پرستش مددی

پرستش مددی

امتیاز اعضا:
امتیاز ویژه:

آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

قربانگاه عشق

ارسال شده در تاریخ : 20 مهر 1395 | شماره ثبت : H944098

خورشید در چکاچک نبض غروب سرخ
دارد دوباره پیش شما کم می آورد
از چار فصل خسته ی یک سال بی رمق
یک کاروان به فاجعه ی غم می آورد

تقدیر غم برای کبوتر نوشته اند
بال تمام خسته دلان را شکسته اند
در ازدحام شب زدگانی که خفته اند
کفتارها به قصد غزالان نشسته اند

آه ... ای شکوه خسته ی دشتی که تشنه است
پرواز را به بال کبوتر وشان ببخش
این کاروان که تشنه ی لبیک آب نیست
بر باغ عشق رحمت یک آسمان ببخش

یک روز سرخ در تب قتل ستارگان
از دست جغد فاجعه تاریک می شود
راه وصال خیل شهیدان راه عشق
سمت فرات رفته و باریک می شود

مردی به سمت علقمه آواره می شود
شاید که آبروی خودش را فدا کند
شاید که نذر ساقی لب های تشنه را
با مشک دلشکسته ی اشکش ادا کند

مردی به داغ فصل شکفتن نشسته است
تا حس کند نوازش دست بهار را
با سرخی گلوی خودش در حضور عشق
باور کند رسیدن فصل قرار را

آتش گرفته دامن باغی پر از عطش
از ابتدای صبح بلورین پر زدن
آزادگی تبلور اوج " پرستش " است
در سجده گاه آینه ها ساده سرزدن

پرستش مددی
1395.07.20
==================
شهادت جانسوز سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و هفتاد و دو تن از یاران با وفایش را به همه آزادگان جهان تسلیت عرض میکنم

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 4 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 197 نفر 299 بار خواندند
محمد جوکار (20 /07/ 1395)   | حمیدرضا عبدلی (21 /07/ 1395)   | پرستش مددی (21 /07/ 1395)   | جابر ترمک (22 /07/ 1395)   |

رای برای این شعر
محمد جوکار (20 /07/ 1395)  حمیدرضا عبدلی (21 /07/ 1395)  جابر ترمک (22 /07/ 1395)  
تعداد آرا :3


نظر 2

  • محمد جوکار   20 مهر 1395 17:43

    سجده گاه عشق

    عشق یعنی لاله های سرخ مست
    عشق یعنی مستی از جام الست
    عشق یعنی سجدگاه اشک و خون
    عشق یعنی رقص تا حد جنون
    عشق یعنی کربلا غوغا شده
    سرزمینش کعبه ی دلها شده
    عشق یعنی لاله های واژگون
    تشنه و غلطیده در دریای خون
    عشق یعنی در پی آب حیات
    تشنه ماندن بر لب آب فرات
    عشق یعنی در کنار علقمه
    گلشنی از لاله های فاطمه
    عشق یعنی خیمه هایی سوخته
    کودکانی از عطش افروخته
    عشق یعنی کل ارض کربلا
    عشق یعنی زینب و شام بلا
    عشق یعنی صورت زینب کبود
    لحظه ای از خیمه ها غافل نبود
    عشق پژواک صدای اکبر است
    بوسه تیری بر گلوی اصغر است
    عشق یعنی جسم هفتاد و دو تن
    غرق خون افتاده بی غسل و کفن
    عشق یعنی فاطمه در قتلگاه
    بر گلوی یوسفش دارد نگاه
    عشق یعنی اشک خون در دیده ها
    عالمی گشته پر از شور و نوا
    عشق یعنی گفتن تکبیرها
    خواندن قرآن به روی تیرها
    عشق یعنی کربلا در یادها
    غرشی پاینده بر بیدادها

    محمد جوکار " یاس خیال "
    =======================
    درودت باد مهربانو مددی عزیز
    غنچه ی غم های سبز از سوگ سروده ی غم انگیزتان می شکوفد .
    چشمه شور و معرفتت تا ابد جوشان و خروشان
    قلمتان نویسا و مانا
    rose rose rose rose

    • پرستش مددی   21 مهر 1395 20:10

      درود بر شما استاد گرانقدرم
      سپاس همواره بر مهربانی حضورتان و ممنونم از مهرنوازی تان
      پاینده باشید
      rose rose rose rose

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس