آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

نام بلند

ارسال شده در تاریخ : 07 دی 1398 | شماره ثبت : H948361

« نام بلند »
نام بلند توست ،که به جسم آشکاره نیست
در نام تو ، حدودی و مرز و کناره نیست
نام بلند توست ، که به طبق شعور ما
بهـر رضای ما بُوَد و ناگواره نیست
نام بلند من ، اگرم سر به طاعت است
جز ابتکار به کار تو ام هیچ چاره نیست
نامم به کهکشان دیارت رسیده است
اما به پای کنگره ی آن دیاره نیست
تا من در آستانه ی قدس تو بوده ام
نامی در آستانه ی تو ،از من اشاره نیست
نامت چو گوشواره6،به گوشم بـبسته اند
زینت به گوش من،بِه ازاین گوشواره نیست
در انتظار فـرِّ فروغ7 تو مـی روم
مرکب برای من،بِـه از این راهواره نیست
هر راه خیر و صلح و صلاحم ،به راه توست
در راه خیر ، حاجت بر استخاره1 نیست
چشمت نـدید ، گردش لیل و النهار را
واضح مگر به چشم تو،لیل والنهاره نیست
چیزی که صانعش تو شدی ، من نمی توان
بـشمارم آن ، ولی بـر تو بی شماره نیست
تا کی فزون کنم ، هنر و سعی و کوششم
اینها برت ،بـجز مگس جیره خواره نیست
نامی زِ تو شنیدم و جسمت نـدیده ام
هر جسم هست ،از تو بدون نظاره نیست
این پرده دار ، پرده زِ رُخ2 بر نـمی کشد
اما زِ پرده اش ، احدی بر کناره نیست
خورشید خود فروغس و روشن کند جهان
اما چو روشنـی فروغ ستاره نیست
این گردش زمین ،که دلیلس به حکم آن
واضح بُوَد به حکم بشر ، استواره نیست
طرز جهان و گردش اوضاع این زمین
اصلاً زِ فکر صد بشـر هوشیاره نیست
نظاره ی بشر ، همه بر سوی کوی توست
آن کو که منتظر به تو از یک نظاره نیست
با افتخار می بُوَد ، این راه تو به ما
جایی دیگر چنین ره پُر افتخاره نیست
رازی میان من و تو باشد عجب ، عجیب
می باید این بود و عجبس آشکاره نیست
در بحر بی کرانه ی تو، غرقم و خوشدلم
غرقـم و آرزویم ابـد ، بر کناره نیست
در آسمان اوج و جهانم ،ستاره ای است
در پیشگاه اوج تو ام ، یک ستاره نیست
گهواره ی زمین که بـپرورد طفلی ام
طفلی کجاست،آنکه دراین گاهواره نیست
نظم زمین و گردش ماه و ستارگان
آن گردشش زِ حکمت تو،بی اشاره نیست
این گردش زمانه و دنیـا ، به رأی توست
در غیر رأی تو ، زِ خودش اختیاره نیست
این گردش زمین به ردیف ستاره ها
این گردشش زِ توس،زِ چندان ستاره نیست
رأی بلند من ، که به رأی تو متکی است
تا بـر تو متکی نـَبُوَد ، استواره نیست
نام خدای ما ، که بلند است در زمین
اندر زمین کجاست،که نامش شعاره نیست
تسبیح شیخ و خرقه ی رند شراب خوار
بیهوده است،گر به خداش ابتکاره نیست
گردندگان دور زمین ، آن ستارگان
ثابت مگر به گردش خود، در مداره نیست
دام بلاست ، گردش چشمت به آدمـی
آدم برون زِ گردش گردون وقاره نیست
صوفی3 به سادگی ، ره توحید می رود
در راه سادگی ،مگر آن پا فشاره نیست
گر نغمه ی جهان ازل را تو بنگری
می بینی اش ،که در عدد ما شماره نیست
امروزه ای فرو شده ، در جهل خود
بیرون شدن زِ جهل و زِ جهل شراره نیست
ای بنده ی خدا ، به خدا تکیه بایدت
ورنه تو را زِ موج فنایت،هیچ چاره نیست
در حیرتم تو کیستی و من چه کس بُوَم1
زین حیرتس، که یک بشری بر کناره نیست
مشکل شد این سخن، نِی ام از حیرتم برون
در حیرتی فرو شده ام ، راه چاره نیست
جسمت اگر به صورت ظاهر نـدیدمش
این حیرتم بُوَد و لازم دوباره نیست
آسان نماس کار بشر ، سهل2 اگر بُوَد
آسان نگردد اَر3 زِ تواش یک اشاره نیست
شاهان به اقتدار سپاه و حشم4 خوشند
پنداشتن تو را به حسابش شماره نیست
از اقتدار مُلک جهان ، بهره کی برد
آن کو به اقتدار جهانت نظاره نیست
چندان هزار فرد بشر ، در جهان بُدند
زآنها دیگر کسی به جهان آشکاره نیست
مرگ بشر ، زِ موج تلاطم رهـا نـشد
زین موج مرگ ،یک بشری برکناره نیست
حیران شد این دلم،که توکارَت چه رنگیَس
حیرانی دل از همه ، پیش تو کاره نیست
گفتم زِ فکر خود ، بـشمارم صفات تو
دیدم به فکر من، عدد این شماره نیست
فکرم نـمی رسد ، که بـپرسم زِ لطف تو
لطف تو جز بـر بشـر هوشیاره نیست
استاد روزگار ، که نقدت بیان نمود
استاد اول آن شد و مثلش دوباره نیست
طرز قبای من ، که به نام تو دوختن
طرز قبا به قامت من ، بی قواره نیست
در صفحه ی درون دلم،نقش عشق توست
در صفحه ی کتاب ، ورقهای پاره نیست
بحری است بحرعشق،به سویَت که می توان
گویم که بحر توست،که هیچش کناره نیست
رحمت بـبارد از تو ، بر اندام هـر بشـر
صد حیف ازآن که بر بشری آشکاره نیست
نام و صفات نیک تو ، نـتوان شمارمش
می دانمش به دفتر تو ، بی شماره نیست
لطف تو بود ، شامل حالم به هر دَمی
آیا چه شد که شامل حالم دوباره نیست
خواب خوشس حرام به چشمم ،که رأی تو
آن مستعد ،بر من گُم کرده چاره نیست
بگذر زِ خود حسن و دیگر هیچ دَم مزن
کین خاک منجمد شده را اعتباره نیست
٭٭٭
6- اشاره به نامگذاری کودکان به اسماء خداوند 7- شکوه روشنی
1- طلب خیر کردن 2- صورت- چهره 3- پشمینه پوش – شیخک – پیرو مذهب صوفیه
1- باشم 2- نرم– آسان 3- اگر 4- چاکران و خدمتکاران

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 21 نفر 24 بار خواندند
حسن مصطفایی دهنوی (20 /10/ 1398)   |

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس