تولد اعضا
حسن  مصطفایی دهنوی

« پیر جهان دیده » یک شب خبری آمده بود ، از برِ یارم خواهم قدمی نزد تو یکدم بگذارم از شوق چنین مجد2،سر از پا نـشناسم شکرانه ی این مجد،سپاس...

ادامه شعر
سیدعلمدار ابوطالبی نژاد

دلم ای دل بیا باهم بگرییم بخون تِه شروه تا باهم بگرییم شو و روز از غم هفتاد ودو گل به دشت کربلا باهم بگرییم *** دلم ای دل بیا ازجون بنالیم چولیلا درغم مجنون بنالیم به عا...

ادامه شعر
محمد جوکار

عرش لرزید ، و آیینه ی تبدار شکست اشکها خون شد و بر چهره مهتاب نشست کعبه بر سینه زنان ، خونجگر ثارالله کربلا ، صحنه ی میثاق شهیدان الست کربلا حجله ی هفتاد و دو آلاله ی سرخ عشق را خون خدا زنده...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

گلی که ریشه های تشنه دارد به روح سبز خود ایمان ندارد دعا کن مادرم بعد از نمازت به شهر ما کمی باران ببارد شاعر: ابوالقاسم کریمی:فرزندزمین...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

حسین ابن علی، نور هدایت
رسانَد اهل کشتی را سلامت
تمام هستی خود را سفر برد
به وادی بلا و پر خطر برد
سرش را داد امّا؛ عزّتش نه
همه هستی خود را؛ غیرتش نه
حسین اب...

ادامه شعر
محمدرضا جعفری

باورِ من این است که در این مزرعه ی رنگارنگ کوه را ، باید دید دشت را با همه ی وسعتِ آن ، باید دید آب را ، باید دید سخنِ زیبا را در بیابانِ خدا باید دید برگِ پائیزیِ را ، با دعا باید دید صخره ...

ادامه شعر
حسن  مصطفایی دهنوی

« راه جهل » جان من در عقل و جهلِ من بسا پیکار شد عاقبت علمم به من ،گویای این گفتار شد جهل را تابع مشو،هر راه جهل از گمرهی است راه جهلـس منتهـی آخر به قع...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

آن شنیدم مرد پاکی لنگرود
اهل معنا بود و اهل فضل و جود
باز می کرد او گره از کار خلق
جامه اش بودی به تن یک کهنه دلق
در وجودش نور سبزی دیده شد
هر که شد محرم وجودش دیده ...

ادامه شعر
ابوالقاسم کریمی

زمین جزعی از این دنیای زیباست وَ دنیا چشمه ی ترس و معماست اگر مانند انسان در جهان نیست بگو پس وسعت عالم چه معناست...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« نخستین وزیر » به صحرای جُحفـه4 ، به خُـم غدیـر علـی (ع) شد بر افراد حقگو امیـر به گفتـار آن خاتم المرسلـین ( ص) ولـی خـدا شد ، در ...

ادامه شعر
علی رضایی پور مشیزی

تک درختی سرو در دامان کوه مانده تنها، مانده محکم، باشکوه تشنه لب دستش به سوی آسمان کاش بارانی ببارد ناگهان آسمان هم در پی تحریم ماست تا زمانی غل و غش تصمیم ماست این گره را باز کن با دست خود هر ...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

یَغما به باد داد مُعمای حَلقه را پآیی فِرار می کند از آشیآنه ها کآبوس، بر مَلا شده ازمَرزهایِ پُر جنون تاراج از کَبودی ِ روز است وُ بانگها ؟ آنقدر بِترسیدوُ داد وُ باخت کَرد از دست داد حَراس ا...

ادامه شعر
پژمان خلیلی

زمین زمین ! ارتفاعی نیست بس که غروب را متحیر شدیم به دستمان بندی است که پایمان را یاری اتفاقی نیست

ادامه شعر
سیدعلمدار ابوطالبی نژاد

توسردادی وبرسر جا گرفتی درون سینه ها مأوا گرفتی دراین عصری که پرازشمروخولیست تو جا در وسعت دلها گرفتی *** به عرش و نزد مولا شد سرایت چوسیمرغی و قاف عشق جایت سپاه عاشقان س...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

سلسله ی دود آه می رسد از راه گاه، حظ نبر از اشتباه حظ نبر از اشتباه، می رسد از راه گاه، سلسله ی دود آه حضرت مریم، مسیح زاده اگر بس ملیح،ماه جمالی صبیح با تو بگویم صریح، لب نگشایی وقیح، للعجبا ، و...

ادامه شعر
مصطفی  مصطفایی  دهنوی

« چشمه ی فیض خدا » کار دانایی ما باشد و فرجامش نیست ابتدایش سر دست است ، سرانجامش نیست شغل عرفانی ما ، در همه جا منتشر است انتشارش به دل تنگ ...

ادامه شعر
محمد علی رضا پور

مرد تنهای آسمان، ای ماه! من دمی همدمت توانم بود؟ ای غمِ آسمانی ات جانکاه! من دمی با غمت توانم بود؟ ماهتابِ یگانه، ای دلِ شب! روشنی بخشِ بی کرانه ی چشم! مدتی همنشینِ چشمم باش! دعوتی باصفا! به خانه...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

مگر نمی بیند است در ما عیار هر چه وبال، بالا خدا پسندد چگونه آیا شویم افسرده حال، حالا؟ اذان به وقت نگاه رافت مدار ایزد به دل نشیند نمازتان می درخشد آری اذان چو گوید بلال، لالا سجودش است از ...

ادامه شعر
ابراهیم  حاج محمدی

خجسته فر، پر، شد آنچنان از شمیم گلها سحر شکوفا که پُر طروات تراوَد از طبعِ شاعران شعرِ تر شکوفا همیشه وقتی که می گشاید به بزم گل بلبل از شعف پر قَدَر کند در قضا تجلی، قضا شود در قَدَر شکوفا ...

ادامه شعر
دادا بیلوردی

* 211- ذکر * دل چو غرقِ سوز گشت قامتی در زیر آتش گشت هشت یعنی این ساعت میانِ ذکرهای بیشمار قطره ای که میکند از چشم نشت تا خدا خواهد گذشت * 212- عشق * عشق می دانید چیست؟ عشق از جنسِ هوا و...

ادامه شعر
ورود به بخش اعضا