آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

دریای علم

ارسال شده در تاریخ : 15 مهر 1398 | شماره ثبت : H948099

« دریای علم »
علی(ع ) فرِ3 فرهنگ و ارکان هوش
کلامش زِ حقس ، نـگردد خموش
علی(ع ) فر فرهنگ دنیـا بُوَد
به فرهنگ دنیـا زدم این سروش
علی (ع ) را ولیِ4 پیامبر (ص) نمود
همـان آفریننـده ی علم و هوش
در آن جاده تا ، آیه نازل بـشد
نـدایی به پیغمبر (ص) آمد به گوش
در آن جُبه 5 آن آیه ی انمّـا
بخواند آن پیامبر که مردم کنن گوش
علی(ع ) وارث علم پیغمبر(ص) است
هم از جنبه ی جسم ، ابن عموش
بـجوئیـد دانشگـران رمـز حق
علی رمز حق جُست ،از درک و هوش
بیـا جـان من ، راه دین را بـجو
علی(ع ) پرچم دین گرفتس به دوش
علی(ع ) فارس و یَل6، به جنگ و نبرد
نـکرده است پشت ، بر جنگ عدوش
دلیـری کجـا بود و مثلـش دیگر
سـر عَمر بر خاک مالـد به روش
به جنگی که فرمانروا شد علی(ع )
فراری شدن ، دشمنان مثل موش
بگو بر عدوی1 علی(ع ) این سخن
به دیگ جهالت ، بـسوز و بـجوش
علی(ع ) کوه صبر است و دریای علم
تلاطـم نـگردد ، زِ جور عدوش
علی(ع ) هر چه در راه حق پیش رفت
زِ مـردم همیـن کینه آمـد بـجوش
دریغـا همـان مردم ، از ظلم خود
چراغ هدایـت ، نـمودن خمـوش
از آن مـردم آن زمـان الامان2
به راه علی(ع ) کینه شان زد بجوش
بـرادر ره زُهـد و تقـوی به دین
نـجُستنـد آن مردم دال گوش3
هر آنکس که بر راه دین پشت کرد
نـباشـد به نـزد خـدا آبـروش
علی(ع ) بود ، قانع بر آن امر حق
به مثلـش قبـای قناعـت بـپوش
بـرادر بیـا ، همـره آن علی(ع )
به دیـن نیـاکانِ دینـت بـکوش
بـجو ، دیـن و آییـن پیغمبـرت
به دیـن نیـاکان ، بکن جُنب و جوش
به آییـن جمشید و دین مجـوس4
نـژاد کیان کـرد آن جستجـوش
که رسـم نیـاکان دین مجـوس
بـجستنـد آن کوروش و داریوش
سیـاوش جوانـی بُـد و راستـگو
نـسوزاند آتش ، یکـی تار مـوش
چو زآتش برون رفت ، آن راستگو
وز آنـجا روان گشـت ، نزد عموش
بـرادر بـبین ، یک ره از راستـی
نـکوتر شـد ، از صد ره خرقه پوش
خلیل5 خـدا هم ، به آتش نـسوخت
فقـط بـر زبانهـا بُوَد گفتگـوش
به آن دین زرتشـت ، قومـی دیگر
هماهنگ بودند و هم دین و جوش
محمد (ص) بُوَد ، ختـم پیغمبـران
به آیین و دین محمد (ص) بکوش
اگر فتنـه ، این مُلک ویران کند
چراغ هدایـت ، نـگردد خـموش
هدایتـگری هسـت در ملک ما
هدایت شدن ، خلق با علم و هوش
علی(ع ) دانش آموز ، آن دوره بود
به دین خدا ، پی بـبرد آن زِ هوش
به دینـداری است ، ارزش آدمی
که بی دین بُوَد چون چراغ خموش
بسـا مثل سهـراب و افـراسیاب
شدن بر علی(ع ) ،بنده ی حلقه گوش
بیـا ساقی ای ، پیـر نیکو سروش
بگو صحبتت تا نمایـم به گوش
از آن مِـی بده ، تا بیایم به هوش
که تا روز محشر نباشـم خموش
اگـر مِـی1 شناسی ، بیـا مِـی بـجو
علی(ع ) از مِـی صاف شد، مِـی فروش
مِـی پاک و طاهر که قرآن بگفت:
علی(ع ) از مِـی طاهر است جرعه نوش
سبوی2 علی(ع )، پُـر از آن مِـی بُوَد
به ما داد آن ، شربتـی زآن سبوش
بیـا ای تهیـدستِ معتـاد مِـی
مِـی ارزان فروشد علی(ع )،مِی بنوش
به حکمت گرای و بـبین حکم حق
زِ جور و جفاهـا ، نـگردد خموش
علی(ع ) بارها این سخن گفته است
که دانشگران ، کی نـشینن خموش
به دانشگـران ، تلخ کامـی بُوَد
که بی دانشان سر دهن هر خروش
هرآن سر که بی دانشس ،سر نِـی است
به نام کدویی است ، گفتم کدوش
سخن تا که بر فلسفه بافی است
قبولـش ندارنـد ، آن اهل هوش
زِ اسکنـدر جنگ دارا بـبین
ز جنگ آوران ، می رسد هی بگوش
سخن تا زِ داروی اسکنـدر3 است
به آن راستـی ، کی توان کرد گوش
خـرافات دنیـای بـی ارتبـاط
فـراوان سخنـها کنـد زیـر و روش
سخـن باور آیـد زِ هـر زنـده دل
که مستحفظـس بـر خـود و آبروش
اگـر کار تو ، کار دانـش بُوَد
به کار خـدا باز کن ، چشم و گوش
اگـر صد چنان مـرد جنگ آوری
سپـر کار نایـد ، کفـن را بـپوش
اگـر فیل مستـی ، در آخـر تو را
اجـل4 تلـه بـگذاردت ، مثل مـوش
زِ جنـگ آوران و زِ دانشگـران
نـبودند آن مـرگ را ، چـاره جـوش
زِ تاریخ بیـن ، جنگ ایـران و روم
زِ کی شعله ورگشت و کی شد خموش
به افسانـه سـازی نـپرداختنـد
کسانی که دارا بُدند5، عقل و هوش
حسن گوید اول امام است علی(ع )
یقینـاً شنیـد این نـدا را بـگوش
٭٭٭
3- شأن– شکوه 4- جانشین 5- پیوند سر دست 6- دلاور - شجاع
1- دشمن 2- امان خواستن 3- بی فکر 4- تابعان زرتشت 5- حضرت ابراهیم(ع)
1- شراب – گلاب 2- کوزه - جام 3- آب زندگانی که اسکندر دنبال آن گشت 4- مرگ – عزرائیل 5- بودند

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 8 نفر 9 بار خواندند
حسن مصطفایی دهنوی (17 /07/ 1398)   |

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس