مقیم دولت سرای عشق از جنون گزیری ندارد آری

ارسال شده در تاریخ : 14 امرداد 1397 | شماره ثبت : H946518


خجسته فر، پر، شد آنچنان از شمیم گلها سحر شکوفا
که پُر طروات تراوَد از طبعِ شاعران شعرِ تر شکوفا

همیشه وقتی که می گشاید به بزم گل بلبل از شعف پر
قَدَر کند در قضا تجلی، قضا شود در قَدَر شکوفا

نزیبدش جز لَحَد مقامی، نمی زند چون بلند،گامی
شرف اگر در نهاد انسان نگشته با زیب و فَرّ شکوفا

صلابتت را به کوه بنما که سر کند از ارادتت خم

اگر که خواهی هویّتت را ز گوهر ارزنده تر شکوفا

شِگِفتِگی در شکُفتن از شوقِ شورمستی شراره خیز است
سرشت انسان شود اگر با سماجتی شعله ور شکوفا

به هر طریقی که می تواند ببالد انسان به خود، ببالد
اگر که بیند نباشد از همّتش به غیر از هنر شکوفا

ضرر ندارد اگر بجوید زیان بشر گاهگاه از آن رو
که کم نگردیده در جهان بی بهانه سود از ضرر شکوفا

اگر چه ایمن نباشی آنی از انگِ دونان ِ پست فطرت
خطر کن آری،خطر، که زیبد فقط ظفر در خطر شکوفا

درنگت از درک دردمندیِّ دُرد نوشان درست اگر نیست
چرا نداری به دُرد نوشی شبیه مستان، ظفر شکوفا

سفر کن از خود به سوی هستی که از تو هر دم عدم گریزد
ثمر، سکونت، ندارد! آدم ، شود مگر در سفر شکوفا

گزندت از عشق اگر رسد هان نباش آنی پِکَر که هرگز
تبسّمی غنچه را نگردد - پِکَر اگر شد- ثمر شکوفا

مقیم دولت سرای عشق از جنون گزیری ندارد آری
جنونش از فرط عشق باشد همیشه در جوزهرشکوفا

مَدارِ ما معرفت اگر شد مَهارِ ما دستِ ذاتِ حقّ است
به خود ندید آنقدر فلک جز به نور مطلق ((قمر)) شکوفا

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 34 نفر 49 بار خواندند
ابراهیم حاج محمدی (16 /05/ 1397)   | ابوالحسن انصاری (الف. رها) (20 /05/ 1397)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :1


نظر 1

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا