آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

صحرای بی کران

ارسال شده در تاریخ : 15 شهریور 1398 | شماره ثبت : H947971



مردی زره رسیده چرا بسته راه او
می کو چد از کجا و چه بو ده گناه او
در از دهام فتنه هیو لای تیره رای
درعهد نا توانی و ار عاب جانگزای
آن عدل و آن مروت وآن روزگار کو
فصل خزان دین است آن نو بهار کو
بر باد رفت سیرت پیغمبر و کتاب
دین مثل آب گشته و عرب جلوه ی سراب
بر چیده بار گاه جهان پایه های دین
گستر ده جلوه گاه زمان آیه های کین............
//

صحرای بی کران و هوا پر غبار بود
غو غای دشمنان و زمین سوکوار بود
آنجا که نغمه هاش همه نوحه و عزاست
آنجا که در تمام بیابانش غم بپاست
وقتی علی اکبر جنگید و شد شهید
آیا حسین در غم مرگش چه می کشید...
بر من روا نبود به مر گت گریستن
بر من حرام باد بدون تو زیستن...
یعنی به منتهای شقاوت رسیده اند
جمعی که بر اریکه ی قد رت لمیده اند
یک مشت خار وخس که سزا وار آتشند
احرار از خبا ثت آنان چه می کشند........
//
خون بود و خشم بود و هوا گردوخاک بود
تن های کشتگان جفا چاک چاک بود
آن دشت خستگی وغم اندوز جاو دان
آن دشت تشنگی و جگر سوز جان ستان
قدیس بی بدیل و پلیدان خشمگین
مولای بی معین و بیا بان آتشین.........

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 45 نفر 60 بار خواندند
حمیدرضا عبدلی (20 /06/ 1398)   | ابراهیم حاج محمدی (22 /06/ 1398)   | حسن مصطفایی دهنوی (05 /07/ 1398)   | حسن مصطفایی دهنوی (05 /07/ 1398)   | ندا عبد حق (06 /07/ 1398)   |

رای برای این شعر
حسن مصطفایی دهنوی (05 /07/ 1398)  ندا عبد حق (06 /07/ 1398)  
تعداد آرا :2


نظر 1

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس