هر وقت حرف جاده چالوس میاد وسط، تازه یادم میاد من هیچوقت شمال نرفتم!

بعضی چیزا رو نمیشه توی کتابا و مقالات و سینما پیدا کرد. وقتی "لیلی و مجنون" میخونی، یه تصویر کلی از رنج یک عاشق و معشوق جلو چشمات ظاهر میشه، اما تا عاشق نشی نمیتونی ادعا کنی احساس مجنون رو درک کردی. وقتی "گوزنها" یا "سنتوری" رو میبینی، شاید با دغدغه های یک فرد معتاد آشنا بشی اما تا دچار اعتیاد نشی نمیتونی ادعا کنی میتونی درکش کنی. و کلی مثال دیگه...

اکثر پیش داوری های ما بخاطر همین احساس درک ما ست. فکر میکنیم میدونیم طرف مقابل دقیقا چه مرگشه، و بدتر از اون فکر میکنیم میتونیم دربارش به راحتی نظر بدیم. به قول دوستی که میگفت: تا کفش منو نپوشیدی درباره راه رفتنم قضاوت نکن. ای کاش یاد بگیریم درباره پستی و بلندی راهی که هنوز طی نکردیم به دیگران مشاوره ندیم و بدتر از اون درباره کسانی که تو این راه هستند به خودمون اجازه قضاوت ندهیم.

کاربرانی که این نوشته را خواندند
این نوشته را 250 نفر 361 بار خواندند
حسن کریمی (18 /10/ 1394)   | زهرا نادری بالسین شریف آبادی (27 /10/ 1394)   | حمیدرضا عبدلی (09 /11/ 1394)   |

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس