آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

یاد وطن

ارسال شده در تاریخ : 05 مهر 1398 | شماره ثبت : H948061

« یاد وطن »
این دل هرزه گرد من ، یادِ وطن نمی کند
گُم شده است و می رود، رحم به من نمی کند
در پی عیش و نوش خود، دین مرا رُبوده است
هر چه نصیحتش کنم ، گوش به من نمی کند
دل که هزار دفعه من ، خدمت آن نموده ام
دست وسرم شکست و رفت،یاد زِ من نمی کند
قدرت نوجوانـی ام ، صرف بـشد به آرزوش
آخری پیری ام چرا ، خدمت من نمی کند
این وطنی که در دل است،غربت جان من بُوَد
غربت جان من بُوَد ، جور و ستم به من کند
تابع امر دل کسی گر شد و فکر خود نـکرد
کی بتوان جز امر آن ،ابروی خود که خم کند
هر که به دل اجازه داد ، از پی خواهش دلش
بعد زِ مرگ و مردنش، بر دل خود ستم کند
ای بشر این چه کاری است،درپی عضوکوچکی
عضو بزرگی بـشکنی ، تا کمر تو خم کند
جان بشر نه فانی است ، ظالم جاودان نیست
حیف نباشد از بشـر، جان به ره عدم4 کند
هر که هنر کند زِ خود ، چشم خِـرد بـبنددش
بی هنری به خودسری ،جز منِ من نمی کند
ای حسن آن هنر بـجو ، از قلمت اضافه کن
بلکه اضافه ی هنـر، اجر5 تو کم نمی کند
***
4- نیستی – مرگ 5- پاداش – مزد

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 10 نفر 10 بار خواندند

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس