دفاتر شعر

آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

حسرت

ارسال شده در تاریخ : 21 مهر 1398 | شماره ثبت : H948118

نه حظی بردم از عمرم،نه کیفم کوک دنیا شد
به هر سویی که رو کردم نصیبم رنج تنها شد
به هر سویی دویدم تا که فردایی شود پیدا
در آخر مقصدم امروز دیروزین فردا شد
پی درس و قلم رفتم که ملای وطن باشم
ولی جای قلم داران،قلمدان ساز ملا شد
خدا را در دل سجاده می جستم ولی دیدم
که شیخ سجده داران خود،خدای سجده ما شد
برای لقمه نانی،جای درگاه خداوندی
تمام قامتم پیش کسان تا فرش،دولا شد
به دنبال جوانی تا از سر پیری درآوردم
نصیب من فقط یک حسرت افتاده از پا شد
قلم را دست یاری دادم و از دل سخن گفتم
که بنویسد مرا اما قلم هم خوار و رسوا شد
کنار مردمی اندیشه ام،بی یار و یاور بود
چو رفتم دفتر اندیشه دیروز من وا شد
مثال کاروان،دنبال معنا گشتنم بودم
ولی آن هم لب گوری غریب و تار، معنا شد

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 22 نفر 29 بار خواندند
دادا بیلوردی (23 /07/ 1398)   | حسین خیراندیش (25 /07/ 1398)   |

رای برای این شعر
حسین خیراندیش (25 /07/ 1398)  
تعداد آرا :1


نظر 1

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس