دفاتر شعر

آخرین نوشته ها

معرفی کنید

    لینک به آخرین اشعار :
  • لینک به دفاتر شعر:
  • لینک به پروفایل :

مقیم میخانه

ارسال شده در تاریخ : 10 مهر 1398 | شماره ثبت : H948082

مقیم میخانه
بهر ما کاش یک نفر می بود،دانه در آسیاب می انداخت
نه که،در دفتر حساب و کتاب،از شمار و حساب می انداخت
تا به دریا زنیم خشک شود،سهم ما جای طوس زُشک شود*
آسمان هم شب تولد ما، پشت هم هی شهاب می انداخت
پا نهادم به باغ یاس سفید،نرسیده به سوسن و رُز و بید
باغبان غنچه های گل می چید،از حسادت گلاب می انداخت
زندگی بی در است و دروازه،کم بها تر بود ز خمیازه
بر سر راه ما به خانه ی بخت،زندگی هی طناب می اندخت
دلبر آمد رخش به ما ننمود،ماه رویی ببین چقدر حسود!
ماه رخسار تا بپوشاند،موی پُر پیچ و تاب می انداخت
بود اندک حقوق ماهانه،این "رها"ی دبیر دیوانه
کاش می شد مقیم میخانه،تا که عمری شراب می انداخت
علی میرزائی"رها"
*زُشک =از روستا های خوش آب و هوا و ییلاقی در 30 کیلومتری جنوب غربی مشهد .

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 0 | مجموع امتیاز : 0 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 9 نفر 9 بار خواندند
علی میرزایی (17 /07/ 1398)   |

رای برای این شعر
اولین نفری باشید که به این مطلب رای می دهید
تعداد آرا :0


تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس