تا به لب ذکر تو رقصید ، دلم می لرزد

ارسال شده در تاریخ : 31 خرداد 1394 | شماره ثبت : H94507

دیده ام تا حرمت دید ، دلم می لرزد
نوری از پنجره تابید...، دلم می لرزد
تا به لب ذکر تو رقصید ، دلم می لرزد

گوشه ی صحن، دَمِ عید، دلم می لرزد
من و یک عالمه تردید..، دلم می لرزد

سـوی تو پای برهنه... که دویدن دارد
خاک درگاهِ تو بر چشم...کشیدن دارد
ز نسیم حرَمَت... ، بوسـه خریدن دارد

بادی از سمت حرم قصــدِ وزیدن دارد
بی سبب نیست که چون بید دلم می لرزد

چه کسی فهم تواند که کند حرف دلی؟
می تکاند دلِ من را به خدا ِنامِ ولی
لحظه ای دور ز من باش که دانم به علی

لرزه افتاده به جان و در و دیوار...، ولی
زلزله نیست، نترســید...! دلم می لرزد

این نه پای من و من بی سر و پا تا بَرِ یار
بی خود از خویش روم، بازشتابان، انگار
دستِ غیبی ست مرا میبرد او سـوی نگار

میروم سمتِ حرم دست به سینه این بار
دو قدم مانده به خورشـید دلم می لرزد

اندکی فکــر و تأمل، همه دانند نکوست
گر چه بر ملت ما ظلم و ستم ها ز عدوست
سرفرازی همه ملّتِ ایران، که از اوست

بی وضو پای مَنِه بَر حرم و ساحتِ دوست
ای عزیزان، که ببخشید دلم می لرزد[1]

[1] . بیت پایانی را حقیر سرود تا شعر در قالب غزل در آید
مخمس با تضمین از غزل "دلم می لرزد" - آقای حسین طاهری از زنجان
طارق خراسانی

...

اصل اثر چنین است

گوشه ی صحن دم عید دلم می لرزد
من و یک عالمه تردید، دلم می لرزد
بادی از سمت حرم قصد وزیدن دارد
بی سبب نیست که چون بید دلم می لرزد
لرزه افتاده به جان در و دیوار ولی
زلزله نیست، نترسید! دلم می لرزد...
می روم سمت حرم دست به سینه اینبار
دو قدم مانده به خورشید دلم می لرزد
...
هرچه از زائر خود دل ببری میچسبد
چقدر در حرمت دربه دری میچسبد
چقَدَر در حرمت مست زیاد است ببین
چقَدَر دور و برت دست زیاد است، ببین
زائرانت به کرامات تو عادت دارند
همه یک جور به این خانه ارادت دارند
یک نفر پول، یکی اشک، یکی انگشتر
«از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر»
روزهامان همگی با کَرَمت می چرخند
زائرانت چقدر با عظمت می چرخند
«ابر و باد و مه و خورشید» همه رقص کنان
چند قرن است که زیر علمت می چرخند
تا قدم رنجه کنی بر سر ما یک عمر است
چشم هامان به هوای قدمت می چرخند
حاجیانی که به حج رفتنشان جور نشد
چه غریبانه به دور حرمت می چرخند
«آب در کوزه و ما تشنه لبان» می گشتیم
یار در مشهد و ما گرد جهان می گشتیم

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 4 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 655 نفر 1145 بار خواندند
حسین دلجویی (31 /03/ 1394)   | سمانه تیموریان (آسمان) (31 /03/ 1394)   | روح الله اصغرپور (31 /03/ 1394)   | طارق خراسانی (31 /03/ 1394)   | نگار حسن زاده (31 /03/ 1394)   | زهرا نادری بالسین شریف آبادی (31 /03/ 1394)   | کمال حسینیان (31 /03/ 1394)   | مینا آقازاده (31 /03/ 1394)   | قاسم افرند (31 /03/ 1394)   | کرم عرب عامری (01 /04/ 1394)   | مهری خسرو جودی (01 /04/ 1394)   | پویا نبی زاده (01 /04/ 1394)   | علی صمدی (01 /04/ 1394)   | اصغر چرمی (01 /04/ 1394)   | احمد البرز (01 /04/ 1394)   | بهناز علیزاده (01 /04/ 1394)   | منوچهر منوچهری(بیدل) (01 /04/ 1394)   | اله یار خادمیان (08 /04/ 1394)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :9


نقد 5

  • طارق خراسانی   31 خرداد 1394 17:46

    ویرایش شد:

    این نه پای من و من بی سر و پا تا بَرِ یار
    بی خود از خویش روم، بازشتابان، انگار
    دستِ غیبی //ست // مرا می برد//او // سـوی نگار

  • حسین دلجویی   31 خرداد 1394 18:38

    درود جناب طارق والاتبارم...
    بله حس و حال مشهد ست و محرم شدن در خیام و خرگه انس ثامنن الحجج...
    و حقا ک چنان حس و حالی چین عصاره ی ذقی را نیز طلب میکند

    امید ک مقبول درگاه حضرت دوست
    نائب الزیاره ما باشید بزرگوار...<3


    rose rose rose rose


    من به پابوس تو ای شاه غریبان آمدم
    تا زنم خاک درت جارو به مژگان آمدم
    .
    همچو اسماعیل هاجر بر سر کویت دوان
    تا کنم بهر تو جان خویش قربان آمدم
    .
    بادلی شاد آمدم تا دیدم آن قدس غریب
    جانفشان در سجده ام نزد تو گریان آمدم
    .
    ای امام هشتم ای گلدستةی موسی الرضا
    دیده بر درگهت سائیدم از جان آمدم
    .
    ضامن آهویی و زندانی حسرت منم
    دست خالی چون گدا امید احسان آمدم
    .
    گنبد و ایوان و سقّاخانه جانبخش تو
    از غبارش توتیا کردم دو چشمان آمدم
    .
    من گنه کاری غریب و عابری گم کرده راه
    سائلی شرمنده ام با چشم گریان آمدم
    .
    هر کجا باشم دگر بی جان وبی دل رفته ام
    بر گرفتی جان و دل از من گروگان آمدم
    .
    گندم و سیب شما ممنوع آدم بود ومن
    حکم اخراج از بهشتم ، شد پریشان آمدم

    حسین دلجووو

    • طارق خراسانی   31 خرداد 1394 20:13

      سلام و هزاران درود بر حضرت استاد دلجو


      سپاس از حضور آن گرانمایه و تشکر بخاط غزل ناب تان


      در پناه حق شاد زی مهربان


      rose rose rose

نظر 27

  • سمانه تیموریان (آسمان)   31 خرداد 1394 17:05

    سلام خدمت استاد عزیزم
    مقل همیشه عالی سرودید
    درود بر شما و بر جناب طاهری
    گل بود به سبزه مخمس طارق بزرگ نیز آراسته شد
    به به love struck love struck love struck love struck love struck love struck love struck rose rose rose rose rose

  • سمانه تیموریان (آسمان)   31 خرداد 1394 17:05

    love struck love struck love struck love struck love struck love struck

  • سمانه تیموریان (آسمان)   31 خرداد 1394 17:06

    در ضمن
    طاعات و عبادات قبول استاد عزیزم
    ما رو از دعای خیرتون محروم نفرمایید که سخت محتاجیم
    التماس دعا rose rose rose rose

  • سمانه تیموریان (آسمان)   31 خرداد 1394 17:09

    چه خوش سعادتی
    اولین خواننده این اثر فاخرتون هستم big grin big grin big grin big grin big grin big grin

    • طارق خراسانی   31 خرداد 1394 17:13

      سلام بر نور چشمانم

      دعای گوی عزیز جانم هستم
      خوشحالم که از پس امتحانات خوش برآمدی
      الهی همیشه در تمام امور زندگی موفق باشی
      محتاج دعای پاک دلانیم

      چشم حالی دست بدهد دعاگویت خواهم بود.



      در پناه رب العالمین شاد و تندرست باشی...آمین

      rose rose rose

  • سمانه تیموریان (آسمان)   31 خرداد 1394 17:16

    rose rose rose rose rose
    love struck love struck love struck love struck

  • روح الله اصغرپور   31 خرداد 1394 17:31

    با سلام خدمت استاد طارق عزیز مثل همیشه زیبا
    لرزه افتاده به جان و در و دیوار...، ولی
    زلزله نیست، نترســید...! دلم می لرزد

    • طارق خراسانی   31 خرداد 1394 22:02

      با سلام و درود

      سپاس از حضور حضرتعالی
      جناب اصغر پور می دانید که خیلی برای من عزیز هستید
      برای تان خصوصی مطلبی دارم که تقدیم خواهد شد.

      در پناه حق

      rose rose rose

  • نگار حسن زاده   31 خرداد 1394 18:18

    سلام بابایی خوبم

    مثل همیشه بسیار بسیار ناب و زیبا بود

    لذت بردم

    سپاس از هنرنمایی قلم توانمندتون
    rose

    • طارق خراسانی   31 خرداد 1394 20:12

      سلام و درود بر اعظم الشعراء


      سپاس از حضور پر مهرت


      در پناه حق شاد باشی


      rose rose rose

  • کمال حسینیان   31 خرداد 1394 20:56

    درود بر استاد عزیزم
    انشاء الله سفر مکه و عتبات عالیه
    بهترین سوغاتی را برایمان آوردید واقعاً دستمریزاد

    این آتشی که داری ، من هم از آن بسوزم
    سهم تو از دل خود ، هم جسم و جان بسوزم

    چون مرغ عشق گشتی، حاجت نباشد آهی
    از عشق نغمه خوانت ، کون و مکان بسوزد

    بلبل فغان بر آرد، قمری غزل سراید
    گل هم به خواب نازست، در این خزان بسوزم

    زین سیر ناز ،معشوق, دل برده است به یغما
    در خونِ خود غریقم تا پای جان بسوزم

    چون در شب سیاهی، ماه منیرم آمد
    از شوق دیدن یار، تا آسمان بسوزم

    از آفتاب خیره جز خیرگی چه حاصل
    هم سوخت جانم از غم هم خانمان بسوزم

    در جویبار عشقت دریا به چشمم آمد
    از آب دیدۀ خود ترسم جهان بسوزم

    تو شهسوار عشقی بنشین دمی و هر دم
    غم بر پیاله ام ریز تا استخوان بسوزم

    «زلف گره گشایت در کار دل چو پیچید»
    آمد ز نای نالان آه و فغان بسوزم

    تیری که بر دل آمد تاب «حزین» ز کف برد
    گر بر تو دست یابم تیر و کمان بسوزم

    زیارت قبول استادم
    rose

    • طارق خراسانی   31 خرداد 1394 22:04

      سلام و هزاران درود بر حضرت کمال

      تصدقت

      به به از این شعر فاخر



      سپاس حضور پر مهرتان



      در پناه حق شاد و تندرست باشید آمین

      rose rose rose

  • کرم عرب عامری   01 تیر 1394 00:36

    استاد

    دل میبرد زهر سو این سخنت
    همیشه خوش گفتار و خوش اندیش باشید
    rose rose rose

    • طارق خراسانی   01 تیر 1394 08:43

      با سلام و درود بر حضرت دوست

      سپاس از حضور پر مهرتان


      در پناه خدا


      rose rose rose

  • مهری خسرو جودی   01 تیر 1394 01:02

    سلام استاد ارجمند احسنت بر طبع شعرتان لذت بردم rose rose rose rose rose

    • طارق خراسانی   01 تیر 1394 08:44

      با سلام و بس درود


      سپاس از حضور گرمتان


      در پناه حق

      rose rose rose

  • پویا نبی زاده   01 تیر 1394 02:03

    سلام پدر نازنین

    خیلی ناب سرودید پدر

    مثل هیمشه بی نظیر


    rose rose rose rose

    • طارق خراسانی   01 تیر 1394 08:45

      سلام بر پوریای عزیزم


      سپاس از حضور پر مهرت

      جانمی love struck


      در پناه خدا

      applause applause applause

  • اصغر چرمی   01 تیر 1394 08:06

    سلام و درود بر جناب خراسانی عزیز
    احسنت rose

    • طارق خراسانی   01 تیر 1394 08:46

      سلام و بس درود بر حضرت چرمی عزیز

      سپاس از حضور گرم آنحضرت


      در پناه خدا


      rose rose rose

  • احمد البرز   01 تیر 1394 10:03

    گوشه ی صحن دم عید دلم می لرزد
    من و یک عالمه تردید، دلم می لرزد
    بادی از سمت حرم قصد وزیدن دارد
    بی سبب نیست که چون بید دلم می لرزد
    لرزه افتاده به جان در و دیوار ولی
    زلزله نیست، نترسید! دلم می لرزد...
    می روم سمت حرم دست به سینه اینبار
    دو قدم مانده به خورشید دلم می لرزد
    ...
    هرچه از زائر خود دل ببری میچسبد
    چقدر در حرمت دربه دری میچسبد
    چقَدَر در حرمت مست زیاد است ببین
    چقَدَر دور و برت دست زیاد است، ببین
    زائرانت به کرامات تو عادت دارند
    همه یک جور به این خانه ارادت دارند
    یک نفر پول، یکی اشک، یکی انگشتر
    «از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر»
    روزهامان همگی با کَرَمت می چرخند
    زائرانت چقدر با عظمت می چرخند
    «ابر و باد و مه و خورشید» همه رقص کنان
    چند قرن است که زیر علمت می چرخند
    تا قدم رنجه کنی بر سر ما یک عمر است
    چشم هامان به هوای قدمت می چرخند
    حاجیانی که به حج رفتنشان جور نشد
    چه غریبانه به دور حرمت می چرخند
    «آب در کوزه و ما تشنه لبان» می گشتیم
    یار در مشهد و ما گرد جهان می گشتیم
    طارق خراسانی از دفتر : مخمس 31 خرداد 1394 25نظر


    رای برای این شعر
    سمانه تیموریان (آسمان) (31 /03/ 1394) روح الله اصغرپور (31 /03/ 1394) نگار حسن زاده (31 /03/ 1394) کمال حسینیان (31 /03/ 1394) مینا آقازاده (31 /03/ 1394) قاسم افرند (31 /03/ 1394) مهری خسرجودی (01 /04/ 1394)
    تعداد آرا :7

    نقطه نظرات
    تعداد نظرات: 25 ارسال نظر جدید
    نقد 5

    طارق خراسانی
    طارق خراسانی 31 خرداد 1394 17:46

    ویرایش شد:

    این نه پای من و من بی سر و پا تا بَرِ یار
    بی خود از خویش روم، بازشتابان، انگار
    دستِ غیبی //ست // مرا می برد//او // سـوی نگار
    ارسال پاسخ
    نگارحسن زاده-کمالحسینیان-
    نگار حسن زاده
    نگار حسن زاده 31 خرداد 1394 18:44

    rose
    ارسال پاسخ
    زهرا نادری بالسین شریف آبادی
    زهرا نادری بالسین شریف آبادی 31 خرداد 1394 20:27

    «آب در کوزه و ما تشنه لبان» می گشتیم
    یار در مشهد و ما گرد جهان می گشتیم
    درود استادبسیاردلنشین بود این شعراشک بنده را که جاری کردواین یار مشهدی
    rose rose rose
    ارسال پاسخ
    حسین دلجویی
    حسین دلجویی 31 خرداد 1394 18:38

    درود جناب طارق والاتبارم...
    بله حس و حال مشهد ست و محرم شدن در خیام و خرگه انس ثامنن الحجج...
    و حقا ک چنان حس و حالی چین عصاره ی ذقی را نیز طلب میکند

    امید ک مقبول درگاه حضرت دوست
    نائب الزیاره ما باشید بزرگوار...<3


    rose rose rose rose


    من به پابوس تو ای شاه غریبان آمدم
    تا زنم خاک درت جارو به مژگان آمدم
    .
    همچو اسماعیل هاجر بر سر کویت دوان
    تا کنم بهر تو جان خویش قربان آمدم
    .
    بادلی شاد آمدم تا دیدم آن قدس غریب
    جانفشان در سجده ام نزد تو گریان آمدم
    .
    ای امام هشتم ای گلدستةی موسی الرضا
    دیده بر درگهت سائیدم از جان آمدم
    .
    ضامن آهویی و زندانی حسرت منم
    دست خالی چون گدا امید احسان آمدم
    .
    گنبد و ایوان و سقّاخانه جانبخش تو
    از غبارش توتیا کردم دو چشمان آمدم
    .
    من گنه کاری غریب و عابری گم کرده راه
    سائلی شرمنده ام با چشم گریان آمدم
    .
    هر کجا باشم دگر بی جان وبی دل رفته ام
    بر گرفتی جان و دل از من گروگان آمدم
    .
    گندم و سیب شما ممنوع آدم بود ومن
    حکم اخراج از بهشتم ، شد پریشان آمدم

    حسین دلجووو
    ارسال پاسخ
    طارق خراسانی
    طارق خراسانی 31 خرداد 1394 20:13

    سلام و هزاران درود بر حضرت استاد دلجو


    سپاس از حضور آن گرانمایه و تشکر بخاط غزل ناب تان


    در پناه حق شاد زی مهربان


    rose rose rose
    ارسال پاسخ

    نظر 20

    سمانه تیموریان (آسمان)
    سمانه تیموریان (آسمان) 31 خرداد 1394 17:05

    سلام خدمت استاد عزیزم
    مقل همیشه عالی سرودید
    درود بر شما و بر جناب طاهری
    گل بود به سبزه مخمس طارق بزرگ نیز آراسته شد
    به به love struck love struck love struck love struck love struck love struck love struck rose rose rose rose rose
    ارسال پاسخ
    سمانه تیموریان (آسمان)
    سمانه تیموریان (آسمان) 31 خرداد 1394 17:05

    love struck love struck love struck love struck love struck love struck
    ارسال پاسخ
    سمانه تیموریان (آسمان)
    سمانه تیموریان (آسمان) 31 خرداد 1394 17:06

    در ضمن
    طاعات و عبادات قبول استاد عزیزم
    ما رو از دعای خیرتون محروم نفرمایید که سخت محتاجیم
    التماس دعا rose rose rose rose
    ارسال پاسخ
    سمانه تیموریان (آسمان)
    سمانه تیموریان (آسمان) 31 خرداد 1394 17:09

    چه خوش سعادتی
    اولین خواننده این اثر فاخرتون هستم big grin big grin big grin big grin big grin big grin
    ارسال پاسخ
    طارق خراسانی
    طارق خراسانی 31 خرداد 1394 17:13

    سلام بر نور چشمانم

    دعای گوی عزیز جانم هستم
    خوشحالم که از پس امتحانات خوش برآمدی
    الهی همیشه در تمام امور زندگی موفق باشی
    محتاج دعای پاک دلانیم

    چشم حالی دست بدهد دعاگویت خواهم بود.



    در پناه رب العالمین شاد و تندرست باشی...آمین

    rose rose rose
    ارسال پاسخ
    سمانه تیموریان (آسمان)
    سمانه تیموریان (آسمان) 31 خرداد 1394 17:16

    rose rose rose rose rose
    love struck love struck love struck love struck
    ارسال پاسخ
    روح الله اصغرپور
    روح الله اصغرپور 31 خرداد 1394 17:31

    با سلام خدمت استاد طارق عزیز مثل همیشه زیبا
    لرزه افتاده به جان و در و دیوار...، ولی
    زلزله نیست، نترســید...! دلم می لرزد
    ارسال پاسخ
    طارق خراسانی
    طارق خراسانی 31 خرداد 1394 22:02

    با سلام و درود

    سپاس از حضور حضرتعالی
    جناب اصغر پور می دانید که خیلی برای من عزیز هستید
    برای تان خصوصی مطلبی دارم که تقدیم خواهد شد.

    در پناه حق

    rose rose rose
    ارسال پاسخ
    نگار حسن زاده
    نگار حسن زاده 31 خرداد 1394 18:18

    سلام بابایی خوبم

    مثل همیشه بسیار بسیار ناب و زیبا بود

    لذت بردم

    سپاس از هنرنمایی قلم توانمندتون
    rose
    ارسال پاسخ
    طارق خراسانی
    طارق خراسانی 31 خرداد 1394 20:12

    سلام و درود بر اعظم الشعراء


    سپاس از حضور پر مهرت


    در پناه حق شاد باشی


    rose rose rose
    ارسال پاسخ
    کمال حسینیان
    کمال حسینیان 31 خرداد 1394 20:56

    درود بر استاد عزیزم
    انشاء الله سفر مکه و عتبات عالیه
    بهترین سوغاتی را برایمان آوردید واقعاً دستمریزاد

    این آتشی که داری ، من هم از آن بسوزم
    سهم تو از دل خود ، هم جسم و جان بسوزم

    چون مرغ عشق گشتی، حاجت نباشد آهی
    از عشق نغمه خوانت ، کون و مکان بسوزد

    بلبل فغان بر آرد، قمری غزل سراید
    گل هم به خواب نازست، در این خزان بسوزم

    زین سیر ناز ،معشوق, دل برده است به یغما
    در خونِ خود غریقم تا پای جان بسوزم

    چون در شب سیاهی، ماه منیرم آمد
    از شوق دیدن یار، تا آسمان بسوزم

    از آفتاب خیره جز خیرگی چه حاصل
    هم سوخت جانم از غم هم خانمان بسوزم

    در جویبار عشقت دریا به چشمم آمد
    از آب دیدۀ خود ترسم جهان بسوزم

    تو شهسوار عشقی بنشین دمی و هر دم
    غم بر پیاله ام ریز تا استخوان بسوزم

    «زلف گره گشایت در کار دل چو پیچید»
    آمد ز نای نالان آه و فغان بسوزم

    تیری که بر دل آمد تاب «حزین» ز کف برد
    گر بر تو دست یابم تیر و

  • احمد البرز   01 تیر 1394 10:04

    سلام
    استاد کپی کردم تمام پیام های دوستان و شعر شما زیباست همه را با اعداد فرستادم
    دیدم قشنگ تر نداریم
    rose

    • طارق خراسانی   01 تیر 1394 11:18

      سلام بر حضرت البرز

      سپاس از حضور گرمتان

      شعر اصلی از آقای حسین طاهری می باشد و تنها در بخش اول شعر ایشان بنده ورود داشته و مخمسی را سروده ام .

      گوشه ی صحن دم عید دلم می لرزد
      من و یک عالمه تردید، دلم می لرزد
      بادی از سمت حرم قصد وزیدن دارد
      بی سبب نیست که چون بید دلم می لرزد
      لرزه افتاده به جان در و دیوار ولی
      زلزله نیست، نترسید! دلم می لرزد...
      می روم سمت حرم دست به سینه اینبار
      دو قدم مانده به خورشید دلم می لرزد
      ...
      هرچه از زائر خود دل ببری میچسبد
      چقدر در حرمت دربه دری میچسبد
      چقَدَر در حرمت مست زیاد است ببین
      چقَدَر دور و برت دست زیاد است، ببین
      زائرانت به کرامات تو عادت دارند
      همه یک جور به این خانه ارادت دارند
      یک نفر پول، یکی اشک، یکی انگشتر
      «از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر»
      روزهامان همگی با کَرَمت می چرخند
      زائرانت چقدر با عظمت می چرخند
      «ابر و باد و مه و خورشید» همه رقص کنان
      چند قرن است که زیر علمت می چرخند
      تا قدم رنجه کنی بر سر ما یک عمر است
      چشم هامان به هوای قدمت می چرخند
      حاجیانی که به حج رفتنشان جور نشد
      چه غریبانه به دور حرمت می چرخند
      «آب در کوزه و ما تشنه لبان» می گشتیم
      یار در مشهد و ما گرد جهان می گشتیم

      ......
      تمام این ابیات از آقای حسین طاهری می باشد



      در پناه خدا

      rose rose rose rose

  • علی صمدی   01 تیر 1394 11:40

    درود بیکران جناب خراسانی
    خیلی به دل نشست
    شاد باشید rose rose rose rose rose rose

    • طارق خراسانی   01 تیر 1394 14:01

      با سلام و درود خدمت جناب صمدی عزیز


      تصدقت

      شما لطف دارید

      سپاس از حضور گرمتان


      در پناه خدا


      rose rose rose

  • منوچهر منوچهری(بیدل)   01 تیر 1394 19:47

    سلام استاد خراسانی عزیز سرودتون بسیار زیبا بود مثل همیشه لذت بردم قلمتان همیشه برقرار rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose

    • طارق خراسانی   01 تیر 1394 20:49

      سلام و درود بر حضرت منوچهری عزیز


      سپاس از حضور پر مهرتان


      rose rose rose

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس