خون سیـــاوش

ارسال شده در تاریخ : 06 تیر 1394 | شماره ثبت : H94573


سجّـــاده ات را جمـــــع کن ...

ریا تا کِی ...؟

خون سیـــــاوش های این خاک

به قدری رنگین است که

فقط نماز ســـــرخ

مقبـــــول می افتد ...!


==================================

عرض ادب و ارادت خدمت یکایک دوستان و اساتیدم ، وبلاگ اخیر جناب دولتی به قدری تحت تأثیرم قرار داد که این کوتاه را تقدیم کردم به تمام گلگون خفتگان میهن پاکم
در ضمن چند روز دیگر مصادف است با سالمرگ ابر مرد استوره ای و داستان ساز ایران زمین «آرش».
بایسته و شایسته که ایرانیان همیشۀ ایام بر خود و گذشتۀ شان ببالند و جسورانه و دلیرانه به پیشواز آیندۀ پرامید و با سعادت بشتابند

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 5 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 332 نفر 720 بار خواندند
حامد زرین قلمی (06 /04/ 1394)   | زهرا نادری بالسین شریف آبادی (06 /04/ 1394)   | نگار حسن زاده (06 /04/ 1394)   | بهناز علیزاده (06 /04/ 1394)   | طارق خراسانی (06 /04/ 1394)   | کمال حسینیان (06 /04/ 1394)   | قاسم افرند (06 /04/ 1394)   | تبسم عبداله زاده (07 /04/ 1394)   | اصغر چرمی (07 /04/ 1394)   | روح الله اصغرپور (07 /04/ 1394)   | کرم عرب عامری (07 /04/ 1394)   | سخاوت عزتی (07 /04/ 1394)   | نسیم محمدجانی (07 /04/ 1394)   | احمد البرز (07 /04/ 1394)   | منوچهر منوچهری(بیدل) (08 /04/ 1394)   | مهری خسرو جودی (08 /04/ 1394)   | ابراهیم سبحانی (08 /04/ 1394)   | حسین دلجویی (09 /04/ 1394)   | سید محمد میرسلیمانی بافقی (09 /04/ 1394)   | مرتضی فصیحی (09 /04/ 1394)   | علی صمدی (10 /04/ 1394)   | کریم لقمانی سروستانی (10 /04/ 1394)   | منیژه رستم پور (13 /04/ 1394)   | عرفان ویسی (هستیار) (11 /05/ 1394)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :10


نظر 46

  • زهرا نادری بالسین شریف آبادی   06 تیر 1394 21:55

    سلام استادعالیقدر بسیارپرمفهوم بود سرفرازباشید
    rose rose rose

    • کمال حسینیان   06 تیر 1394 22:51

      سپاس و درود این مهر حضور تان را زهرا بانوی گرامی
      پاینده باشید
      rose

  • بهناز علیزاده   06 تیر 1394 22:02

    درود بر شما گرانقدر rose rose rose rose

    • کمال حسینیان   06 تیر 1394 22:52

      مهر حضورتان را سپاسگزارم بانو علیزادۀ گرامی
      پاینده باشید
      rose

  • طارق خراسانی   06 تیر 1394 22:33

    سجّـــاده ات را جمـــــع کن ...
    ریا تا کِی ...؟
    خون سیـــــاوش های این خاک
    به قدری رنگین است که
    فقط نماز ســـــرخ
    مقبـــــول می افتد ...!


    applause applause applause applause applause
    applause applause applause applause applause
    applause applause applause applause applause


    سلام و درود بر حضرت کمال


    کوتاه بسیار زیبایتان را خواندم و لذت بردم

    دمتان گرررررم



    در پناه خدا شاد زی


    rose rose rose

    • کمال حسینیان   06 تیر 1394 22:54

      درود بر استاد طارق عزیزم
      حضورتان در این صفحه مایۀ مباهات و افتخار من است
      هر چه دارم از مکتب شما بزرگان و بزرگواران است
      نگاه استادی تان همیشه مهر بار بوده و هست
      پاینده باشید

      rose

  • نگار حسن زاده   06 تیر 1394 22:41

    سلام و عرض ادب و احترام

    بسیار بسیار عالی بود

    درود بر شما استاد حسینیان گرامی

    شاد باشید و سلامت
    rose

    • کمال حسینیان   06 تیر 1394 22:56

      سلام و درود بر استادم اعظم الشعرای گرامی
      بسیار خوشحالم که در این صفحه حضور دارید و نظر مهر افشان تان را منت دارم
      امید که هماره بر قرار و برفراز بمانید
      پاینده باشید نگار بانو

      rose

    • کمال حسینیان   06 تیر 1394 23:10

      راستی نگار بانو تازه امروز فهمیدم که این دایی جان تون تابلو براتون فرستاده
      قبلاً بی انصاف می خواست به کسی تابلو بده می فرستاد به من تا ببرم ، بهش لطفاً نگید من هم تابلو ها رو می بردم و دوباره به صاحباشون می فروختم ، انگار بویی برده و این بار منو دور زده ووو خودش فرستاده، می دونستم یه روزی کار و کاسبی منو تعطیل می کنه

      rose

      • نگار حسن زاده   07 تیر 1394 22:50

        سلام و عرض ادب مجدد استاد حسینیان گرامی
        باعث افتخارمه در خدمتتون باشم

        چقدر جالب؟!!!!
        اگر کارو کاسبی خوبه من هم می تونم در امر فروش شاگرد شما باشم
        بالاخره زندگی ماهم خرج داره

        بله قراره دایی عکس تابلوهاشون رو برام میل کنند و بنده هم آدرس ایمیلم رو بهشون فرستادم و هرروز چک می کنم ولی فعلا خبری نیست broken heart worried

        منتظر رسیدن آثار باشکوهشون هستم


        ممنونم از این خبرخوب

        بسیار بسیار سپاااس
        rose

        • کمال حسینیان   07 تیر 1394 23:40

          پس هنوز در مراحل اولیۀ ارسالید ...!!!
          مهربانو خوب می دونه ، زیاد به دلتون صابون نزنید
          اون فعلاً افتاده به جون شهرشون ، از اهر شروع کرده و تا تبریز رو می خواد نقاشی کنه و به این زودی ها نوبت شما نمی شه
          خب ... خیالم راحت شد
          باشه نگار بانو ، شما مشتری پیدا کنید و من هم میارمش تهران تا شبانه روزی تابلو درست کنه، نهایتش به اسم پیکاسو همه رو می فروشیم laughing
          البته از پیکاسو انصافاً کم نمی آره
          شاید هم برا من که فرستاده اونو شانسی شانسی خوب در آورده
          یه عصای خوبی هم هست که کار خودشه اگه تونستید اونو از چنگش در بیاریم
          بابتش خوب پولی میدن big grin
          rose

  • قاسم افرند   06 تیر 1394 23:14

    سلام بر حضرت حسینیان
    اندیشه ناب و شخصیتی فروتن و دلی پاک را به همراه اشعارتان به نمایش گذاشتید
    سپاس از شما

    • کمال حسینیان   07 تیر 1394 21:53

      سلام و درود بر داداش عزیزم جناب افرند
      بودن تان را منت دارم و مانده ام این شور و شادی حضورتان را چگونه پیشواز باشم ، داداش هر چه دارم از خلوص و پاکنهادی شما سرورانم هست
      تقدیم تان :

      چه فرقی دارد

      از کدام راه می آیی

      پاییز ...

      تمام جاده ها را

      طلاکوب کرده است ...



      پاینده باشید

      rose

  • تبسم عبداله زاده   07 تیر 1394 00:46

    سلام
    و
    درود
    جناب
    حسینیان
    قلمتان
    سبز
    و
    مانا.

    • کمال حسینیان   07 تیر 1394 21:55

      مهر حضورتاتن را سپاسگزارم تبسم بانوی گرامی
      پاینده باشید

      rose

  • اصغر چرمی   07 تیر 1394 08:40

    سلام و عرض ارادت خاص
    خودمونی عرض کنم
    دم شما گرم
    عالی بود
    همین rose

    • کمال حسینیان   07 تیر 1394 21:56

      قربونت بر داداش عزیزم
      نفسم به وجودتان گرم است و ذوق ناقصم به و جودتان ، بند
      وام دار این مهر افشانی تان هستم
      مانا باشید و سبز سرائید

      rose

  • روح الله اصغرپور   07 تیر 1394 09:21

    درود استاد حسینیان عزیز بسیار زیبا

    • کمال حسینیان   07 تیر 1394 21:57

      درود بر راجی عزیزم
      شاعر تشبیه ها و تصاویر بکر
      مهر حضورتان را وام دارم
      پاینده باشید

      rose

      • روح الله اصغرپور   08 تیر 1394 08:24

        تو در ضمیر هر آیینه شهره غمازی
        مرا در این سفر از پا و دست اندازی
        راجی

  • کرم عرب عامری   07 تیر 1394 10:01

    شعرم سپید نیست
    رودخانه ایست
    که از خون سیاوش سر چشمه میگیرد
    وبدریای سرخ میریزد
    ب.ع
    درود برشما
    سیاوش حسینیان
    rose rose rose

    • کمال حسینیان   07 تیر 1394 21:59

      درود و سلام بر استاد عامری عزیزم

      من رود دشت های تشنه ام

      یا بنوشم

      و یا ...

      بنوشانم

      از طعم دلِ دریائیت

      بداهه ای بود که مرتکب تان شدم
      پاینده باشید

      rose

  • سخاوت عزتی   07 تیر 1394 12:22

    درود بر استاد عزیز جناب حسینیان
    بسیار زیبا بود
    rose rose rose rose rose

    • کمال حسینیان   07 تیر 1394 22:14

      سلام اولسون ماهنی لار و شارکی لار قوجاسینا
      و شعر بسلین معلّیمیمه ، سیزه یازماخ و سیزدن یازماخ منیم بو نفسی دوران قلمیمه لایق دگور ولی ولی گُل قوناقی گوز اوسته بسله مک شرط ادب و حکم دین دور
      باخان گوزلره و یازان اللره قربان
      کولگه لندیم استاد
      rose

  • نسیم محمدجانی   07 تیر 1394 16:54

    سلام و هزاران درود جناب حسینیان
    بسیار پرتلنگر

    rose rose rose

    • کمال حسینیان   07 تیر 1394 22:15

      سلام و درود بر بانو محمدجانی گرامی
      مهر حضورتان را سپاسگزارم بانو
      پاینده باشید

      rose

  • احمد البرز   07 تیر 1394 17:35

    سلام
    استاد حسینیان
    سلام
    عزیزم


    نماز سرخ حرام است نماز
    فقط آبی درست است
    همه جا آبی دریا دل شما و کویر من
    دست مریزاد
    rose

    • کمال حسینیان   07 تیر 1394 22:17

      سلام و درود بر داداش و استاد عزیزم جناب البرز
      آسمان آبی هم وقتی به غروب می رسد ، شفق را سرخگون می کند، شاید هم این غروب منست که سرخ شده حتی نمازم
      پاینده باشید استادم

      rose

      • منوچهر منوچهری(بیدل)   08 تیر 1394 11:29

        سلام درود بر قلب پاکد در این روزگار که هرکس گلیم خودش را از اب بیرون میکشد شما همیشه بفکر دگرانید ابر مرد احساس همیشه دوستت دارم

        تا به دام زلف تو با یک نظر افتاده ام
        از دو چشمان پر فسونت بی خبر افتاده ام
        ترک چشمت تیغ ابرو بر من بیدل کشید
        رحمتی کن ای عزیز کاندر خطر افتاده ام
        حمتی بهر نجاتم همچو غواصان بکن
        زانکه در دریائی از خون جگر افتاده ام
        عشق رخسار توام از خانمان آواره کرد
        همچو مجنون کوبکوی در بدر افتاده ام
        روی تو از ماه و خورشید بهتراست
        وین عجب بین کز پی شمس قمر افتاده ام
        بی تو آرامی نباشداین دل غمدیده بیدل را
        بنگر ای آرام دل در دردسر افتاده ام

        rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose

        • کمال حسینیان   09 تیر 1394 21:50

          درود بر استاد و عزیز دل و جانم
          استاد ، اگر گلیمی هم قسمتم شده فقط به خاطر اینست که زیر قدم های دیگران فرشش کنم
          اگر هم قسمتی بر من نبود جانم را فرش قدم ها می کردم
          عزیزتر از جانم ، نمی دانم مهر حضورتان را چگونه پاسخی دهم و با چه زبان به پیشوازتان بیایم
          تقدیم تان از حزن نوشته های حزین

          برآمدی چو ماه بدر برین شب سیاه من
          تو بهترین ثواب عمر تو آخرین گناه من

          دگر ز پا فتاده ام بیا و دست من بگیر
          که بسته بر وجود تو عمر من و نگاه من

          بسرگذشت من نخند به قلب پاره پاره ام
          دگر نمانده چاره ام عشق تو شد گواه من

          پیک بهار شد خزان لشکر غم کشان کشان
          خزان زده مرا به جان ببین تو این سپاه من

          به مهر و تیر و هر زمان شکوفه زد غمی از آن
          به فصل پنجم سیاه تلألوئی به راه من

          به کلبۀ حزین من نور پر از بشارتی
          ببین به ارگ آرزو قدم نهاده شاه من

          زدست غم رها شدی این دم آخر ای حزین
          اسیر تیرگی و شب شکفته شد پگاه من

          rose

  • ابراهیم سبحانی   08 تیر 1394 20:39

    جناب حسینیان
    عرض ارادت ودرود
    توفیقی بود تا بیاموزم از شما rose

    • کمال حسینیان   09 تیر 1394 22:13

      درود بر داداش و استاد دلم جناب سبحانی عزیز
      بودنتان برایم جشن آبرو و شور اعتبارست

      تو بهترین بهانه ای برای هر ترانه ام
      تو شور عاشقانه ای به اشک بی بهانه ام

      به قلب بی نوای من نوای رحمتی عزیز
      به مثل صید پر هوس اسیر آب و دانه ام

      آخر عمر بی ثمر تو عشق بیکران من
      بزن به موج سرکشی به بحر بی کرانه ام

      درخت پیر و بی برم بهار من خوش آمدی
      جوان شدم ز دیدنت ببین پر از جوانه ام

      به اوج اسمان برد خیال تو به هر شبی
      وگرنه از غم فراق به دوزخی روانه ام

      بیا طبیب درد من چو نسخه ای قلم بزن
      وگرنه پر شود جهان ز شعر عاشقانه ام

      چند گلایه می کنی این دم آخر ای «حزین»
      اسیر اشک و آهم و حکایت زمانه ام



      rose

  • حسین دلجویی   09 تیر 1394 09:21

    سلام و درود بر نازنین استاد اخلاق و ادب و مرامم..
    مهمان سپید ژرف اندیشتون بودم
    و با یادواره شهدا محزون شدم
    مگر ما تا بحال «در زمینه ادب»جز کوتاهی در پاسداشت آن بزرگواران کاری کرده ایم؟
    چه جوانها که رفته و چ خونها ک داده ایم
    بازم شما جناب حسینیان که بیادشان بودید و بیادمان انداختید...
    و من الله توفیق...

    چه ناغافل ز کف دادیم دنیای عروسک ها
    چقدر آسان سفر کردیم همپای چکاوک ها
    .

    در این جالیز رنگارنگ ، با اندام پوشالی
    چه کاری آمدست از ما بجز نقش مترسک ها
    .

    میان کفر و ایمان نیست حد و حصر محسوسی
    دلم لغزیده در راهی به دست اندازی شک ها
    .

    سبک بالان به تدبیری از این مرداب کوچیدند
    ز شهری که بزرگی ها فتاده دست کوچک ها
    .

    چه آسان کودک دل را،اسیر چشم خود کردی
    به رسم مهربانی ها ،به دستاویز چشمک ها
    .

    به دام دختر شرقی گرفتارم به مانند
    سیاوش ها وافشین ها ،،بهمن ها و بابک ها
    .

    مرا چون حلقه مویت به نرمی هر طرف بردی
    بدون زحمت چشمک ، به ناز پشت عینک ها
    .

    «من اینجا بس دلم تنگ است وهر سازی که میبینم...
    بیا ره توشه برداریم» با قانون لک لک ها
    .

    بیان نیک و کار نیک و افکارت چنان مزدک...
    کلام ارجمندت می برد چون عطر میخک ها

    =====
    دلجووو


    rose rose rose

    • کمال حسینیان   09 تیر 1394 22:55

      درود بر شما استاد عزیزم
      خوشحالم که باز سر حال و سلامتید
      البته می دانم که باز بهبودی کامل حاصل نشده و بی طاقتی دوری از دوستان مسبب حضورتان شده
      منت دارم که با این کسالت باز نگاه و نظر رنجه کردید برای بیان معرفت بالایتان
      تقدیمی سال ها پیشم ته ماندۀ بخچه های شعرم هست که باز تقدیم تان می کنم:

      چـو قلب بـی امان تو ز دوریت تپیــده ام
      اسیـر جاده های دور کنون به تو رسیده ام

      خـزان ندارت اثر بهــار دل توئـی توئـی
      مسافـر شب غمــم که تابشــی ندیده ام

      چوحمدوسوره ای بخوان غزل بجان بی رمق
      به روی صفحۀ دلت چو جوهری چکیده ام

      ترانه های شور من به ناله پر شباهت است
      آخـر عمـر بی ثمــر اول این قصیـده ام

      «حزین» چو رام شد ترا کمند گشا زگردنش
      چو صید پَر شکسته ای مگر دمی رمیده ام ؟

      دیدن روی تو مـــرا آب به آتشـی شود
      هستـی نا تمام خود به آتشی کشیــده ام

      اگر چـه تازه آمـدم کهنه رفیق من توئی
      بسان «دلجوی» خودم به عالمی ندیده ام

      تباه گشته عمر من چنین زدوریت ببین
      ز خیــل عاشقان تو فناترین پدیده ام

      اگر دمی کنی نظر به صبح می رسد شبم
      وگرنه تیره تر ز شام اوّل هر سپیده ام

      rose

  • سید محمد میرسلیمانی بافقی   09 تیر 1394 09:43

    درودها استاد گرانقدر .به زیبایی وشایستگی اشاره فرمودین و زیباتر مهمان ذوق واندیشه نابتان بودمapplause applause applause applause rose rose rose rose

    • کمال حسینیان   09 تیر 1394 23:10

      درود بر استاد عزیزم جناب میر سلیمانی گرامی
      هر وقت امضای شما را بر پای نوشته هایم می بینم ، خدا را شکر می کنم که چنین استادی باز شاگرد نوازی کرده اند و به خود می بالم

      اولین غزلی که در عمر سرودنم نوشته ام را تقدیم تان می کنم که حضورتان شوق همان روزها را برایم تداعی می کند

      هرگز نگزینم پس از این همدم و یاری
      حاشا که دهم من دل خود را به نگاری

      چون زلف بر آشفته کند تاب نماند
      سوزد همه بنیاد چنان شعلۀ ناری

      ای دیده دو صد فتنه بر آورده ای و باز
      حاصل چه بود بهر تو جز شیون و زاری

      چون خاک فتادم به گذرگاه قدومش
      افسوس نماندست دگر شأن و وقاری

      تا باغ گلم را ستم باد خزان برد
      ماندم به امیدی رسدم فصل بهاری

      روز و شب من گشته تبه از غم دوران
      دیگر چه تفاوت کندم لیل و نهاری

      گفتند تحمل بنما با دل خونبار
      کو حوصله و حالِ دل و صبر و قراری

      وقتی که نماندست نفس مرد »حزین» را
      شایسته نباشد که ورا زنده شماری

      rose

  • مرتضی فصیحی   09 تیر 1394 13:37

    من ار جای خدا باشم
    بسوزانم ریاکاران
    جهان را سر به سر گلشن
    بسازم بهر انسانها
    درود استا بسیار زیبا بودمانا وپایا باشید

    • کمال حسینیان   09 تیر 1394 23:24

      درود بر داداش مرتضای عزیزم
      کلبۀ حزنم را منور مهرتان کردید داداش
      داداش این ساقی نامه رو به یاد تمام عزیزانم که با هم نفس کشیدیم و با هم گریه کردیم و با هم غسل شهادت انجام دادیم و ... سروده ام
      تقدیم تان :

      «الا یا ایها الساقی»
      نمانده از می ات باقی

      بده بر من که غم دارم
      و دور افتاده از یارم

      شنو از نی حکایت ها
      ز رنج یار شکایت ها

      «تعلل می کنی هر دم»
      فزونم می کنی این غم

      تو هوش از سر ببر آری
      که ما را نیست هشیاری

      به می خاموش می سازم
      چو این آتش و یا بازم

      ببازم من وجود خود
      همه بود و نبود خود

      «به می سجاده رنگین کن»
      گناهم را تو سنگین کن

      نمازم را کنم باطل
      ز سجاده نشد حاصل

      جنون بر من عطا کردی
      چه زیبا نا روا کردی

      خدایا بین دلم خونست
      سرشکم رود جیحونست

      به درگاهت در آویزم
      که خون این سبو ریزم

      اگر مستم نرانم تو
      نبندی این زبانم تو

      تو میدانی چه می خواهم
      ازین آتش ازین آهم

      گناه خود نمی پوشم
      «حزین» مرد قدح نوشم

      rose

  • کمال حسینیان   09 تیر 1394 21:48

    rose

    • کمال حسینیان   09 تیر 1394 23:24

      دست خودمم درد نکنه که اشتباهی واسه خودم گل گذاشتم

  • علی صمدی   10 تیر 1394 19:56

    درود بیکران جناب حسینیان گرامی
    بسیار لذت بردم از شعرتون
    درود ها بر اندیشه تان
    همیشه شادمان باشید

  • کریم لقمانی سروستانی   10 تیر 1394 21:15

    سلام براستادگلم جناب حسینیان بزرگوار
    شرمنده ام که دیر آمدم باورکنید کوتاهی نبوددرگیری دکترودوا ودرمان بود
    اما خوشحالم سعادت خواندنتان نصیبم شد
    با کوتاهی با معنای بلند .اندیشمندانه وزیباوبا معنا
    لذت بردم
    شادزی
    تحلیل زیبایتان درخط خطی هایم دروبلاگم قرار دادم برای آموختن ازمحضرتان
    شادزی rose

  • منیژه رستم پور   13 تیر 1394 02:09

    درود استاد

  • مرتضی فصیحی   14 تیر 1394 18:23

    مرحبا داداش کمال عزیز بااین ساقی نامه زیبا دل مکدرم را منور نمودی بقول ما آذریا یاشاسین کمال قارداش applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause rose applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause applause rose

  • حسین دلجویی   15 تیر 1394 18:01

    این بیتها به پاس ورودت ، بیا عزیز
    قربان مهربانی و جودت، بیا عزیز

    زیبارخان اگر چه جفا پیشه میکنند
    دیدم شراره های وجودت ، بیا عزیز

    گاهی تلنگری و زمانی کنایه ای...
    قربان چشم های کبودت، بیا عزیز

    پیوسته در عروج سخن، سجده میزنی
    قربان آن رکوع و سجودت، بیا عزیز

    ای در قیام قائده های غزل غنی
    دل میبری ز شرم وقعودت بیا عزیز

    ازچشمه ام به ذوق تو با سردویده ام
    تا دل دهم به بستر رودت، بیا عزیز

    هر چند پای شعر تو کم دارم ای عزیز
    من بودنم تنیده به بودت بیا عزیز

    در انتهای نیمه ی راهیم ،برنگرد
    تارم تنیده گشته به پودت ،بیاعزیز

    دست مرا برای خداحافظی مخواه
    جان میدهم برای درودت ، بیا عزیز

    من راٌی داده ام به نگاهت و میدهم
    حتی اگرکه نیست به سودت،بیا عزیز

    حسین دلجووو

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس