دفاتر شعر

آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

بس کن

ارسال شده در تاریخ : 07 امرداد 1397 | شماره ثبت : H946496

من همان ریگ خشکم
که گشته ام در صحرای خلقت ول
نه ، شُسته است رخسارم را کسی
نه ، خوانده است آواز برایم از دل

نمی تپد دلی بر من ، ز سر شور
نمی کند بهار ، با شکوفه هایش غوغا
می فشاند طوفان در تندر، عذاب
نیست جان پناهی برایم ، ای دریغا

ای آنکه افراشتی بیرق در افلاک
دوختی بر آسمان ، چهره زمین
چه کسی داد برایت جایزه ؟
تختی طلائی ، تاجی سیمین

عاشق کدامین دلبر بودی
که جهان را برایش دادی تُحفه ؟
چه کسی بود ، در سرایت غمگین
که گشتم بازیچۀ او ، من از نُطفه ؟

با چه چشمی می نگری بر من
از فراز آسمان ، از پشت دیوارها
ز چه روی میشوم در جهنم
طعمه آتش ، خوراک مارها ؟

نه این است مگر که جهان تدبیر توست
نمی شود دانه ، بی اذن تو در خاک پیدا
نمی توان نهاد ، بی اجازه خشت بر دیوار
نمی باید ساخت ، خانه ای را از ابتدا

نیستم من مقصر ای عزیز
من همانم که تو ساختی
زشت یا زیبا ، بد یا خوب
تو مرا اینچنین پرداختی

بس کن دیگر این فریب را
من مهره ای بیش نیستم در این نَرد
می ریزی تاس و میکنی بازی
می شوم مهره ای سوخته ، آکنده از درد

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 41 نفر 51 بار خواندند
دادا بیلوردی (12 /05/ 1397)   |

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


نظر 1

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا