آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

زخم زبان

ارسال شده در تاریخ : 08 امرداد 1397 | شماره ثبت : H946499

« زخم زبان »
هر که بیداد گری را زِ خود ایجاد نکرد
پرچم عدل و عدالت ، همه بـر باد نکرد
آنکه در مدت عمرش ، همه بیداد بکرد
تا که بیداد بر آن شد ، مگه2 فریاد نکرد
آنکه با جور و جفا کردن و بیداد خوش است
گرگ طبع3 است و دغل، فطرتش آباد نکرد
هر که بیداد و دغل را ، زِ خود آرَد به ظهور
فکر بـر گشتن بیداد ، به اولاد نکرد
آنکه با جور و جفا و ستمِ خلق بساخت
صبرش آراسته شد ، ناله و فریاد نکرد
هر که با خلق مسلمان ، در صلحی بگشود
زحمت خلق مسلمان ، همه بر باد نکرد
آنکه بیدادگری را زِ خود ایجاد بکرد
صد خرابی بـنمود و یکی آباد نکرد
عجب آن است ،کسی از غم کس شاد شود
این چه مردیـس ،که در عمر دلی شاد نکرد
طبع مردم ، همه چون فطرت صیاد شده
همه خواهند بـگیرن ، یکی آزاد نکرد
فردِ صیاد صفت ، خلق به زنجیـر نَـبند
صیدِ در بنـد ، دعـا همـره صیاد نکرد
فرد صیاد ، که بیدادگر و بد نَفَس است
آن زِ آسایـش صیدش ، نفسـی یاد نکرد
زخم شمشیر مزن ، زخم زبان بدتـر از آن
دست بر زخمِ که بُردید ،که فریاد نکرد
جانم از زخم زبانـت دل ملت مَخراش
زخم چون زخم زبان ، خنجر فولاد نکرد
هرکه با جور و جفا بود و ستم کرد به خلق
هیچگه خلق از آن ،نام خوشی یاد نکرد
کارملت گذرد یا به ستم یا به خوشی یا سر زور
رو سفید آنکه به ملت، ستم ایجاد نکرد
با زبان خوش و خوش خلقی و دانستن کار
که بُد این کار بنا کرد ، که آباد نکرد
نازم آن غیرت و وجدان و هنرمندی کار
کار با عدل نـمود ، از ره بیداد نکرد
هر که بیداد نکرد و به عدالت گروید
هیچ کس نام نکویش ، به بدی یاد نکرد
هر که بیدادگر است ،آن زِ خدا بی خبرست
در توانایی خود ، آن به کس امداد نکرد
چه خوشس،این هنر از دست کس اَر ساخته شد
هیچ کس را به جهان،خون دل و ناشاد نکرد
آنکه بیداد و ستم دید و جفا دید ، چه گفت:
گفت:بِـه بود اگر خالق ما،خلقت بیداد نکرد
هر که دانسته به مخلوق خدا ، ظلم کند
این خودش واضح و پیداست که شدّاد نکرد
وارد علم و عمل شو ،که شوی روح فزا
هر که این کار نکرد، روح خود آزاد نکرد
کار دانشـور استاد ، نه ظلمس نه غلط
آنکه کارش غلطس ، خدمت استاد نکرد
از دست که می نالـد ، بیدادگر نادان
کار بد خود را ، بر عدل که بنیاد نکرد
مرد بیداد گری را که نبودش بازوی زور
آن زِ افتاده ی بیداد و ستم ، یاد نکرد
سرو آزاد منش ، چونکه بلند است و قوی
جز حقارت ، نظری بر سر شمشاد نکرد
هرکه سر پنجه ی شیران ، به دلیری بشکست
صید بشکسته و افتاده را آزاد نکرد
آنکه بیداد و جفا را ، بد و بدکاری دید
عمر خود صرف جفا2 و ره بیداد نکرد
آنکه بیداد و جفا را ، نـپسندید به خود
هیچ بیداد به یک ملت آزاد نکرد
دانی از این ستم آباد ، سبکبار که بود
آنکه آلوده خودش ، زین ستم آباد نکرد
کار نیکی حسن امروز بنا کرد یقین
کین3 چنین کار یقین ،رستم و فرهاد نکرد
٭٭٭

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 11 نفر 13 بار خواندند
دادا بیلوردی (12 /05/ 1397)   |

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


نظر 1

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا