رستمی ، اما درافتادی به یل اسفندیار

ارسال شده در تاریخ : 11 اردیبهشت 1398 | شماره ثبت : H947805

گاه لازم نیست شعر گیسویش را رو کنی
بعد از دشت خیالاتت غزل پارو کنی
یک اشاره ملت عشق تو را بیخود کند
یا کفایت می نماید اخم در ابرو کنی
ملتی دلداده دیدی کشته تر از ملتت
این شهادتنامه را با هرکه رودررو کنی

گریه ها را پیش از این میدان ز چشمت پاک کن
پهنه ی مرگ است و باید خون ز دل جارو کنی
رستمی ! اما در افتادی به یل اسفندیار
شیر ... نه ، باید به خون خویش شستشو کنی
چشم ها ...؟ نه ! تیرهای زهر ... باید پهلوان
گرچه رستم باشی ، استمداد از جادو کنی

خوش به حال "لیوه "* های بی خیال شهر من
می شود مست می او باشی و کو ؟ کو ؟ کنی
ما پلنگانیم و درک ماه ، درکی مشکل است
تا جگر آتش بگیری قلب ما را بو کنی

بازهم ای خوش به حال لیوه های شهرمان
گاه لازم نیست شعر گیسویش را رو کنی
اسفند 97
محسن بیاتیان
پی نوشت : لیوه از اصطلاحات زبان لری می باشد و به معنی "دیوانه" است

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 22 نفر 34 بار خواندند
سعید فلاحی (14 /02/ 1398)   | سام زمانپور (22 /02/ 1398)   | حسین خیراندیش (22 /05/ 1398)   |

رای برای این شعر
سعید فلاحی (14 /02/ 1398)  سام زمانپور (22 /02/ 1398)  حسین خیراندیش (22 /05/ 1398)  
تعداد آرا :3


نظر 1

  • سعید فلاحی   14 اردیبهشت 1398 16:10

    درودتان شاعر گرامی

    سروده ای ناب خواندم

    موفق و موید باشید انشاالله

    applause
    applause
    applause
    rose
    rose

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس