چراغ و کوچه و باران

ارسال شده در تاریخ : 08 آذر 1398 | شماره ثبت : H948284

هزار بوسه تو دادی هزار بوسه گرفتم
عجب هوای خوشی در خیال کوچه گرفتم

زمینه ها غلط انداز و فصل فصل دو رنگی
چه برگ ریز قشنگی

عجب خزان عجیبی
چه کوچه های غریبی

فضای کوچه مه آلود و اندکی به زمستان
دو چشم خسته ی من بر چراغ و کوچه و باران

چراغ و کوچه و باران من اشتباه گرفتم
من این شباهت بی حد به نور ماه گرفتم

رطوبت از شب و باران
کشیده در شریانم
منی که آتشم اکنون یخت نشسته به جانم

مبُر به تیغه ی حکمی
به سادگی دل و خشتم
خزان کشیدی من در هوای اردیبهشتم

توئی که مظهر نازی
دگر چه نذر و نیازی
چه حال خوب نمازی
قسم به شمع شبستان که بیگناه ترینم

نسوز شمع شبستان
نتاب زهره ی سوزان
نخند آبی دلکش به عشق داغ خروشان
قسم به مهر فروزان اسیر ماه ترینم

نه در غروب نگاهی
نه بر طلوع امیدی
نه با سپیده کلامی
قسم که در گذر لحظه لحظه آه ترینم
و مات در تپش جاده ها نگاه ترینم

گهی چو رود روان و گهی کویر ترینم
گهی سرای امیدم
گهی شکسته ترینم
ولی به حرمت باران در امتداد خیابان
هنوز منتظر پای نیمه راه ترینم

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 27 نفر 28 بار خواندند

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


شاعر نظر دهی برای این شعر را غیر فعال کرده است.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس