سرود گرگ چشم های تو

ارسال شده در تاریخ : 21 فروردین 1398 | شماره ثبت : H947678

سرود ام
سرود گرگ چشم های تو
ترانه ی غمگینی
که از فلوت می چکد
بازوی هیچ پل شکسته ای را به رنگین کمان آیا پیوند کرده اند
که روزی
گل مهتاب بروید از آن؟!
هر کس دلی از آینه ی ماشین آویزان می کند
و من
دلواپسی
در شطرنج پیاده ای هست که بی دریغ از خیابان حواس رد می شود و آهوها را از بیلبردها به نقطه چین
پلا
پرت می کند
چه بنویسم از چه و چ با سه نقطه
نمی دانم
بومرنگ حس پرت شده
ابروی تو نیست
که گاه
در خانه ی سیاه چتر شود
که گاه
برگردد و پرستوهای کاهگلی را گوشه ی چراغ آسمان با نخل ناخن نشان بدهد
هندسه ای
در پس اشباح رود نیل
آه
آن گوشه ی منفرجه را نگاه کن!
کنار شعر
دستی هست که به دنیای بیرون تبعید کرده ای
دستی که در سردی سفید
از گرمای اگر مگرها
نمی لرزد
کبوترهای سنگی را بدرقه می کند
و آن قدر کم محکم قدم بر می دارد که گوتنبرگ حروف سربی اش را با تعویذ به دنبالش می فرستد
( ذال ) را با ( ضاد ) تعویض کن
با قلاده ای آویخته از گوشه ی لب
از میان حلقه های آه
آمده ام که
رد حواسم را در پنج لامسه ی پرواز و پنکه
پر
پر
تحقیق کنم
بردم را تایید نکن
تا مرز دست رد بر سینه
مهم نیست
گیلاس ها بر درخت به کدام اتفاق محرمانه در وصله های سبز پیراهن چشم دوخته اند
یا اعداد دیجیتال بر ترازوی سیب
کدام رمز؟!
ارتباط ماقال و
پرتقال
ارتباط کبریت بازی بادکنک و سوزن است
می رسد که فوتم کنی
تا مثل تای هوا
تولد لب هایت را شکوفه کنم
چند فوت
تا اعماق پرواز پرنده ی هلند از گل در بوسه های تو باقی است؟!
خاموشم کن
پیش از آن که مثل میل های به تروژان
لب به آلبالوده بگشایم
سرخ
این خونم
این خونم
این خونم
و این نیز قطراتی که رنگ شن ریز و شنایشان را خوب می شناسی
تنالیته را انکار نکن
تن آلبالودگی به تن را
از بوی زبر رنگ
تا سمت گس موسیقی
ایجاز هار
در تونالیته
مثل به، لیموی بهار، و تو، و تو، و تو را
بو .. بو.. بو.. کشیده است
مثل آژیر شقیقه
نویسا
لیسا کشیده است از کنار گردن
مثل نسیم کوهستان
با چراغ های ریخته ی شرمساری در باریکه ی عبور
فتح مه
به گلوبند چه ارتباطی دارد؟!
تنها
و در آینه ی سینه ات
تن ها تر می شوم از رویا
بوسا تر از آسمان
رویان تر از خاک
تصویرهای من به دنبال تو از شامه ی دیوارها به لمس میلگرد و تیز چلچراغ و کرک ابر رسیده اند
با صدای جیغ پنجه های چکیده
سر خورده اند
از فوتون های ماهواره
نه
آناتومی لبخند تو
در سطح چند بحث فیزیک بین سیاره ای نیست
جهان
کم کم ژرف می شود
و ما بالهایمان را مثل پیراهنی در می آوریم و
از هوا
می آویزیم
آن گوشه ی منفرجه را نگاه کن!
ای
مبلمان وسواس و چیدن!
کنترل سیار قاب و مناظری را به دست گرفته ای
که با اشاره یک دکمه
خانه ها را عوض می کند
کیش جزایری را بر خلیج انگشت و پلاستیک، فشرده ای
که مرز کشوری را
تا کشاله
این سوی پنجره های مات
تقطیر می کند
به نفس
نفس
نفس
افتاده ام
بی حد و وصف انحنای دلفین را در تشدید اندامت چنان پنهان کرده ای
که زیر دریایی های سینوسی رنگی
با نور زانوهایت
در اعماق خیال نور می تابانند
تا ...
هنوز چیزی جز رویا
از تیک تاک پیچیده ی نگارین
دور ساق های تو
مجسم تر نمی سوزد
بی دلیلی را فراموش کن از میخی گوشه ی اتاق
حتی سرسبز سروی
یک کاره
در بهشت دلیل را.
سعی کن
و در طول جسمت خوب رنسانس و نفس بکش
پیچکی در رد پا
خواب آهستن بر پاشنه ی تو را می بیند
و در خواب راه راه می رود
بر پاشنه
تا پرتگاه یقه ات
تا ...

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 15 نفر 22 بار خواندند
سعید فلاحی (22 /01/ 1398)   | صدرالدین انصاری زاده (23 /01/ 1398)   |

رای برای این شعر
سعید فلاحی (22 /01/ 1398)  
تعداد آرا :1


نظر 1

  • سعید فلاحی   22 فروردین 1398 07:42

    درود شاعر ارجمند و فرهیخته

    اشعار زیبای شما رت خواندم و لذت بسیار بردم
    عالی و ناب سروده اید

    احسنت
    آفرین
    دستمریزاد

    موفق و موید باشید

    applause applause applause
    rose rose
    applause

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا