عشق نافرجام

ارسال شده در تاریخ : 30 آبان 1394 | شماره ثبت : H941815

بلای عشق نافرجام ،بساطِ عمر من بر چید
به شامِ تیره ی ماتم ،به جز حسرت مگر بارید ؟

همان لحظه که می رفتی ،چنان آه از دلم بیرون
تنِ بیمار رنجورم، چو تاکی بر خودش پیچید

تو، فالِ قهوه ی تلخی ، بیا ای تلخِ شیرینم
که چشمانم از آن قهوه، شبی راحت نمی خوابید

از آن روزی که چشمانم، بدید آن چشمِ شورانگیز
سرشکِ داغِ خونینی، به روی گونه ام پاشید

من آن دلگیرِ دلگیرم، ولش کن بی خیالِ من
منی که دربدر گشت و، تمامِ عمر خود نالید

«بزن بر طبل بی عاری» در اوج مستی و حالی
تو رفتی قصۀ خود را، به هر که گفته ام خندید

غمم از چهره معلوم است، به رنگ زرد پاییزی
ولی گویا که او هرگز، چنین غم را نمی فهمید

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 5 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 376 نفر 729 بار خواندند
محمد جوکار (30 /08/ 1394)   | کمال حسینیان (30 /08/ 1394)   | فاطمه اکرمی (01 /09/ 1394)   | کرم عرب عامری (01 /09/ 1394)   | مهدی حسن زاده (01 /09/ 1394)   | جواد مهدی پور (01 /09/ 1394)   | مسعود احمدی (01 /09/ 1394)   | دادا بیلوردی (01 /09/ 1394)   | مهدی صادقی مود (01 /09/ 1394)   | علی حاتمیان (01 /09/ 1394)   | مریم شجاعی (01 /09/ 1394)   | علیرضا خسروی (01 /09/ 1394)   | زهرا نادری بالسین شریف آبادی (02 /09/ 1394)   | بهناز علیزاده (02 /09/ 1394)   | منوچهر منوچهری(بیدل) (02 /09/ 1394)   | طلعت خیاط پیشه (02 /09/ 1394)   | احسان امیرسالاری (03 /09/ 1394)   | زهرا حسین زاده (03 /09/ 1394)   | سمانه تیموریان (آسمان) (03 /09/ 1394)   | بهنام مرادی (04 /09/ 1394)   | حامد بهنام (05 /09/ 1394)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :14


نظر 35

  • محمد جوکار   30 آبان 1394 23:25

    درودها بر استاد مهرم جناب حسینیان عزیز
    خرسندم که چکامه ای دلنشین از احساس و اندیشه ی مهربانت میخوانم
    پاینده مانی به مهر
    rose rose rose

    • کمال حسینیان   30 آبان 1394 23:36

      سلام و درود بر برادر و استاد گرانقدرم
      در مکتب و محضر شما سرودن ، فرصتی شد بر تحویل درس هایم
      ممنونم که به حزن نوشته هایم سر زدید
      برقرار باشید

      rose

    • جواد مهدی پور   03 آذر 1394 12:59

      مقدمتان گلباران
      rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose
      به صفحه ی شعر زیبای استاد حسینیان گرامی خوش آمدید

  • فاطمه اکرمی   01 آذر 1394 01:05

    سلام مهربان استاد برگوار
    زیبا نگار الهی نباشید باغم اشنا
    نباشید رنجور
    خان داداش خوبم الهی قلبتون همیشگی شاد
    دلتون پراز رنگ خدا
    همه ی شعرتان هم رنگ خدا
    مهربان همیشگی چشمه شعرتان جوشان باد
    درود بی پایان استاد rose rose rose rose rose rose

    • کمال حسینیان   01 آذر 1394 22:15

      سلام و درود بر بانو اکرمی گرامی
      بودن تان در پای حزن نوشته هایم شوقی هست بر ذوق ناقصم
      مهر حضورتان را ممنونم آبجی
      تقدیم تان :

      در بازی بازیچۀ چشمان تو ماندم ، ندیدی ؟
      مهر دگری بر دلِ خود کی بنشاندم، ندیدی ؟

      دریای دلم پر شد و از تشنگی اش سوخت دوباره
      خونابۀ غمریز از این دیده فشاندم، ندیدی ؟

      رسوا نکنم مثل همان یوسف خوشنام از این رو
      قبل از تو به دستانِ خودم جامه دراندم، ندیدی؟

      با تیشۀ غم عقدۀ خود ریخت برین کوه چو فرهاد
      من کوه غمِ عشقِ تو بر سینه کشاندم، ندیدی ؟

      تا موی پریشانِ تو آشفته کند روز و شبم را
      من پای دلم از سرِ مویی نرهاندم، ندیدی ؟

      ای ابر سیه دور شو از چهرۀ چون ماهِ نگارم
      تو روی نهان کردی و من عشق نهاندم، ندیدی ؟

      یکسر همه از جام شکر ریز لبانت شده اند مست
      در حسرت آن بر دلِ خود زهر خوراندم، ندیدی ؟

      کمال حسینیان (حزین)

      rose

    • جواد مهدی پور   03 آذر 1394 13:00

      مقدمتان گلباران
      rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose
      به صفحه ی شعر زیبای استاد حسینیان گرامی خوش آمدید

      • کمال حسینیان   03 آذر 1394 22:27

        سلام و درود جناب دکتر مهدی پور عزیز
        همیشه مدیون مقام دوستی و مرام معرفتی تان هستم
        سپاس از میزبانی پرمهرتان در این صفحه
        پاینده باشید

        rose

  • کرم عرب عامری   01 آذر 1394 01:06

    سلام استاد

    شما خودت بهتر میدانی

    که میان ناظمان زبردست شاعر بودن تقریبا محالست اما خودتان هم میدانید که شاعرم هستید

    فقط ناظم دل شاعر میشود وبس ای ایستاده بر سکوی افتخار دل

    درودت

    rose rose rose

    • کمال حسینیان   01 آذر 1394 22:17

      دلم آشفتۀ دوستی ها و دوست دشتن هایتان هست
      سلام و درود بر استاد قواعد نقد و شعر
      جناب عامری عزیز
      همیشه به داشتن چون شما بزرگواری افتخار می کنم

      rose

  • مسعود احمدی   01 آذر 1394 16:30


    غمم از چهره معلوم است، به رنگ زرد پاییزی
    ولی گویا که او هرگز، چنین غم را نمی فهمید

    و باز هم درود بر استاد حسینیان عزیز

    • کمال حسینیان   01 آذر 1394 22:19

      سلام و درود بر استاد عزیزم جناب احمدی

      چند وقتی ست که دلتنگ سروده هایتان بودم
      هر چند در گروه های تلفنی همیشه گوشه نشین مکتب تان هستم ولی دیدارتان در این فضا حسن و لطف دیگری دارد
      پاینده باشید

      rose

  • دادا بیلوردی   01 آذر 1394 18:42

    درود بر جناب حسینیان بزرگوار
    بهره مند شدم از احساس لطیفتان
    قلمتان پر بار rose

    • کمال حسینیان   01 آذر 1394 22:20

      سلام و درود بر استاد دلم جناب بیلوردی عزیز
      ممنونم که مثل همیشه حامی ذوق ناقصم هستید
      پاینده باشید

      rose

  • مهدی صادقی مود   01 آذر 1394 19:33

    سلام بر جناب حسینیان
    بسیار زیبا
    rose

    • کمال حسینیان   01 آذر 1394 22:21

      ممنونم از خوانش تان جناب صادقی عزیز
      مهر حضورتان را سپاس

      rose

  • علی حاتمیان   01 آذر 1394 22:58

    درود بر شما rose

  • مریم شجاعی   01 آذر 1394 23:10

    rose rose سلام استاد جسینیان عزیز
    بازهم بسیارزیبا
    و
    زیبا
    و
    زیباسرودید
    توفال قهوه ی تلخی
    بیاای تلخ شیرینم rose rose rose rose rose rose

    • کمال حسینیان   01 آذر 1394 23:14

      سلام و درود بر بانوی فرهیخته و استاد گرانقدرم
      بودن تان در این صفحه را بر خود می بالم بانو
      شاگرد و دست پروردۀ سال های نه چندان دور شما و دیگر دوستانم و خوشحاللم که قلم توشیح بر نوشته هایم کشیدید
      تقدیم تان از حزن نوشته های حزین :

      خنده هایت در کشاکش با غمِ پنهانی ام
      گه رهایم می کند گاهی چنین زندانی ام

      یا فـرازم می برد یا در فـرود غصّـــه ها
      ابریِ حالـم ببین در این شبِ بارانی ام

      واپسین شبهای تنهایی چه بیرحمانه زد
      آتشی بر تار و پودم عاشقی بحرانی ام

      خسته در قربانگه دل های مفتون مانده ام
      باده ی وصــلی بده آنگه بکن قربانی ام

      غم به غم هایم بیافزا چون دماوند غمی
      لایه لایه دردِ سینه قلّه ی فوقانی ام

      همچو برگِ زردم و منفور هر باغی شدم
      سردی برفت کفن شد قسمت و ارزانی ام

      بستـــر هامونم و صد ها تَرَک بر خاطــرم
      ای اَرس حیرت نکن بر این همه حیرانی ام

      تا نگاهت پرتو افشان گشته بر ارگِ دلم
      مانده نخلستانِ بم در گوشۀ ویرانی ام

      می شود آیا قرارِ تازه ای امضاء کنیم؟
      یک تبسم،در عوض جانِ«حزین»بستانی ام


      کمال حسینیان

      rose

  • علیرضا خسروی   01 آذر 1394 23:25

    درود بر شما استاد applause applause applause rose rose rose rose rose

    • کمال حسینیان   02 آذر 1394 21:52

      سلام و درود جناب خسروی عزیز
      مهر حضورتان را سپاسگزارم

      پاینده باشید

      rose

  • زهرا نادری بالسین شریف آبادی   02 آذر 1394 08:34

    قطره اشک
    درچشم دل میچکانم
    غبار حسرت گرفته است

    تقدیم بر برساحت شاعرانگیتان
    درودهاااااااااا براحساس نابتان
    همیشه لذتی وافرمیبرم از غزلهای فاخرتان استادبزرگمهر
    رقص موزون قلمتان انوشه
    applause rose rose rose applause

    • کمال حسینیان   02 آذر 1394 21:55

      سلام و درود بر بانو نادری گرانقدر
      همواره شوقی بودید بر ذوق ناقض حزینم
      ممنونم بانو

      تب سوزی من حاصل دریای نگاهیست
      پاشویه کند اشک به هر شام تباهم

      rose

  • بهناز علیزاده   02 آذر 1394 14:06

    درود بر شما استاد حسینیان ارجمند بسیار زیبا و عالی،
    ببخشید گل پست نمی شود شکلکها جابجا شده در کامپیوترم،

    • منوچهر منوچهری(بیدل)   02 آذر 1394 16:37

      سلام استاد حسینی همیشه زیبا میسرائید درود بر شما لذت میبرم rose rose rose rose rose @}

      • کمال حسینیان   02 آذر 1394 22:01

        سلام و درود بر پیر و مرشد اخلاق و ادب و عشق و کلام
        صفای وجودتان همیشه قلب حزین را تسخیر کرده استادم
        تقدیم به پیشگاه منظرتان :

        این همه شعر سرودم اثری خواهد داشت ؟
        یا که از حالِ بدم او خبری خواهد داشت ؟

        حک شده عکس رُخت خاصیت عشق ببین
        روی قلبم که چنین دربدری خواهد داشت

        چون خریدارِ همه سرِّ نهانم تو بگو
        مستی امشبم آیا سحری خواهد داشت؟

        من که درماندۀ آن صورت زیبای توام
        حاصل قهرِ تو آری شرری خواهد داشت

        جانِ من باز بیا سائل یک شعرِ توام
        غیرِ تو کس به من آیا نظری خواهد داشت

        کمال حسینیان(حزین)

        rose

    • کمال حسینیان   02 آذر 1394 21:58

      سلام و درود و سپاس بانو علیزادۀ گرامی
      هر کلام تان به ترنم باران مهر افشان و شادابی گلستانی ست

      پاینده باشید بانو

      rose

  • طلعت خیاط پیشه   02 آذر 1394 20:31

    همان لحظه که می رفتی، چنان آه ِ دلم بیرون
    تن ِ بیمار ِ رنجورم ، چو تاکی بر خودش پیچید
    درود بر شما .قلمتان گلباران
    rose rose rose rose rose happy

    • کمال حسینیان   02 آذر 1394 22:04

      درود بر استاد عزیزم طلعت بانوی گرامی
      بودن تان را در این صفحه مفتخرم بانو
      خوشحالم نظر والا نگری بر نوشته هایم نور افشانده
      تقدیم تان بانو :

      افتــاده و قــربانی دامـانِ تو باشم
      دلگیــرترین بنــدیِ زنـدان تو باشم

      بدمستی چشمانِ توپیمان بشکسته
      با یک نظــری باز به پیـــمانِ تو باشم

      تا کوی تو چون معبدِ بت های عزیزست
      دلشــادم اگر عابد سبــحانِ تو باشم

      صد شهر به ویرانه نشانده بمِ عشقت
      ویرانه ترین کوچــه به کــرمانِ تو باشم

      ای بارشِ غمـــریزِ شــبِ زردِ خزانی
      می بارم و در حسرت باران تو باشم

      برقی زده چون صاعقه از چشمِ پلنگت
      آرام ترین کشتــه ی پیــکانِ تو باشم

      رفتی و ندیدی که«حزین»زار و نزارست
      محتــاج ترین طالــب درمــانِ تو باشم

      کمال حسینیان(حزین)

      rose

  • احسان امیرسالاری   03 آذر 1394 13:12

    درود بر شما استاد

    تو، فالِ قهوه ی تلخی ، بیا ای تلخِ شیرینم
    که چشمانم از آن قهوه، شبی راحت نمی خوابید

    عالی بود استاد لذتی دارد خواندن اشعار شما


    به بازی میگیرد
    دلم را
    بازی کلماتت
    خوش است
    بازیچه ات گردیدم

    rose rose rose rose

    • کمال حسینیان   03 آذر 1394 22:18

      سلام و درود بر شاعر خوش قریحه و با صفا احسان عزیزم
      ممنونم داداش که سری زدی بر حزن نوشته های حزین
      کاش توانی داشتم تا بر دل زلال و دریایی تان بسرایم
      همیشه مدیون و مرهون حمایت هایت هستم
      پاینده باشید جناب امیرسالاری عزیزم

      تقدیم تان از کلام حزین :

      مانده چشمی منتظر هر شب کنارِ پنجره
      می کند با اشک خود پاک این غبارِ پنجره

      هر زمان بازش کنم یک ناله از دل می کشد
      گشته ام در گیر غم در گیر و دارِ پنجره

      عکس توبر روی شیشه همچنان جا مانده است
      عشق من بعد از تو شد این گلعذار پنجره

      شوق قربانی شدن بر مقدمت در دل بماند
      گر نیایی می کنم جان را نثار پنجره

      بسته در های امید آری شبیه هم شده
      حال و روزِ بختِ من با روزگارِ پنجره

      فصل یخبندانِ غم بعد از تو پایانی نداشت
      شاهدم چشمانِ زار و اشک بارِ پنجره

      عاقبت روزی ترا در هم بکوبد بی گمان
      دست غم مانند دل در سنگسارِ پنجره

      کمال حسینیان(حزین)

      rose

  • زهرا حسین زاده   03 آذر 1394 14:20

    rose rose rose rose rose rose rose rose

    • کمال حسینیان   03 آذر 1394 22:20

      درود تان باد بانو حسین زادۀ گرامی
      مهر حضورتان را سپاسگزارم
      پاینده باشید

      rose

  • سمانه تیموریان (آسمان)   03 آذر 1394 21:02

    سلام استاد عزیزم
    به به
    تمام اشعارتون بینظیرند
    میآموزم در محضرتون
    rose rose rose rose rose rose rose love struck love struck love struck love struck love struck

    • کمال حسینیان   03 آذر 1394 22:24

      سلام و درود بر سمانه بانوی گرامی
      مدیون مهرباری هایتان هستم بانو
      از اولین روزهای تاسیس این سایت هماره حامی و مشوق زبان حزین بودید
      ممنونم
      تقدیم تان :

      این همه شعر سرودم اثری خواهد داشت ؟
      یا که از حالِ بدم او خبری خواهد داشت ؟

      حک شده عکس رُخت خاصیت عشق ببین
      روی قلبم که چنین دربدری خواهد داشت

      چون خریدارِ همه سرِّ نهانم تو بگو
      مستی امشبم آیا سحری خواهد داشت؟

      من که درماندۀ آن صورت زیبای توام
      حاصل قهرِ تو آری شرری خواهد داشت

      جانِ من باز بیا سائل یک شعرِ توام
      غیرِ تو کس به من آیا نظری خواهد داشت

      کمال حسینیان(حزین)

      rose

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس