اعتراض

ارسال شده در تاریخ : 21 اسفند 1397 | شماره ثبت : H947541

جانم ز جا دوباره پرید و صفا گرفت
بیمار محتضر ز طبیبی شفا گرفت

افتاده بودم و قلم از خط نمی گذشت
روی تو دیدم و شب شعرم جلا گرفت

من آدمم نه خضر و نه ایوب منتخب
سیب بهشت روی تو این مبتلا گرفت

خود داده ای مرا غم شبهای انتظار
آن آتشی که نیمه ی شب ربنا گرفت

خود داده ای نفس به نفس شور و التهاب
یا باده ای که در هوسش دل هوا گرفت

ما را چه نسبتی به صبوری و اشتیاق
صبرم چو کاه و کوه دلم کهربا گرفت

یوسف اگر که شد به صلابت عزیز مصر
دست عنایتت قدمش از خطا گرفت

اکنون فقط گناه شبم اشتیاق اوست
اینگونه شد که جلد کلامم طلا گرفت

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 32 نفر 37 بار خواندند
محسن بیاتیان (24 /12/ 1397)   | ایمان کاظمی (متخلص به ایمان) (25 /12/ 1397)   | ویکتوریا اسفندیاری (25 /12/ 1397)   | علی میرزایی (26 /12/ 1397)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :1


شاعر نظر دهی برای این شعر را غیر فعال کرده است.

ورود به بخش اعضا