این ستم ریشه در تمرد داشت

ارسال شده در تاریخ : 12 شهریور 1398 | شماره ثبت : H947956


1
همه ی ذرّگان این هستی…،
می زده…، نازِ شستِ ساقی بود

اهلِ باران رسیده بود از راه،
مَشک!! تنها که هسـتِ ساقی بود

کودکان چشم شان به آبادی…،
کربلا…، می پرسـتِ ساقی بود
2
کهکشان در کفِ نگاهِ حسـین ؛
این زمین روی دستِ ساقی بود

آســمان زیرســایه ی اکبـــر… ،
پای گهــواره حــورِ "باقی"* بود
3
ظهـــرِ آتش…، هــوا غم آلوده…،
اولین خانه …، نام…، تاســوعا

پُلِ پیـــــــروزیِ خــدا آرام…،
متحرک…، زنی…، چه بی پــروا

چهــره هایی عبـــوس…،در راهنـد،
بندگانِ دولقمه نان…، خرما
4
عشق…، جسرِصراط * زینـب بود،
از نگاهش به عمــقِ عاشـورا

روی شــــــط فــرات* می تابید …،
آفتــــابی به وســـعت دنیـــا
5
دل ز دنیـا بریده ای آرام… ،
رهــروان را به حــق…، هـدایت شد

کور چشمانِ معـرفت آنجا…،
کارِشان…، جمله، بر شـــقاوت شد

آخرین خیـــرِ عاشقان آن روز،
آخرین حرفِ"جان"…، شهادت شد
6
تا که وحی آمد از خـــدا…، برخیــز …؛
و اِذا زُلزِلَت …قیـامت شد

بعد هفتــاد و دو کسوف و خسوف؛
والضحی* بانی غرامت شد
7
حسِ آزادگی به کــوفه مُـرد
مُــرده بـود از بـرای زَر…، خنــاس

قُل أَعُـوذُ بِرَبِّ ناسـی بود…،
زیرِ لـب های پـَرپَـرِ … یک یاس

چشـــمِ زینب گرانترین آنجــا،
مثلِ یاقوتِ سُـرخ… ، یا الماس
8
داس بود و زمیـن پُرِ لاله …؛
نی …،نـوا بود و قحـطی احســاس

هـر طـرف برگ لاله می دیدی؛
روش حـک بود "العطش، عباس"
9
قاتلی مثلِ شِــمر با شــادی…،
فکرِ گاوانِ خواب و خور می شد

نان و خرما…،شرابِ سُکر آور…،
هدیه ای بُد که بر شتر می شد

یک نفـــر بـود صبــح آزادی…،
بنـــدگی را رهـــا و… حُر می شد
10
زیــر باران اشــک…، انگــاری …،
جــای خـــالی آب پُـر می شـد

سه وجب عشق*بود و خیرالعمل،
بغض سجاده آب کُر می شد
11
خطِ سـوّم نخوانده را گویید،
آن نگاهی به طفـلِ خود…، اُم کرد

در گلــو ، دیو جای آبی…، تیـر…،
از قساوت، به زهرِ کژدُم کرد

این ستم ریشه در تَمُرد داشت…،
آن غدیری که باده در خُم کرد
12
آسـمان روی خاک می غلطید…،
درمصافی که اسب رَه گم کرد

سُــــمﱢ مرکب که بر تنش بارید …؛
عشــق را نذرِ نــورِ سـوّم کرد
13
کف زنان آب و یک جهان احساس،
راهی مَشکِ خُشک هامون شد

شادمان زانکه عشق می نوشد،
از خودش فارغ و چه بیرون شد

آب…، احسـاسِ عاشـقی دارد…،
دیدگانم…، دوباره گلــگون شد
14
در تقلّا به سـوی قربانگاه …،
آب ،معشوق دید و… مجنـون شد

مشکِ معشوقِ آب، خالی بود،
مثل ابری که درخودش خون شد
15
تیر و نیزه که نی یکی، آن روز،
بر تن مشک و آن مسلسل شد

آبِ دلبسته بر لبِ خشکی..،
وا شد از هم، به خاکِ غم حل شد

بَر تنِ مشک و ماه پاره ی عشق…،
خنـده ی ناکسانِ مُهمل شد
16
یا ابالغوث،مشک می خندید…،
حیف شــق القمر و…مختل شد

دسـت افتاد و مشک خون بارید… ؛
و زمین با سـقوط منحل شد
17
طــارق امشــب بگو بگو… با ما…،
پَـرپَـرِ آخرین کبوتـر را

بغـضِ باران گرفتـه را مانست…،
کودکی منتظـر… چه یاور را

آسمان غم گرفته… ، ابری بود…،
امرِ باران…، نبود داور را
18
ذوقِ باران… ، شــدید لَک می زد… ؛
برکتِ خنــده های اصـغر را

آرزویش وصـــال امّـا … آه… ؛
قبـــلِ او بُغــض…تیـــر…حنــجر را
19
بی خبر ای ز روزِ رستاخیز…،
استحاله به فضله ها…، خوشحال

روز پیروزی علی…، نزدیک…،
پرده دارِ حرم… ، تـو ای دجال

جدّ و آبای تو چنین کردند…،
فکر خود بوده… ، دین به اضمحـلال
20
یک صـد و چند * صاعقه آن روز… ،
کهکشان را سـپرد بر گـودال

لعنـت عشـــق بر شـــماهـــا باد …،
آفتــاب و خیـال خـامِ زوال؟؟
21
کهکشان را به نیـزه آویزند…!!،
آنکه دین را … به قصدِ یاری بود

شـادمان…، ناکسـانِ ناهنجار…،
کُشته ، عشقِ رسولِ باری بود

آنکه قرآن ناطقَ ش خوانند…،
حاصلِ عشق و رستگاری بود
22
مُصــحَفِ نور را ورق کردند… ؛
روی نی صـوت عشق جـاری بود

در تـلاقـی زینـب و نیــزه … ؛
کعـب نی…* عمـقِ زخمِ کاری بود

دوازده آبان 1393 طارق خراسانی
……
پ.ن :

مخمس با تضمین از:
چهار پاره های شورانگیزِ خانم حسن زاده(اعظم الشعراء)
بند های فرد را حقیر سروده و بند های زوج متعلق به خانم حسن زاده است.
*حور باقی :اشاره به فرشتگان
*جسرصراط :پل ورودی کربلا(پلی که مردم کوفه برای رسیدن به کربلا از آن عبور می کردند)
*شط فرات : نام زمین کربلا
*والضحی : اشاره به حضرت ولی عصر(عج)سوگند به روز( آن زمان که آفتاب بلند می گردد وهمه جا را می گیرد)
*سه وجب عشق :اشاره به گریۀ زیاد(آب کر: مقدار آبی که اگر درظرفی که پهنا و گودی آن سه وجب ونیم معمولی است بریزند پر می شود- شست وشو با آب کر باعث پاکی ست)
*یک صد وچند صاعقه : روایت شده است که در پیراهن حضرت امام حسین (ع) یک صد وچند نشانه از تیر ونیزه وشمشیر مشاهده شده (آمار دقیقی در دست نیست)– [قصه کربلا ص 380]
*کعب نی : کعب از نظر واژگانی به معنی "بند میان دو قسمت نی"، "گره چوب نیزه"، "هر چیز بلند و برآمده" می باشد.
نی را هرگاه از قسمت گره آن برش بزنند، چون از قسمت ساقه برآمده تر و کلفت تر است، کاملاً به خوبی می تواند در مشت قرار گیرد که چنانچه برای ضربه زدن استفاده شود، از استحکام و قدرت ضربه زنی بیشتری برخوردار می گردد. ضمن اینکه قسمت کعب نی محکم تر و کمتر شکننده تر است. اگر برای ضربه زدن از قسمت گره آن که کعب نی نامیده می شود، استفاده گردد، بسیار دردناک تر یا بهتر است گفته شود که دردناک ترین ضربه را به وجود می آورد

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 46 نفر 54 بار خواندند
سعید فلاحی (18 /06/ 1398)   |

رای برای این شعر
سعید فلاحی (18 /06/ 1398)  
تعداد آرا :1


نظر 1

  • سعید فلاحی   18 شهریور 1398 05:46

    درودتان

    احسنت

    با آرزوی موفقیت
    applause applause applause

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس