قاسم افرند

قاسم افرند

امتیاز اعضا:

دفاتر شعر

آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

بانو به تماشا بنشین زندگی ام را

ارسال شده در تاریخ : 31 خرداد 1394 | شماره ثبت : H94518

دورو براین خانه پر از چوبه دار است
آرام بگیراول پاییز قرار است...
آرام بخوان قصه درماندگی ام را
بانو به تماشا بنشین زندگی ام را
آماده مرگم قدحی رنج بیاور
بر میز دوئل صفحه شطرنج بیاور
سرباز جوانی که امیدش به رجزهاست
چون کنده پیری وسط لشکر خزهاست
نه موجب وصلم شده نه نقطه پایان
این رود که از کوه رسیده به بیابان
این آتش بر پا شده از هیزم خشمت
امواج خروشان شده در ساحل چشمت
از جاده ابریشم حجاج گذشتم
از فیل برای طمع عاج گذشتم
از ماه طلب داشتم از برکه گرفتم
از این همه انگور فقط سرکه گرفتم
"شوریده تر از آتش و آشفته تراز باد"
"این شعر شرابیست"که دست غزل افتاد
با ناز و ادا آمده حاضر زده باشد
تا ناخنکی در دل شاعر زده باشد
خوشحال شد از درد من آنگونه که صیاد
تیری به پر مرغ مهاجر زده باشد
سر سبز تر از جنگل ابرست...کویری
که سمت نگاه تو مسافر زده باشد
این قلعه آباد ، نشسته وسط کوه
تا طعنه به معماری فاخر زده باشد
درهای قفس باز شده فصل شکار است
آرام بگیر اول پاییز قرار است...

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 5 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 298 نفر 599 بار خواندند
روح الله اصغرپور (01 /04/ 1394)   | زهرا نادری بالسین شریف آبادی (01 /04/ 1394)   | طارق خراسانی (01 /04/ 1394)   | منوچهر منوچهری(بیدل) (01 /04/ 1394)   | قاسم افرند (01 /04/ 1394)   | کمال حسینیان (01 /04/ 1394)   | حسین دلجویی (02 /04/ 1394)   | علی صمدی (02 /04/ 1394)   | سمانه تیموریان (آسمان) (02 /04/ 1394)   | احمد البرز (02 /04/ 1394)   | اصغر چرمی (03 /04/ 1394)   | دادا بیلوردی (05 /04/ 1394)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :4


نقد 2

  • حسین دلجویی   02 تیر 1394 01:40

    درود جناب افرند بزرگوارم....
    بالاخره امروز لابلای اشعار سایت به غزل مثنوی بسیار غنی و شاعرانه و دلنوازی برخوردم که لابلای ابیاتش نه حشو کلامی و نه ضعف تالیفی و نه حرف ربط اضافی و یا هجای اضافه بر وزن یا اضافه بر مفهوم بود...
    براستی که من با اشتیاقی کامل کپی ازش تهیه و در ارشیو شخصیم ذخیره کردم...
    با ر دیگر برمیگردیم و باز با هم این غزل مثنوی یا بنوعی «مثنوی غزل»دلنواز رو مرور میکنیم که بارها و باره ها به مرورش می ارزد...
    درود بر فراز اندیشه و الوند طبع و دماوند ذوق و اورست کلام و رقص بلیغ و شیوا و زیبای قلم تان...
    شمیم یاس میدمد ،صفای شعر تازه ات
    سر زده ام به محضرت ، هوای شعر تازه ات
    .
    اگر که می برد دلم ، بگو که جان هم ببرد
    که بیش جان و دل بود ، بهای شعر تازه ات
    .
    فدا کنم وجود خود ، به مقدمت که عاشقی
    چه غم که هستیم رود، به پای شعر تازه ات
    .
    چنین طلای ناب را ، اگر عزیز بنگرد
    هزار یوسفت دهد ، بجای شعر تازه ات
    .
    زبسکه شیرین سخنی،به بیستون دلبری
    هزار خسروم شود ، گدای شعر تازه ات
    .
    خدا خدا کند دلم ، میان اینهمه خدا
    خدای من،خدای تو ، خدای شعر تازه ات
    .
    ورای عشق روی تو ، جدای خلق وخوی تو
    سپاس سر زد از دلم ، برای شعر تازه ات

    حسین دلجووو

    احسنتتتتتتتتت
    ایوووووووووول

    بنده عدد و مقامی نیستم ولی کمتر احسنت و ایوولی«با اینهمه تعداد واو » به هر سروده ای میدم...


    دور و براین خانه پر از چوبه دار است
    آرام بگیراول پاییز قرار است...
    /
    آرام بخوان قصه درماندگی ام را
    بانو به تماشا بنشین زندگی ام را
    /
    آماده مرگم قدحی رنج بیاور
    بر میز دوئل صفحه شطرنج بیاور
    /
    سرباز جوانی که امیدش به رجزهاست
    چون کنده پیری وسط لشکر خزهاست
    /
    نه موجب وصلم شده نه نقطه پایان
    این رود که از کوه رسیده به بیابان
    /
    این آتش بر پا شده از هیزم خشمت
    امواج خروشان شده در ساحل چشمت
    /
    از جاده ابریشم حجاج گذشتم
    از فیل برای طمع عاج گذشتم
    /
    از ماه طلب داشتم از برکه گرفتم
    از این همه انگور فقط سرکه گرفتم
    /
    شوریده تر از آتش و آشفته تراز باد
    این شعر شرابیست"که دست غزل افتاد
    /
    با ناز و ادا آمده حاضر زده باشد
    تا ناخنکی در دل شاعر زده باشد
    /
    خوشحال شد از درد من آنگونه که صیاد
    تیری به پر مرغ مهاجر زده باشد
    /
    سر سبز تر از جنگل ابرست...کویری
    که سمت نگاه تو مسافر زده باشد
    /
    این قلعه آباد ، نشسته وسط کوه
    تاطعنه به معماری فاخر زده باشد
    /
    درهای قفس باز شده فصل شکار است
    آرام بگیر اول پاییز قرار است...

    قاسم افرند...

    rose rose rose rose rose

    applause applause applause applause applause

    • قاسم افرند   02 تیر 1394 23:54

      سلام بر حضرت دلجویی بزرگوار
      این فرمایشات تنها و تنها بزرگ منشی شما رو ثابت میکند که با دیده ای خطا پوش به این دلنوشته های پر تشویش اعتبار داده و باعث دلگرمی بنده شده اند
      لطفتان آنقدر زیاداست که کلمات قادر به ادای آن نیستند
      سپاس

نظر 21

  • روح الله اصغرپور   01 تیر 1394 14:35

    خوشحالم که اولین نفری هستم سروده زیبایتان را می خوانم
    بسیار زیبا rose rose rose rose

    • قاسم افرند   01 تیر 1394 20:54

      سلام بر جناب اصغر پور گرامی
      سپاس از حضور ارزشمندتون
      بنده هم خوشحالم از داشتن دوست ادیب و اندیشمندی چون شما
      شاد باشید و شاعر

  • زهرا نادری بالسین شریف آبادی   01 تیر 1394 15:04

    آماده مرگم قدحی رنج بیاور(جاودان بمانید)
    جاناسخن اززبان ما میگویی

    ز ماه طلب داشتم از برکه گرفتم
    از این همه انگور فقط سرکه گرفتم
    چقدرررررررزیبا
    applause applause applause
    rose rose rose

    • قاسم افرند   01 تیر 1394 20:55

      سرکار خانم نادری گرامی
      با سلام
      ممنون از نظر ارزشمندتون
      حضورتون باعث دلگرمی این کمترین شده
      شاد باشید

  • طارق خراسانی   01 تیر 1394 15:46

    سلام جناب افرند
    این اثر شما در قالب شعر خوشه ای ست و بنده به شکل خوشه ای آن را می نویسم.
    دورو براین خانه پر از چوبه دار است
    آرام بگیراول پاییز قرار است...
    آرام بخوان قصه درماندگی ام را
    بانو به تماشا بنشین زندگی ام را
    آماده مرگم قدحی رنج بیاور
    بر میز دوئل صفحه شطرنج بیاور
    سرباز جوانی که امیدش به رجزهاست
    چون کنده پیری وسط لشکر خزهاست
    نه موجب وصلم شده نه نقطه پایان
    این رود که از کوه رسیده به بیابان
    این آتش بر پا شده از هیزم خشمت
    امواج خروشان شده در ساحل چشمت
    از جاده ابریشم حجاج گذشتم
    از فیل برای طمع عاج گذشتم
    از ماه طلب داشتم از برکه گرفتم
    از این همه انگور فقط سرکه گرفتم
    "شوریده تر از آتش و آشفته تراز باد"
    "این شعر شرابیست"که دست غزل افتاد
    »
    با ناز و ادا آمده حاضر زده باشد
    تا ناخنکی در دل شاعر زده باشد
    خوشحال شد از درد من آنگونه که صیاد
    تیری به پر مرغ مهاجر زده باشد
    سر سبز تر از جنگل ابرست...کویری
    که سمت نگاه تو مسافر زده باشد
    این قلعه آباد ، نشسته وسط کوه
    تا طعنه به معماری فاخر زده باشد
    «
    درهای قفس باز شده فصل شکار است
    آرام بگیر اول پاییز قرار است...

    بسیار عالی بود و لذت بردم در خصوص یک بیت خصوصی برای تان مطلبی را خواهم نوشت.


    در پناه خدا شاد زی

    rose rose rose

    • قاسم افرند   01 تیر 1394 20:57

      سلام بر حضرت خراسانی بزرگوار
      شرمنده محبت شما هستم
      از اینکه به این شاگرد کوچک روحیه میدهید و این دلنوشته ها را با دیده خطاپوش میخوانید بسیار ممنونم
      از تذکر به جای شما آموختم و دست بوس شما هستم
      سالم باشید و سر زنده

  • منوچهر منوچهری(بیدل)   01 تیر 1394 19:24

    درودتان باد دوست عزیز همیشه سرسبز باشید لذت بردم rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose

    • قاسم افرند   01 تیر 1394 20:59

      سلام بر حضرت منوچهری عزیز
      زیارت حضرتان در این صفحه افتخار بزرگی است
      به خصوص اینکه با تایید هم همراه شود
      شاد باشید وشاعر

  • کمال حسینیان   01 تیر 1394 22:01

    با ناز و ادا آمده حاضر زده باشد
    تا ناخنکی در دل شاعر زده باشد
    خوشحال شد از درد من آنگونه که صیاد
    تیری به پر مرغ مهاجر زده باشد
    سر سبز تر از جنگل ابرست...کویری
    که سمت نگاه تو مسافر زده باشد
    این قلعه آباد ، نشسته وسط کوه
    تا طعنه به معماری فاخر زده باشد
    درهای قفس باز شده فصل شکار است
    آرام بگیر اول پاییز قرار است...


    درودتان باد جناب افرند عزیز، غزل مثنوی خیلی زیبا و دلنشینی بود و این گونه استنباط کردم که ادامه هم دارد، و اگر ادامه دار بود ، بی صبرانه منتظر خواندنش خواهم بود
    دستمریزاد و پاینده باشید
    rose

    • قاسم افرند   02 تیر 1394 23:56

      سلام بر حضرت حسینیان گرامی
      سپاس از حضور ارزشمندتان وممنون برای حمایتی که بی منت از بنده دریغ نمی فرمایید
      شاد باشید

  • حسین دلجویی   02 تیر 1394 01:37

    .

  • علی صمدی   02 تیر 1394 13:53

    درود بیکران جناب افرند گرامی
    جسارتن در مصرع دوم این بیت بعد از .که. یه .از. یا . در . به نظر من تایپ نشده باشه
    که اگه بزارین روانتر میشه شعر.
    البته نظر منه ببخشید
    سر سبز تر از جنگل ابرست...کویری
    که سمت نگاه تو مسافر زده باشد

    سر سبز تر از جنگل ابرست...کویری
    که از سمت نگاه تو مسافر زده باشد

    • قاسم افرند   02 تیر 1394 23:58

      سلام بر جناب صمدی بزرگوار
      ممنون از نظرات ارزشمندتان و ممنون برای راهنمایی
      اما جسارتا با اضافه کردن یک هجای بلند وزن شعر به هم میخورد
      نظر شما در مورد سخت خوانده شدن مصرع مورد اشاره کاملن درسته و ممنون از نکته بینی شما
      شاد باشید

  • سمانه تیموریان (آسمان)   02 تیر 1394 14:08

    "شوریده تر از آتش و آشفته تراز باد"
    "این شعر شرابیست"که دست غزل افتاد

    واقعا لذت بردم .بی اغراق جز زیباترین اشعاری بود که امروز خواندم
    دستمریزاد rose rose rose rose

    • قاسم افرند   03 تیر 1394 00:00

      سرکار خانم تیموریان گرامی
      ممنون از نظرارزشمندتون
      بی اغراق حضور ارزشمند شما باعث دلگرمی بنده شده
      شاد باشید و شاعر

  • احمد البرز   02 تیر 1394 17:23


    سلام

    این قلعه آباد ، نشسته وسط کوه
    تا طعنه به معماری فاخر زده باشد
    فوق العاد است مثنوی غزل شما
    عزیز دلم افرند بزرگ

    rose

    • قاسم افرند   03 تیر 1394 00:02

      سلام بر جناب البزر گرامی
      فوق العاده بزرگ منشی شما دوست ادیب است که به این دلنوشته های پر تشویش رنگ و بوی شعر میدهد
      ممنون برای حمایتی که دریغ نمی فرمایید
      شاد باشید

  • اصغر چرمی   03 تیر 1394 16:53

    سلام و درود بر شاعر برجسته
    جناب افرند
    احسنت rose

    • قاسم افرند   05 تیر 1394 23:13

      سلام بر جناب چرمی بزرگوار
      ممنون برای حضور ارزشمندتون
      شاد باشید و شاعر

  • دادا بیلوردی   05 تیر 1394 01:36

    درود بر احساستان rose

    • قاسم افرند   05 تیر 1394 23:14

      سلام بر جناب بیلوردی بزرگوار
      سپاس برای نظر ارزشمندتون
      شاد باشید

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس