تولد اعضا
حسن کریمی

آینه یِ «آینه» وَ من او را دیدم ، خودِ او بود ، چو یک دختر زیبا ، بزمین آمده بود . نگهم چون شبنم ، روی آن گونه چون ، ...

ادامه شعر
فرهنگ باریکانی

دست بَری بـر دعــــا،نکتــــه ی دیـگر مپـرس
دل فکنی بر قضـــا،از مـی و ســـاغر مپـرس

آنـچه مقّــدر شده ،می رسـد از سـَــر سَــرا
قاصـــد نیکـو خبـــر، جملـه ی آخـر مپــــرس
...

ادامه شعر
دادا بیلوردی

* 111- اسیر هوس * نه انسان، بلکه خر گردد کسی کـه عاشقِ زیرِ کمر گردد چنین کس پیرو ِ نفس است و عقلش نوکرِ زانو که هرجا رفت با آن همسفر گردد و مغزش دربدر گردد http://www.axgig.com/images/0...

ادامه شعر
حسن کریمی

محشرکبری

محشر کبرایِ جانان ، منظر چشمانِ توست .
آیه هایش ، جاری از لعلِ لبِ خندانِ توست .

جا نمازم مِهرِ تو ، مُهرم حریم شانه ات .
در نمازِ نیمه شب دل پر...

ادامه شعر
سیدمحمدجواد هاشمی

من احساس قلب مادرم را حس میکنم.....!!!!! نه احساسی که پراز درده نه احساسی که پرازدلتنگیه نه احساسی که پرازخاطره است احساسی که پراز تنهاییه احساسی که ز دیدار مادر سفید می شود.....

ادامه شعر
نیلوفر م. حسینی

غمی نهفته به جانم که عیـنِ لبخـند اسـت شکفته‌خاطر از آنم ،که با تو پیوند است مکن مـلامـت دل را ، که در صـفای خیال به کنج مروه‌ی وصلِ تو آرزومـند اسـت مگو که راه من از دل جداسـت ؛ می‌دانم بگو مسـ...

ادامه شعر
فرهنگ باریکانی

مطـــرب عشق عجب ســـاز و نــوایی دارد در طَـــربخــانه ی دل حـــال و هــوایی دارد یـــار در خـــانه بُوَد از چه جهـــان می گردیم مـــــگر این گردش گـردون چه خطـایی دارد لُـــ...

ادامه شعر
عباس  یزدی(طوفان)

قایق شورشگر خود .تا به دریا می بری کشتی دریانوردان را به یغما می بری تور خود گسترده ای بر عمق دریای دلم اینهمه صید از دل ما جمله یکجا می بری لااقل باید بدانی زخم دل ماند به جا صید دلها کرده...

ادامه شعر
حسن کریمی

مناجات
دگر انگیزه سرودن نیست
شوقِ زنگارِ دل زدودن نیست
دلِ من سر بسقفِ سینه مکوب
این درِ بسته را گشودن نیست
زَهره از ما برند مهرویان
عصر ما عصرِ دل ربودن نیس...

ادامه شعر
حسن کریمی

چند دوبیتی چه کردی با وفا ، لب آفریدی . به گرمی بر لبش تب آفریدی . برای آنکه آن لب را نبوسم . هزاران دین ومذهب آفریدی . ***...

ادامه شعر
رجب توحیدیان

بهار وصل دلا! یک ره ازین زندان برون آ تا جهان بینی گذاری کن به ملک جان، که تا جان جهان بینی در این دنیای پرکینه، زشادی چون بود نامی؟ بکن نقلی ز کینستان، که از شادی نشان بینی مبادا! کبر و مغروری...

ادامه شعر
عباس  یزدی(طوفان)

به نام اولین شعر الهی به عشق و انتظار و سوز آهی به نام دل ، و اعجاز درونش به دلداری که دل را کرده راهی مرا جاروکش میخانه ات کن گدایم کن ، گدا در بزم شاهی بسوزان سینه ام در آتش عشق مرا جام...

ادامه شعر
حسن کریمی

حریم کبریا
من ازچشمان ِتو لبیک گویان تا حریم کبریا رفتم .
همان جائی که میزد، نقش جادوئی چشمانِ تو را رفتم .
بُتا ، بنیادم از برق ِنگاهت زیر و رو گردید .
بلا بارید از آن چشم و، به ...

ادامه شعر
رجب توحیدیان

روزن تجلّی مستغرق جـان، کعبه و بتخانه نداند لطف شه عشق عاقل و دیوانه نداند تفسیر شکن در شکن طرّه ی جانان هر چنـد زبان بیش، ولی شانه نداند طفل دل من تا که شد آگاه ز کویش همبـــازی دلهــا شده و خ...

ادامه شعر
غلامحسین خورشیدی

به نام خدا (جلوه های شب) چه کسی می گوید که شب تیره فقط ، پرده زیبایی هاست ؟ من به تو می گویم ، تو برو در دل شب ، پی زیبایی شو ! شید هر چند دگر پیدا نیست ، چونکه شب می آید ، لیک اگر خوش نگری ...

ادامه شعر
حسن کریمی

(چشمه دو دیده) ساقی بریز باده به جامم ،سبو سبو کاین بار مانده مرا ، در گِلو ، هلو من سربه سر،در بدرِکوچه هایِ سرد لبهای او به داغیِ ، گل هائی از لبو پیچیده ...

ادامه شعر
غلامحسین خورشیدی

گر ره نبرد به کوی دلدارم دل پس چیست مرا فرق میان دل و گل دل دل بود ار خدا نمایی بکند! هستیم از این آینۀ تیره خجل غارتگر دین و دل و رایم صنما برخیز و در آغوش درآیم صنما با سر ره دیدار تو می پیم...

ادامه شعر
دادا بیلوردی

آهویی اوفتاده پای حرم ، کربلای تـو را نظاره گر است بازهم این کبوتری که منم، با دو بالِ شکسته پشت در است باز غرقِ قیامتی شده ام ، در خـراسان ِ چشمهای ترت نینوائی دگر گشوده دهن، لیک قد...

ادامه شعر
سیدمحمدجواد هاشمی

تنهایی.... دردهای زیادی دارد..... که انسان باید تمام آنهارا باخود بکشد....... اما....... تو نرو....... بگذار من این دردهارا بکشم..........

ادامه شعر
نیلوفر م. حسینی

گاه اشکیم وگاه لبخندیم گاهگاهی به عشق پابندیم گاه خاموش و دل سراپاگوش گاه سوسن‌زبان و پرپندیم گاه گریانتریم زابرِ بهار گاه برریشِ غصه می‌خندیم گاه نومید و گاه امیّدیم به سر موی آرزو بندیم گر...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا