روح الله اصغرپور

روح الله اصغرپور

امتیاز اعضا:

دفاتر شعر

آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

انقلاب شعر

ارسال شده در تاریخ : 22 خرداد 1394 | شماره ثبت : H94442

ببین سراب اشک من چه ساده آب می شود.ترانه های خواب من چه ساده خواب می شود.
نشسته بر شقیقه ام علاقه های دور دست.نشان به دیده گر دهم چه انقلاب می شود.
تو گونه گونه احترام واجبی برای من.حضورت اعتماد عشق این خراب می شود.
سعادتی که روی او به دوست می دهد نشان. ندیده عکس ماه او به دیده قاب می شود.
دلم چو پرده ای ظریف از آب و باد و آتش است.درون سینه ام کنون چه آب و تاب می شود
تو بیش از این مرا نگر که دل فریب داده ای.مرا به شب نشاندی و خود آفتاب می شود!
زمین شکافت از هنر دگر مرا چه عارض است.من ایده ای غریب چون چنان عذاب می شود.
بسوخت شمع ظاهرم نشست بر زمین تنم.درود بر شکاف لب زمین شراب می شود.
در انتظار آیت رحیل کرده ام کنون.به پیچ زلف، این عجب که شانه تاب می شود.
درون عقلم آتش است عذاب می کشم ز دوست.فراتر از گناه چیست بگو صواب می شود.
نمانده آرزو به دل نه حالتی به غیر عشق.بخواب راجی اصل ما همین تراب می شود.

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 2 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 183 نفر 369 بار خواندند
حسین دلجویی (23 /03/ 1394)   | طارق خراسانی (23 /03/ 1394)   | مریم شجاعی (23 /03/ 1394)   | زهرا نادری بالسین شریف آبادی (23 /03/ 1394)   | روح الله اصغرپور (23 /03/ 1394)   | محمد دهقانی هلان (24 /03/ 1394)   | اصغر چرمی (24 /03/ 1394)   | منوچهر منوچهری(بیدل) (24 /03/ 1394)   | اعظم جعفری (25 /03/ 1394)   | علی صمدی (25 /03/ 1394)   | تبسم عبداله زاده (26 /03/ 1394)   | نسیم محمدجانی (07 /04/ 1394)   |

رای برای این شعر
مریم شجاعی (23 /03/ 1394)  
تعداد آرا :1


نقد 4

  • حسین دلجویی   23 خرداد 1394 13:35

    درود جناب اصغر پور گرامی..
    مهمان محفل صفا و دلنوشته سرشار از احساستون بودم..
    دوست خوبم، دیدم تحت عنوان ترانه شعرتان ثبت شده بود
    خواستم بگویم ،اول سعی کنید شعرتان را مثل شعر و ترانه تان را مثا ترانه بنویسید
    لاقل ترتیب ستونی آن علاوه بر مزید زیبایی باعث میشود که کمی به شما کمک کند ک اگر طول مصرعی کم و بیشض باشد متوجه شوید
    درود بر شما
    و براتون ارزوی موفقیت میکنم...
    در ضمن سعی کنید کوتاهتر بنویسید


    rose rose rose rose rose
    applause applause applause applause applause

    تو از شکوه کدامین ترانه میخوانی؟ *
    که ذوق یخ زده ام میکشی به مهمانی
    .
    تو از کدام افق، با کدام اسب سپید؟
    نموده ای طبق دیده ام گل افشانی؟
    .
    تو از زلال کدامین شمال الوندی
    که آمدی عطش سینه ام بنوشانی
    .
    تو از کدام ستاره کدام خوشه عشق؟
    نموده ای شب تنهایی م چراغانی ؟؟
    .
    تو از بلور کدامین ستاره می نوشی؟
    که همچو سبزه و شبنم زلال و رخشانی؟
    .
    گمان که هرم کویری و حرمت نفست
    رسانده ای تن سردابی ام بپوشانی
    .
    و یا حــلاوت آبی و آسیاب دلت
    رسانده ای دل سنگ مرا بچرخانی
    .
    همیشه آینه هایت دوام روشنی اند
    همیشه پنجره هایت امـید زندانی
    .
    بیا و نیــل بکن قسمت مریدانت
    بیا ببخش به دلجو عصای چوپانی

    حسین دلجووو

    • روح الله اصغرپور   23 خرداد 1394 20:32

      با سلام محضر استاد بزرگوار...واقعیتش من متوجه منظورتان نشدم.سروده بنده به عنوان غزل می باشد و اینجانب حقیر بیشترین تعلق خاطر به غزل دارم.ولیکن متوجه منظور شما در رابطه با کوتاهی و بزرگی ابیات نشدم.آیا به وزن و قافیه ایراد هست یا که؟
      وزن این غزل مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن می باشد.
      با تشکر از وقتی که گذاشتین.در ضمن از شعر زیبایتان لذت بردم

      • حسین دلجویی   26 خرداد 1394 13:22

        درود
        گرامی یار ادب..
        خیر متوجه نشدید..چون ایراد از طرز نوشتن من بود
        بنده فقط عرض کردم اول اینکه غزلتان در صفحه ی اول سایت تحت عنوان «ترانه» ثبت شده بود
        حالا چه ترانه چ غزل
        هر دو در نوع نوشتار و قالب مشترکند
        بنده گفتم با فاصله گزاری یا همان اسپیس لب تاب ،پس از توازن ابیات یک اسپیس و فاطله ای بگذارید که ابیات مجزا شده و به پیوست مثل آلان به نچسبیده باشند..
        همین

        خالو جان ما هم ک بحمداالله حامی درامدند و بحث انهدام برجک پیش کشیدند
        خالو جان ما ارادت داریم درویش گلمممم..

        بدین صورت..
        applause applause applause
        rose rose rose

        ببین سراب اشک من چه ساده آب می شود.
        ترانه های خواب من چه ساده خواب می شود.


        نشسته بر شقیقه ام علاقه های دور دست.
        نشان به دیده گر دهم چه انقلاب می شود.


        تو گونه گونه احترام واجبی برای من.
        حضورت اعتماد عشق این خراب می شود.


        سعادتی که روی او به دوست می دهد نشان.
        ندیده عکس ماه او به دیده قاب می شود.


        دلم چو پرده ای ظریف از آب و باد و آتش است.
        درون سینه ام کنون چه آب و تاب می شود


        تو بیش از این مرا نگر که دل فریب داده ای.
        مرا به شب نشاندی و خود آفتاب می شود!


        زمین شکافت از هنر دگر مرا چه عارض است.
        من ایده ای غریب چون چنان عذاب می شود.


        بسوخت شمع ظاهرم نشست بر زمین تنم.
        درود بر شکاف لب زمین شراب می شود.


        در انتظار آیت رحیل کرده ام کنون.
        به پیچ زلف، این عجب که شانه تاب میشود.


        درون عقلم آتش است عذاب می کشم ز دوست.
        فراتر از گناه چیست بگو صواب می شود.


        نمانده آرزو به دل نه حالتی به غیر عشق.
        بخواب راجی اصل ما همین تراب می شود.

        applause applause applause applause rose rose rose rose rose

نظر 18

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس