عطرِ پنهانِ یاس


توئه زندگی من
مهم نیست کجا باشم در قصر نیاوران
یا آغوش گلدار طبیعت
یا برف های زیبای دربندسر
هرجا که باشم
وقتی تو نیستی دلم تنگ است ...
تو عطر پنهان یاسی در کوچه های احساسم...
من همین راز سپیدِ بودنت را دوست دارم
اینکه می دانم جز خودم هیچکس جای شاه کلید آغوشت را نمی داند
اینکه میدانم کسی چون من برایت
شعر آرامش نمی خواند ...


تو ای یادآور عطر گل مریم
تو ای نارنجی زیبای پاییزی
بلوغ سبز خردادم
هوای گرم مردادم
تو پژواک ترانه در سکوت من
ببار بر لاله ی گوشم صدایت را
تو می دانی تمام واژگان من
به فصل نرم دستان تو می رویند...

مهناز نصیرپور
فروردین 1397

کاربرانی که این نوشته را خواندند
این نوشته را 17 نفر 18 بار خواندند

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس