محمدرضا حلاج

محمدرضا حلاج

امتیاز اعضا:

آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

"زنبیل زندگیم پر است ، از خاطرات بی تکرار جوانیم"

ارسال شده در تاریخ : 24 خرداد 1394 | شماره ثبت : H94451

مهربانم ،
هیچگاه نفهمیدی
که چشمان من
به آسمان پرستاره ی تو روشن بود
و شکفتن دانه های انار بر لبان خندانت
برایم مهری
به زیبایی مهر مادر داشت

و لبخند کودکانه ام
شوقی عاشقانه بود
که نه تنها در دستانت
که در دل گرمت گم می شد

و زنبیل زندگیم پر است
از خاطرات بی تکرار جوانیم
که تنها غنیمت من از
عشق بی فرجاممان است

من در خیابان عاشقی
با پای برهنه می آیم
تا بدانی که عشق خاک گرفته ام
به دنبال پاپوشی نبود

اکنون نیستی اما
من چشمانم هرشب
میهمان آسمان توست
و روشنی چشمان ناامیدم
از سوسوی ستاره شبهایت

درین هجوم خاموش تاریکی
من با خاطرات
ستاره باران ، آسمان چشمانت
راه عشق می پویم


از : محمدرضا حلاج

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 3 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 742 نفر 1241 بار خواندند
مریم شجاعی (24 /03/ 1394)   | منوچهر منوچهری(بیدل) (24 /03/ 1394)   | طارق خراسانی (24 /03/ 1394)   | زهرا نادری بالسین شریف آبادی (24 /03/ 1394)   | کمال حسینیان (24 /03/ 1394)   | محمدرضا حلاج (24 /03/ 1394)   | کرم عرب عامری (25 /03/ 1394)   | اصغر چرمی (25 /03/ 1394)   | اعظم جعفری (25 /03/ 1394)   | علی صمدی (25 /03/ 1394)   | قاسم افرند (25 /03/ 1394)   | مهری خسرو جودی (29 /03/ 1394)   |

رای برای این شعر
مریم شجاعی (24 /03/ 1394)  طارق خراسانی (24 /03/ 1394)  کمال حسینیان (24 /03/ 1394)  محمدرضا حلاج (25 /03/ 1394)  مهری خسرو جودی (29 /03/ 1394)  
تعداد آرا :5


نظر 21

  • مریم شجاعی   24 خرداد 1394 16:46

    سلام
    سپیدروسپیدی بود
    موفق باشید rose

    • محمدرضا حلاج   25 خرداد 1394 00:01

      ممنونم دوست خوبم خانم شجاعی عزیز
      شما محبت دارید
      خوشحالم که نظرتون اینه
      موفق باشید rose rose rose

  • منوچهر منوچهری(بیدل)   24 خرداد 1394 16:52

    سلام جناب حلاج عزیز بسیار زیبا سرودید ممنونم عزیز بیدل rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose

  • طارق خراسانی   24 خرداد 1394 19:34

    سلام حضرت استاد حلاج

    من در خیابان عاشقی
    با پای برهنه می آیم
    تا بدانی که عشق خاک گرفته ام
    به دنبال پاپوشی نبود

    شما همیشه زیبا می سرایید


    applause applause applause applause
    applause applause applause applause



    در پناه رب العالمین شاد زی


    rose rose rose rose rose

    • محمدرضا حلاج   25 خرداد 1394 00:04

      خیلی خیلی ممنونم جناب خراسانی عزیز
      شما به زیبایی خوندید و به مهربانی همراهی کرده اید
      rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose rose

  • زهرا نادری بالسین شریف آبادی   24 خرداد 1394 20:42

    درودزیبابودقلمتان پویا
    rose rose rose

    • محمدرضا حلاج   25 خرداد 1394 00:00

      سلام خانم نادری عزیز

      خیلی ممنونم از شما rose

  • کمال حسینیان   24 خرداد 1394 21:16

    درود و سلام بر دوست و استاد بزرگوارم جناب حلاج
    قلم تان واژه هارا بر جانم حک می کند و همیشه می آموزم از مکتب تان ، خراسان سالهاست که مهد ادبیات ایران گشته و شما هم گلی هستید از آن گلستان

    درین هجوم خاموش تاریکی
    من با خاطرات
    ستاره باران ، آسمان چشمانت
    راه عشق می پویم

    پاینده باشید داداش
    rose

    • محمدرضا حلاج   24 خرداد 1394 23:59

      سلام
      ممنونم جناب حسینیان عزیز
      شما بسیار به بنده لطف دارید
      موفق باشید rose

  • کرم عرب عامری   25 خرداد 1394 01:15

    درود برحلاج عزیز وزبان صمیمی اش

    rose rose rose

    • محمدرضا حلاج   25 خرداد 1394 19:19

      سپاس گزارم استادعامری عزیز rose
      تقدیم به شما :
      حس می‌کنم در سینه‌ام میدان مین است
      بغض غریبی در گلویم در کمین است

      تا آسمان هم میرسد فریاد این بغض
      بغضی که گویا ریشه هایش در زمین است!

      از بار غمها کم نکردند اشکهایم
      انگار غم در چشم هایم ته‌نشین است

      می‌سوزم از داغی که بر دل دارم از او
      می‌سازم امّا...عشق، بی‌حد آتشین است!

      دیگر نمی‌گیرد به یاری دست ها را
      وقتی عصا،مارِ درونِ آستین است!

      مجنون شدن چیز عجیبی نیست،شاید
      دیوانه بودن راهکار آخرین است

      آن مرد رفت... آن مرد رفت... امّا ندانست
      این زن هنوز... این زن هنوز عاشق‌ترین است!

      لیلا مهذب

  • اصغر چرمی   25 خرداد 1394 08:26

    سلام
    خیلی پر احساس بود
    احسنت

    • محمدرضا حلاج   25 خرداد 1394 19:26

      درود بر شما
      ممنوووووووووووونم

      تقدیم به شما :

      مثل یک ساعت از رونق و کار افتاده
      هرکه در عشق رکب خورده کنار افتاده..

      فصل تا فصلِ خدا بی تو هوا یک نفره ست!
      از سرم میل به پاییز و بهار افتاده

      هر دو سرخیم ولی فاصله ما از هم
      پرده هایی ست که در قلب انار افتاده

      پیش هم بودن و هم جنس نبودن درد است!
      آه از آن سیب که در پای چنار افتاده

      حس من بی تو به خود نفرت دانشجویی است
      از همان درس که در آن دو سه بار افتاده!

      سهمم از عشق تو عکسی ست که دیدم آن هم
      دستم آن قدر تکان خورد که تار افتاده

      شاعر...؟

  • اعظم جعفری   25 خرداد 1394 09:40

    سلام

    مهربانم هیچ گاه نفهمیدی
    .
    .
    .
    زیبا قلم زدید جناب حلاج
    امید که تا همیشه زنبیل زندگیتان پر از تکرار خاطرات شیرین باشد..

    در پناه مهرش باشید rose

    • محمدرضا حلاج   25 خرداد 1394 19:35

      سلام و سپاس خانم جعفری
      از توجهتون به این شعر ممنونم
      زنده باشید

      تقدیم به شما :
      بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست
      که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست

      به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد
      شبی که پیش منی وقت خواب دیدن نیست

      من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم
      میان ما دونفر گفتن و شنیدن نیست

      نگاه کن به غزالان اهلی چشمم
      دو مست رام که در فکرشان رمیدن نیست

      بگیر از لب داغم دوبیت بوسه ی ناب
      همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست

      برای من قفس از بازوان خویش بساز
      که از چنین قفسی میل پرکشیدن نیست

      تو آسمان منی ! جز پناه آغوشت
      برای بال و پرم وسعت پریدن نیست

      تکتم حسینی rose

  • علی صمدی   25 خرداد 1394 19:43

    سلام و درود بر جناب حلاج گرامی

    • محمدرضا حلاج   27 خرداد 1394 17:21

      سلام بر شما جناب صمدی عزیز
      از حضورتون ممنون

      مهربان هستی ولی نامهربانی میکنی
      شور در سر داری و داری جوانی میکنی
      مرغ عشقی و پر از حسرت نگاهت میکنم
      دورترها می نشینی نغمه خوانی میکنی
      تا بسوزانی دل این شیر در زنجیر را
      شوخ و شنگ و دلربا آهو دوانی میکنی
      من نمیدانم چرا وقتی قرار بوسه نیست
      باز هم لبهای خود را ارغوانی میکنی
      مطمئن هستم برای کشتن من اینچنین
      پلکها را تیر و ابرو را کمانی میکنی
      روز روشن بافه بافه شانه بر مو میکشی
      روی هم میریزی و با شب تبانی میکنی
      تا میایم بی خیال گریه ی هر شب شوم
      با خیالت میرسی پادرمیانی میکنی
      خود بگو اصلا چه معنی می دهد این کارها
      آخرش از دست خود، من را روانی میکنی
      عاشقی جرم است و من پرونده ام سنگین شده
      بس که هر شب شعری از من بایگانی میکنی

      "شهراد میدری" rose rose rose rose

  • مهری خسرو جودی   29 خرداد 1394 13:02

    سلام بزرگوار احسنت عالی بود درود بر شما applause applause applause applause applause rose rose rose rose rose rose rose

    • محمدرضا حلاج   30 خرداد 1394 00:38

      سلام
      خانم خسرو جودی بزرگوار
      از نگاه مهربان شما سپاسگزارم
      درود بر شما rose rose rose rose rose rose rose

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس