد مهمان من زخمی زده برجان من چون گنج من درخاک شد قلب مرا صد چاک شد ...

ادامه شعر
سینا علی زاده

ای مُـهــرگاهـم بوســه گــاه لبــان تـــــو در اینجا خفتـه است شاعری، اینجا مزار تو ای دو چشمانــت بوســـه گاه لبــــان من هردمی می خوانم اندر این ، شعر زار تــو می پــویــم تا کــــه بــیــایــی ...

ادامه شعر
وحید عیسوی

وقت هایی میرسد‌ ‌ ‌ که شعری‌ ‌ متنی‌ ‌ ‌ تو را یاد او می اندازد‌ ‌ ‌ می‌نشینی‌ ‌ ‌ و مرور میکنی‌ ‌ ‌ خاطرات خوب و بد گذشته را ‌‌ ‌ ‌‌ گیر میکنی میان منطق و احساس‌ ‌ ‌ ‌ نمیدانی بگویی‌ ‌ ‌ "ا...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا