جان شناسی

جان شناسی( قسمت اول)
عارف و جان‌شناس بزرگ تاریخ شیخ احمد غزالی در کتاب سوانح العشاق خود درباره‌ی عشق و جان چنین می‌فرماید:
«حقیقت عشق جز بر مرکب جان سوار نیاید اما دل محلِ صفات اوست»
در این‌جا ملاحظه می‌گردد همان‌گونه که پیکر جرمی مَرکب جان است جان نیز مَرکب عشق است و هم‌چنین معلوم می‌گردد عشق موجود است.
همچنانکه تن بی‌جان به‌سرعت فاسد و متلاشی می‌گردد انسان هم بدون معنویت همچون مرداری بیش نخواهد بود و بوی تعفنِ اندیشه‌هایش جهانی را آزار خواهد داد.
استاد بی‌بدیل سخن حکیم ابوالقاسم فردوسی که خود از خردمندانِ عشق می‌باشد بی‌گمان با حقیقت جان آشنا بوده است و اثر همیشه جاوید خود یعنی شاهنامه را با نام خداوند جان و خرد آغاز می‌کند و جان را موجودی باشعور می‌پندارد و مرتبه‌ی عشق را به عنوان گوهران فراتر از جان و خرد می‌داند.
«سخن هرچه زین گوهران بگذرد
نیـابـد بـدو راه، جــان و خــرد»
جان موجودی باشعور و دارای توانایی‌هایی شگرف است حکیم توس شعور و توانایی‌های جان و خرد را در مقابل دانش الهی محدود دانسته است، بدین لحاظ سنجش این دو را بر عهده‌ی حق‌تعالی وا‌می‌گذارد چنان‌که فرموده است:
«خرد را و جان را همی‌سنجـد او
در اندیشه‌ی سخته کی گنجد او»
خداوند سخن خرد را چشم جان می‌خواند:
«خرد چشم جان است چون بنگری
تو بی‌چشم شـادان جهـان نسپری»
مولای بلخ که به‌واسطه‌ی جان گرم و شعله‌ور خویش آتش بر سوختگان عالم زده است جان را صاحب علم دانسته، چنان‌که می‌فرماید:
«قطره‌ای "علم" است اندر "جان" من
وارهـانـش از هـــوا و خــاکِ تـــن»
و نیز آن حکیم عشق جان را مخبر می‌داند و عقیده دارد که از افزونی خبرِ جان می‌توان به قدرت و افـزونی جان افراد پی‌برد.
«جان نباشد جـز خبـر در آزمـون
هر که را افزون خبر جانش فزون»
همیـن استدلال کافی‌ست تا به عظمـت جان پیامبر اکرم(ص) پی ببریم، زیرا جانِ آن گوهر بی‌همتای الهی که از جانِ‌ جهان مدد جسته است نحوه‌ی فروپاشی سیاره‌ی زمین را با چشمان تیزبین خود دیده و بیان کرده است که امروز دانشمندان جهان نیز به لحاظ کشفیات نوین علمی، آن سخنان الهی را تأیید می‌نمایند.
در طول تاریخ انسان‌های بسیاری پدیدار گشته‌اند که چشم سوم آنان بینا بوده ‌است ولی آنان دید وسیع چشم جان پیامبر اکرم(ص) را هرگز نداشته‌اند. به‌عنوان مثال علامه اقبال لاهوری با چشم سوم یا چشم جانش ظهور حضرت امام(ره) را نگریسته است که خطاب به جوانان ایران می‌فرماید:
«می‌رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیـده‌ام از روزنِ دیــوارِ زنــدان شـمـا»
و حضرت امام(ره) نیز دارای چشم سوم بوده‌اند و برای اثبات این واقعیت می‌توان دلایل بسیاری آورد، از جمله در حدود پانزده سال قبل از پیدایش انقلاب اسلامی آن غوغای عشق، خطاب به شاه شیطان‌زده می‌فرمایند: «سربازان من اکنون در گهواره‌ها به‌سر می‌برند.» وقتی در قیام بهمن 57 سربازان امام عاشقان را دیدیم که چه عاشقانه به یاری اسلام و پیر و مراد خویش برخاسته بودند بیشتر به حقیقت کلام آن دُردانه‌ی عشق پی بردیم، حضرت امام(ره) تمام اتفاقاتی که اخیراً در شمال آفریقا و خاورمیانه رخ داده‌ است را از سال‌های بسیار دور با چشم سوم دیده و بیان داشته بودند و این نشانگر حضور جانِ قدرتمند در پیکر جرمی ایشان بوده است.
مولای بلخ با دقت تمام به بررسی جان برخاسته و به نیکی او را در پیکر جرمی جُسته است، وی معتقد است اگر صرفاً صورت انسانی را دلیلی بر کمال انسانی بدانیم بین رسول خدا‌(ص)، آن خداوند عشق و دانایی و ابوجهل فرقی نخواهیم گذاشت ولی چون به "جانِ" این دو بنگریم جانِ پیامبر عظیم‌الشأن اسلام را برفرازِ عزّت و جانِ ناچیز ابوجهل را در حضیضِ ذلّت ملاحظه خواهیم کرد:
«گـر به صورت آدمی انسان بُدی
احمد و بوجهل خود یکسان بُدی
نقـشِ بـر دیـوار مثـلِ آدم اسـت
بنگر از آدم چه چیزِ او کم است»
اگر جسم برای بقا و نیرومندی خود به انرژی نیازمند است نیاز جان به معنویت نهفته در جانِ‌جانان یعنی انسان‌ کامل و گوهر خداوندی است و چون جانِ انسان‌کامل از جوهرِ جان پاک الهی‌ست مرغ جان را تا خدا پرواز خواهد داد.
«جان کـم است آن صورت نـاباب را
رو بــجــو آن گـوهــر کمـیــاب را
صورت جـان زنده از جـان خـداست
جانِ جان خود گـوهرِ کانِ خـداست
رو تو جانِ جان طلب کن روز و شب
یک دمی غافـل مشـو تـو زین طلب
گـر بیـابی جـوهـرِ آن جـانِ پــاک
بی‌نیـاز آیـی ز شـغلِ جسـمِ خـاک
جانِ بی‌جـانـان نی اَرزد هیـچ چیـز
رو تـو جانِ‌جان طلب کن ای عزیز»
اکنون کاملاً متوجه می‌شویم که جان نیاز شدید به اعمال عبادی پیکر جرمی دارد تا به واسطه‌ی تمرکز‌ِ"جان" به "جانِ جهان" او آگاه و طبعاً قوی‌تر گردد و بازخوردِ این عمل فوایدِ بسیاری را برای جسم به همراه دارد.
جان به‌واسطه‌ی عبادت جسم قدرت یابد و مَرکب خویش را کرامات بسیار بخشد اگر موسی(ع) با عصایش دریا را شکافت، اساس معجزه را نباید در عصا جُست بلکه اعجاز از سوی جان است که از جانِ ‌جهان مدد گرفته است.
حافظ در بیت ذیل این نکته را به شیوایی هرچه تمام بیان می‌دارد:
«فیـضِ روح القُدس اَر بـاز مـدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد»
ادامه دارد

کاربرانی که این نوشته را خواندند
این نوشته را 338 نفر 537 بار خواندند
روح الله اصغرپور (08 /04/ 1394)   | زهرا نادری بالسین شریف آبادی (08 /04/ 1394)   | طارق خراسانی (09 /04/ 1394)   | کرم عرب عامری (10 /04/ 1394)   | نگار حسن زاده (15 /04/ 1394)   | سمانه تیموریان (آسمان) (29 /04/ 1394)   | حسن عباسی (05 /05/ 1394)   | عرفان ویسی (هستیار) (12 /05/ 1394)   | منوچهر منوچهری(بیدل) (24 /05/ 1394)   | فاطمه لشکری "راحیل کرمانی" (02 /06/ 1394)   | بهناز علیزاده (05 /06/ 1394)   | امیرحسین مقدم (31 /06/ 1394)   | عبدالکریم قیطانی فر (07 /08/ 1394)   |

نظر 12

  • زهرا نادری بالسین شریف آبادی   08 تیر 1394 22:43

    درود وسپاسگزار استادفرزانه از اینکه مطالب ارزشمند ومفیدی را دراختیار ما نهادیدماناوبرقرارباشید

    • طارق خراسانی   09 تیر 1394 23:43

      سلام خانم شریف آبادی بزرگوار

      خوشحالم این بحث را پی گیری می فرمایید.
      بدون شک این مسیر خوبی ست برای شناخت از خود اگر خداوند توفیق عنایت کند این مهم را ادامه خواهم داد.


      سپاس از حضور آن بانوی ارجمند


      در پناه خدا


      rose rose rose

  • کرم عرب عامری   10 تیر 1394 21:58

    درود بر استاد خراسانی بحق جای خالی جان شناسی را پر فرمودید
    مارا از فیض کلامتان در واذیان دیگر بهره مند بسازید
    سپاس از لطفتان جان شیرینتان جوشان

    rose rose rose

    • طارق خراسانی   15 تیر 1394 14:55

      با سلام و عرض تسلیت

      تصدق شما

      سپاس از حضور سبزتان

      بنده ریزه خوار سفره ی عرفان بزرگوارانی چون شما هستم




      در پناه خدا


      rose rose rose rose

  • روح الله اصغرپور   11 تیر 1394 10:35

    سوار مرکب عشقم شبانه می خوانتم
    مجال گریه ندارم ترانه می خوانم.
    درود به خاطر این فکر و روح عالی تان.

    rose rose rose rose
    خورشید بعد از غزالی در فضیلتمندی بر کسی به مانند او نیافت.(عین القضاه همدانی،1389: 16)
    من بیشتر از همه تحت تاثیر کلام و روح عین القضاتی که بیش از 32 سال عمر نکرد شدم. عظمت وجود این شهید مرا با عرفان و فلسفه آشنا کرد.
    جایی می فرماید: هر دینی که انسان را به خدا برساند آن دین اسلام است.
    خوشحال خواهم شد نظر شما را هم در مورد خاقانی و هایدگر که نوشته بنده هست جویا شوم.
    در پناه عشق و شهیدان عشق

    • طارق خراسانی   15 تیر 1394 14:56

      سلام بر جناب اصغر زاده


      چشم اوامر حضرتعالی را به دیده ی منت انجام خواهم داد.


      در پناه خدا


      rose rose rose

  • نگار حسن زاده   15 تیر 1394 17:58

    سلام بابای عزیزم
    همیشه فکر می کردم کلا ماهیت انسان روح هست و جسم تاااااااااا یک سال و نیم پیش که با شما و مثنوی عشق آشنا شدم
    و اون موقع بود که ماهیت جان و عشق و عقل و انسان رو به کمک شما شناختم

    این پست هم بسیار آموزنده بود و با توجه به آموزش های قبلیتون بسیار قابل درک و زیبا

    سپااااااااااااس پدر عزیزم
    سپاس از روشنگریتون
    سپاس که هستید
    rose rose

    • طارق خراسانی   25 تیر 1394 09:05

      با سلام و درود بر نگار عزیز


      پیکر جرمی - جان - عشق - خدا و (روح)
      در حقیقت این پنج با هم وحدت دارند و در اصل یکی هستند
      از این روست که منصور حلاج بانگ اناالحق سر داد و امام(ره) سرود:

      فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
      همچو منصور خریدار سر دار شدم

      خب اکنون دقت کن پیکر جرمی مرکب جان است و جان مرکب عشق و خدا بر همه ی آنان تسلط دارد.
      هستی در روح شناور است لذا هر ذره ای روح جداگانه ای ندارد.

      سپاس از حضور سبزت

      در پناه خدا


      rose rose rose

    • طارق خراسانی   30 تیر 1394 11:52

      سلام و درود


      سپاس از حضور پر مهرت


      در پناه خدا


      rose rose rose

  • بهناز علیزاده   05 شهریور 1394 11:46

    باهزارااان سلام و درود بزرگمهر عزیز پدر گرانقدرم نمی دونید چقدر خوشحالم از اینکه شما را دیدم و آشنا شدم، rose rose rose rose از فکرهایی که سالها می خواستم یکی در موردش حرف بزنه ومن حقیقت را بدانم در اومدم rose rose rose rose خیلیییی حرفهای ارزشمند و زیبایی هستند من هر سه جان شناسیها را خواندم ولی در دو تای دیکر نمی شود کامنت گذاشت خیلی استفاده کردم rose rose rose شاد و نویسا باشید rose rose rose با اشتیاق منتظرم rose از شما بیشتر بخوانم rose و بدانم rose roserose rose rose rose در پناه جانِ جان باشید شادمان rose rose rose rose rose

    • طارق خراسانی   09 شهریور 1394 16:53

      سلام بر دختر غریبم
      امیدوارم در آلماند به شما خوش بگذرد
      از خدا ملتمسانه خواسته ام پدر گرانقدرت لباس عافیت بر تن کند.
      بله سه پست در بار هی جان شناسی گذاشته ام و فکر می کنم خوب باشد...
      خوشحالم شما این مباحث را دوست دارید...

      سپاس از حضور پر مهرتان


      در پناه خدا

      rose rose rose

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس