آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

صد جفا

ارسال شده در تاریخ : 05 آبان 1398 | شماره ثبت : H948174

« صد جفا »
خداوندا ، تویـی بیداد3 پرور
زِ خلقت،صد جفا شد بر پیمبر(ص)
پیمبر (ص) را زِ خلقت برگزینی
زِ خلقت می گذاری اش در آزر4
پیمبر(ص) را بـترسانی زِ امرت
ولی خلقت نـمی ترسند سراسر
خداوندا تویـی دانای هـر راز
چه رازی هست در خلق و پیمبر
مگر این رأی خلقت را ندانـی
چرا سر پیچن از این رأی داور
پیمبر(ص) را شنیدی بارها گفت:
امان از دست این بوجهل ابتر1
اگر با خلق خود ، یکسان تو بودی
به یکسان بودن آن بوجهل و بوذر2
خدایا من کدامین بنده ی توم
که از خلق تو می باشم در آزر3
چرا خلق تو با من ، کینه جویند
چرا اینها نـمی ترسند ، زِ داور
خدایا این چه وضع حکمرانی است
چرا خضرس(ع) به خدمت بر سکندر4
عجب دانایـی از افکار خَلقـت
از این خلقـت ، دو تا نَبْود5 برابر
اگر خلقـت نـمی ترسیدن از تو
شکایت داشتنـد از تو سراسر
من از ترس تو بُد6 دیگر نگفتم
دورنگیهای کارَت تا به آخر
از ایندم کار ما یک رنگتـر کن
دو رنگی نیست ، لایق بهر داور
دورنگیهای خلقت را حسن دید
نه زین در چاره اش جُست ونه زآن در
***
3- ظلم و ستم 4- مخفف آزار
1- مقطوع – ناقص 2- ابوالجهل – ابوذر 3- آزار 4-حضرت خضر به آب حیات رسید و اسکندر در ظلمات گم شد 5- نباشد 6- بود


شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 17 نفر 17 بار خواندند
sabere moheb (08 /09/ 1398)   |

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس