دفاتر شعر

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

نیایش

پروردگارم ای نبض پاینده هستی در وجودمخلوقات
سلام برمعبودی که از فراز می بیند ومن ادمی از فرود.سلام برانکه بی کران می بیند ومن ادمی محدود.
سلام برپروردگاری که افرینده زمین وافرینده دل اسمانی است ومن ادمی اشوبگر دنیای ادمیان او.
سلام برمعبودی که وسعت نگاهش بی کران است ولحظه نگاهش فضل وعمق نگاه ممتدش, عدل ودیدگاه من ادمی بیابان غروراست انگاه که بذرش خودخواهی وجهل است .
خالق تمام زیباییها,من ادمی هزاران سال است در جهل خود گرفتارم وسوار بر اسب لجاجت ونادانی.

انگاه که معبودم از لطف به ادمی نظر کنی,من ادمی را از دنیای تاریکیها عبور ده تا به روشنایی حقیقت وجود خود برسانی .
معبودم انسانم وخطاکاروبه وسعت تمام وجودت نیازمندوازمند.

ای انکه ناگفته های مرا میدانی ونانوشته های مرا میخوانی,ای رفیق تمام دردهایم وای شنونده ناله های فراغم.
معبودم زمینی که من به روی ان گسیل شدم وابستگیهای من ادمی گشته.سخت است دل بریدن ادمی از مقراو تا زمانی که نداند ارامگاه او زمین نیست وزمین محل امتحان ومیدان ازمون اوست .
خدایا اخلاص میخواهد بیان این جمله که هرانچه تورا از من میگیرد از من بگیر.ادمی گاه ازمون میشود به نعمت وگاهی به نغمت.
پروردگارم مرا برانچه بیازمای که از توان ان براییم .ابراهیم میخواهد از عزیز خویش واز جان گذشتن وروانه شدن به بهشت دوستی تو وگلستان دیدارتو .
خدایا برخط راس بلندیها که قرار میگیرم اوای موزون زیبای مخلوقاتت را درستایشت میشنوم وسبحان الله تو برزبان جمادات وحیواناتت جاری وساری است ومن ادمی حیران در عبودیت انها وگسیختگی وفاصله خویش با انها.
احساس قریبی برچکاد بلندیهادر همراهی پرتو نگاه تو دارم .
تورا به خویشنم نزدیکتر می بینم واتش دل خویش در فراغت شعله ورتر وسوزانده تربه تماشا می نشینم.
میدانم که به هرسمت رو کنم جایگاه حضور توست .خدایا اوای دلم هستی وزمزمه زبانم ,معبودم زمزمه عملم نیز باش .
خدایا اگاهیم را فزونی ده تا بدانم مسافرم که امده ام برای ساختن نه برای ماندن .
خدایا افتادگیم ده تا بدانم انچه مرا ازتو دور میکند نخوت وغرور من است .

خدایا علت شادمانیم را افزایش اگاهی خلقت در حرکت بسوی توقرار بده ونادانی ادمی را دست مایه پریشانی وازار خویش ومخلوقت قرار مده .
خدایا دنیا را عرصه دلبستگیم قرارمده واگاهیم ده که این دنیا کاروانی بیش نیست ادمی یکی از پس دیگری می ایدومی رود.مرگ دنیا ایستگاه رفتن است ووابستگی بدنیا ازمون سخت من است .
خدایا اگاهیم ده تا بدانم لحظه امدنم گریان فراغ تو بودم ولحظه رفتنم گریان دیدارتو .
معبودم مگر راهی جز راه تو ومگر خورشیدی مانند تو در اسمان وجود ادمی موجود است؟
خدایا انگاه که مرا در لحظه خلقت در اغوش کشیدی شبنمی از عشق برخاک وجودم ریختی .اکنون حیات ونفسم به عشق تو امیخته است .چگونه وجودم را به اغوش زمین گره زنم درحالیکه وجودم امیخته به اسمان توست .
معبودم چشمان دوخته به خاک را به سمت اسمانت ببر تا دلم به اسمان وجودت گره بخورد تا دل کندنم اسان شود.
خدایا دلتنگ اغوش تو هستم .دلتنگ نگاه مستانه تو به مخلوقت.دلتنگ نوازشت .دلتنگ نیم نگاه فضلت .من ادمی اینهمه مشتاق دیدار توبا ندامت بسیار خسته سر بر استانت فرو امده وتو نیز ایا مشتاقی ؟

کاربرانی که این نوشته را خواندند
این نوشته را 32 نفر 47 بار خواندند
ویکتوریا اسفندیاری (21 /03/ 1397)   | ستاره اسفندیاری (14 /04/ 1397)   | سعید اعظامی (24 /07/ 1397)   |

شاعر نظر دهی برای این شعر را غیر فعال کرده است.

ورود به بخش اعضا