دفاتر شعر

آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :
پژمان خلیلی

وَ که خورشید بمُرد ,وَعذابی ناچیز

ارسال شده در تاریخ : 02 اردیبهشت 1398 | شماره ثبت : H947746

وَ عذابی ناچیز
از هَوس بازی این گَردانه
به دِلم، اُختاپوس
دَم به دَم می پوُچید
(وَ) کهِ ، خورشید نَمُرد؟
: بهِ فراموشی ِ ِمیهمآنیِ آن گَنجهِ
بَسی، شوُخی بود!
آس هم] شآخه ایِ خود را،زِ موسیً
دزدید.
وَ بهِ بیضآویی ِ صُوفی،
بیرونی امان، می خَندید.
قَسط وُ عدل نیز، کمَی نامترادف گَشتند
وَ به خنثی ایی این واژه کهِ: روح می جُنبد
وَ، به تثلیث مُقدس، کهِِ مونت ، گَشته است
پِدروُمادرمان نیز
پسر زاییدند
وَ عَذابی ناچیز
(وَ) کهِ ، خورشید بِمُرد؟

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 28 نفر 57 بار خواندند
حسن مصطفایی دهنوی (04 /02/ 1398)   | پژمان خلیلی (04 /02/ 1398)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :2


نقد 1

  • پژمان خلیلی   04 اردیبهشت 1398 21:25

    نه نوازش نگاهی ،
    نه نوازش نگاهی
    نه ترنم پیامی
    نه ترانه ای امیدی
    نه نوید انتظاری

نظر 1

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس