شعر سپکو

سپکو

¤ شاخصه های شعر سپکو:
۱ – واژه سپکو بر گرفته از دو حرف اول سپید و دو حرف اول کوتاه می باشد.
۲ – سپکو از دو سطر الی هفت سطر نوشته می شود اما از آنجا شعر مدرن کوتاه تاکیدش بر بیشترین سخن با کمترین واژه است سطرهای سپکو باید کم عرض باشد.
۳ – سپکو‌ کاملا به صورت سپید نوشته می شود و سبک های موزون و مقفی و وزن نیمایی در آن کاربردی ندارند.
۴ – قالبی ست که شعر سپید کوتاه را محدود به (دو سطر تا هفت سطر) کرده است.
۵ – میزان و معیار هر فصل، به فعلیت رسیدن سطر بر مبنای موجز نویسی و یا مکث‌ اختیاری که شاعر بر روی واژه ای بعنوان تاکید صورت می دهد.
۶ – سپکو از تمامی صناعات ادبی مثل ایهام – ایجاز – تصویر – تخیّل‌ – مراعات نظیر و غیره برخوردار می باشد.
۷ – در سپکو موضوع سخن کاملا بر محوریت یک واژه (بن واژه) استوار است و عدم پراکنده نویسی و ارتباط تنگاتنگ واژه ها چه از نظر مترادف یا متضاد بودن در تمام فصل ها بر محوریت “بن واژه” استوار است.
۸ – نوشتن ” بن واژه ” در سرلوحه شعر بعنوان موضوع و اشاره ی آن در سطر اول و تاکید مجدد آن بعنوان ضربه نهایی در سطر آخر.
۹ – سطرهای سپکو به صورت تک فعل می باشند اما فعل نباید به زبان عامیانه به حرف ( ه ) های آخر. مثل شده یا بوده و …. ختم شود.
۱۰ – در سپکو از افعال نمی توان بعنوان ” بن واژه ” استفاده کرد، مگر تابع قواعد جناس باشند مثل ” داد و داد ” و نیز تکرار فعل در تمام سطور به صورت یکسان وجود ندارد ( مثلا نمیشود از فعل ” است ” یا ” شد ” چند بار بهره گرفت.
۱۱ – در سپکو تکرار واژه وجود ندارد مگر ” بن واژه” که محوریت اصلی شعر را بر عهده دارد که در سطر آخر مجدداً بعنوان تاکید شاعر تکرار می گردد.
۱۲ – بن واژه می تواند به صورت تکواژه یا واژه ای مرکب و یا به صورت فصل واژه باشد. در بکار بردن” بن واژه ” میتوان از ایهام و جناس تام نیز بهره گرفت.

1 – نکته: ساختار ظاهری بن واژه در سطر اول و آخر ترجیحاً می باید عین هم باشند اما الزامی نیست. - معیار ساختار درون نوشتاری کلید واژه است. - در ” بن واژه ” باید زبان نوشتاری ملاک باشد که زبان گفتاری .مثلا ” بن واژه” اگر در سطر اول ” سفر ” است در سطر آخر به شکل صفر نباشد یا سَمَر در سطر اول به شکل ثمر در سطر آخر ظاهر نکردد.
۲ – نکته: چنانچه در واژه های مرکب و فصل واژه ها که بعنوان ” بن واژه ” استفاده میشود تکواژه های مشترک وجود داشته باشند می توان از مشترکات آن به عنوان بن واژه بهره گرفت. مثل ( لب خند و نیش خند ) واژه خندیدن در هر دو واژه ی مرکب وجود دارد.

¤ نمونه‌ای از یک شعر سپکو و تاکید شاعر بر واژه ی (باد) و چگونگی تکرار آن در سطر آخر.

#باد
باد که می وزد
تمام قاصدک ها
شهادت می دهند
در محکمه ی زندگی
آرزوهای بر باد رفته ام را
( رضا نعمتی کرفکوهی )

هنر پنجم ، قالب های کوتاه نگارش و سرایش خود را در سبک موزون و مقفی از دیربار در نگاه ادیبان و شعردوستان متجلی نموده است.
از خسروانی های درباری قرون گذشته تا رباعی و دوبیتی های عصر پیشین و حال حاضر که در میان توده های ادب دوست ایرانی جا باز کرده است کوتاه نگاری و کوتاه سرایی حرف های زیادی برای گفتن از گذشته تا به امروز داشته است.
اصولا فلسفه پیدایش شعر کوتاه ،کوتاه گویی و ارائه لپ کلام است همچون کم گویی و گزیده چون در.
از سویی مجال و فرصت و حوصله مخاطب را در نظر گرفتن است و این است که شاعران کوتاه سرا همواره این سوال در ذهنشان تداعی میکند که:
چرا نباید بیشترین مفاهیم را با کمترین کلمات در اختیار مخاطب قرار داد؟
شاعری که سخنش‌ را در چهل مصرع طول می دهد آیا نمی تواند در چهار سطر خلاصه اش نماید؟
پس این همه طویل گویی برای چیست ؟
یک سناریو نویس وقتی داستانی را به تصویر میکشد و ما اثرش را در هنرهای نمایشی ساعت ها دنبال می کنیم و سریال به سریال تعقیب ، حتماً سرانجامش بعداز این همه وقت گذاشتن به یک فهم دست یافتن خواهد بود.
اگر آموزه ای هم به همراه خودش داشته باشد یک موضوع و یک مطلب بیش نخواهد بود.
مابقی همه اش حاشیه پردازی های پیرامون همان یک مطلب است برای سرگرم کردن مخاطب و بس.
در عرصه شعر نیز، روزگار ما عصر بی حوصلگی را طی میکند
مهمانی ها و شب نشینی های زمان حاضر اصلاً قابل مقایسه با پای کرسی نشستن های قرون گذشته ی ما نیست
بی دغدغه بودن و مجال داشتن مردمان آن روزگاران با مردمان روزگار ما به هیچ وجه قابل مقایسه نیست
کسی که امروز با خانواده اش برای شب نشینی به منزل اقوام و یا احبابش میرود مجال گوش دادن به قصه شب صاحب خانه را ندارد.
شعر بلند هم همین ماجرا را با خود دارد
نه خوانشگری حوصله خواندش را دارد ونه مخاطبی فرصت و مجال شنیدنش.
این است که مردمان روزگار ما گرایش به شنیدن طنزهای کوتاه پیدا کرده اند تا زود به فهم نهایی اش نایل گردند و دمی را خوش بگذرانند
مَثَل ها و قصه های کوتاه و داستانک و شعرک و مطالب کوتاه در جوامع بی حوصله ی امروزی ما طالب پیدا کرده است.
شعر هم راهی جزء این ندارد که فاصله اش را با گوش مخاطب کم نماید و زود قال قضیه را بکند.
اینکه روزگار ما روزگار شعر کلاسیک نیست هنوز قصاوت کردن در باره ی این موضوع زود است
اما آنچه به جرات می توان گفت گرایش شاعران امروزی از چند دهه گذشته بسمت شعر نوین بیشتر شده است.
شعر نوین از تولدش تا به امروز توانسته قالب های دست و پاگیر شعر کلاسیک را توسط دو شاعر و بانی سبک نوین بشکند.
اولی زنده یاد نیما یوشیج که تساوی عروضی و قافیه را از شعر ایرانی حذف و دومی زنده یاد احمد شاملو که چندسال بعداز تولد آن وزن عروضی را هم از دوش شعر نیمایی برداشت و عنوان ” سپید ” در شعر نو آخرین سبکیست که از ابتدای دهه سی تاکنون پابرجا مانده است.
اما سوالی که مطرح است اینکه جایگاه شعر نو در قالب کوتاه کجاست؟
همانگونه که می دانیم شعرکوتاه در سبک نوین حدود ۵۰ سال قبل توسط شاعر پر آوازه آن عصر زنده ” محمد زهری ” بنا گذاشته شد.
زهری برای نوشتن شعر کوتاه برای اولین بار در عرصه شعر امروزین توانست با استفاده از کمترین واژه ها بیشترین مفاهیم را در اختیار مخاطبش قرار دهد. او با نوشتن شعر کوتاهی چون:

من نوشتم از راست
تو نوشتی از چپ
وسط سطر رسیدیم به هم

یا کوتاهتر از آن شعری بود که فقط با استفاده از سه کلمه توسط ایشان نوشته شد:

غروب…
غربت…
باران…

به شاعر کوتاهترین سروده ها در زمان خویش شهرت یافت.
پس از آن در سیر تحول شعر کوتاه امروزین قالب هایی در عناوین مختلف پا به عرصه شعر کوتاه نهادند که معروفترین آن ” طرح ” بود .
اما دیری نپایید که با پیدایش قالبی بیگانه در عرصه شعر کوتاه ایرانی بنام ” هایکو ” تمام رشته های شعر کوتاه امروزین به یکباره پنبه شد و برای اولین بار در فرهنگ و ادب ایرانی یک واژه ی بیگانه جای پا باز کرد و متاسفانه مورد استقبال و سرایش شاعران نوپا ایرانی هم واقع گردید.
نیز در تداوم حضور هایکو درایران در فرهنگ و ادب بعضی اقوام و زبانهای ایرانی در گوشه کنار سرزمین ما هایکو واره هایی با تناسب به واژه های متناسب به فرهنگ قومی و قبیله ای نیز پدید آمدند.
اما خوشبختانه در چند سال اخیر با مقاومت اصحاب فرهنگ و ادب این مرز پرگهر در تقابل با ورود واژه های ادبی وارداتی ، هایکوی ژاپنی این مهمان ناخوانده جایی برای زنبیل گذاشتن در فرهنک ایرانی را برای خود نمی بیند.
دراین راستا، امروز شاعران نوپا و نوین پرداز متعددی به نوشتن شعر کوتاه روی آورده و اشعار خود را در قالب های نوین با اسامی وطنی به مخاطبشان ارائه میدهند که “سپکو” یکی از گونه ی جدید آن و با شاخصه ای متمایز از سایر قالب ها در این اواخر ابداع گردیده است.
از مهمترین شاخصه شعر سپکو محدود ساختن شعر کوتاه به هفت سطر می باشد که بر اساس مورد توجه بودن عدد هفت در فرهنگ، ایده و آرمان ایرانیان تبیبن شده است.
عنوان سپکو یک واژه ای بیگانه نیست و مخفف سپید کوتاه ( دوحرف اول سپید و دو حرف اول کوتاه ) می باشد
در سپکو هیچ واژه نباید تکرار گردد مگر کلیدواژه ی شعر که در سطر اول نوشته میشود و در سطر آخر باز مورد تاکید شاعر قرار می گیرد و تکرار میگردد
در سپکو شاعر از بکار بردن واژه های غیر ایرانی خودداری می نماید
میزان و معیار هر سطر بر مبنای ایجاز می باشد و نیز رسیدن به فعل .
در سطرهای سپکو نمی توان از دو فعل که دارای ساختار واحد می باشند بهره گرفت.
در فصلبندی سپکو حتی شاعر می تواند از یک واژه هم بعنوان یک مصرع یا فصل بهره گیرد.
سپکو محدود به هفت مصرع یا فصل می باشد اما در سطرهای کمتر نیز شاعر می تواند سخنش را به اتمام برساند.
تکرار کلیدواژه در سطر آخر نباید منجر به حشو گردد، باید طوری بکار رود که قابل تفکیک و جداسازی از متن شعر نباشد.
سپکو در مورخه ۲۰ خرداد ۹۶ توسط رضا نعمتی کرفکوهی به همراهی شاعر نوپرداز جناب سید رحیم دستط گشتی ابداع شد و شاعران متعددی در حال سرودنِ این گونه ی جدید شعر ایرانی هستند.

¤ آموزه های سپکوشناسی:

- فصلِ ما قبلِ آخر در شعر سپکو:
در سپکو فصل ماقبل آخر نقش مهمی را در هر چه بهتر نوشته شدن فصل آخر دارد. - فصل یا مصرعی که قبلِ فصل آخر قرار می گیرد باید طوری نوشته شود که مخاطب احساس نکند شعر شاعر در همان فصل تمام شده است. - این فصل از آن جهت مهم است که وظیفه اش ترغیب و هدایت نمودن مخاطب برای خواندن فصل نهایی که کلیدواژه ی شعردر آنجا تکرار کوبشی دارد. - کراراً دیده شده فصل قبل آخر طوری نوشته میشود که مخاطب هیچ رغبتی برای خواندن فصل آخر پیدا نمی کند و فکر می کند شعر به اتمام رسیده است. - این درحالی ست که مهمترین فصل شعر سپکو ، فصل آخر است. - مصرع قبل آخر در اصل باید نقش لیدر را برای فصل آخر بازی نماید.
برای اینکه مخاطب احساس نکند شعر شاعر در فصلِ قبل آخر به اتمام رسیده شاعر باید از واژه های حروف ربط استفاده کند تا با آن حروف بتواند فصل ماقبل آخر را به فصل آخر ارتباط دهد
در سپکو دو فصل آخر باید باهم ارتباط تنگاتنگ داشته باشند تا تکرار کلیدواژه در فصل آخر منجر به حشو نگردد.
به چند نمونه از سپکوهایی که فصل قبلِ آخر آن، مخاطب را هدایت میکند تا منتظر شنیدن فصل آخر سخن شاعر باشد در ذیل اشاره میگردد.

تمام آرزوهای منی
ای کاش
یکی از آرزوهای تو بودم

می بینیم که واژه ی ” ایکاش” مخاطب را هدایت میکند و ملزم می دارد تا سطر آخر را نیز بخواند.

#آسمان
آسمانی شد
آتش نشانی که
نگذاشت‌ دود زمین
به چشم آسمان برود.
« نعمتی کرفکوهی »

در سپکوی بالا به وضوح می بینیم که چگونه سطر قبلِ آخر، مخاطب را وادار به خواندن سطر آخر کرده است
آتش نشانی که
نگذاشت دود زمین : چه بشود ؟؟؟!!!!
به چشم آسمان برود

این یک اصل است در سپکو که آنرا ارتباط عمومی می نامند. - ارتباطی که نه فقط سطر قبل آخر را به آخر ، بلکه همه ی سطرهای سپکو را باید طوری بنویسیم که فصل ها به هم متصل باشند نه گریزان و منفعل.

- آیا اصل ایجاز و تکرار کلیدواژه در سپکو متناقض همند؟

ایجاز یعنی تلخیص و پیراستن شعر و نثر از حواشی و زوائد به طوری که بیشترین توان بیان در عین داشتن کمترین تعداد کلمات در ابیات و فصل ها و جمله ها حاصل آید. - فهم مخاطبان از اشعار و متون موجز، درجات مختلفی داشته، از مرتبهٔ ساده شروع می‌شود، و به لایه‌ها و اعماق چندگانه معنایی می‌رسد. تعداد، جهات، و عمق لایه‌های قابل ادراک به آموخته‌ها، تجربیات، حالات، و ذخائر ذهنی شخص بستگی پیدا می‌کند. اما سوال اینجاست که آیا اصل تئوریک ایجاز با تاکید شاعر در کلیدواژه ی شعر سپکو متناقض است؟
آیا شاعر می تواند همزمان در شعر سپکو هم کلیدواژه را تکرار نماید و هم اصل موجز نویسی را در شعر کوتاه رعایت کرده باشد؟
پاسخ به این سوال که سوال و شبهات جمعی از منقدین سپکو نیز هست به جز آری چیز دیگری نمی تواند باشد چرا که ما در ادبیات منثور و منظوم در کنار اصل ایجاز ، اصل تاکید شاعر بر واژه مورد نظر شاعر را نیز داریم.
موجز نویسی در شعر کوتاه مانع تاکید شاعر بر تکرار واژه ی مورد نظرش نخواهد بود... شاعر اختیار دارد یک واژه را چندمرتبه هم تکرار کند؛ اما سپکو‌ در عین حال از اختیار شاعر کاسته و قید تکرار واژه ها را فقط در یک مرتبه تقلیل داده است
آنهم فقط یکی از واژه های سپکو که کلیدواژه شعر نامیده میشود.
ایجاز شرایطی دارد و آن این که گاهی شاعر کلماتی را چند بار در یک شعر ذکر می کند.
ممکن است شاعر از تکرار یک کلمه مقصود خاصی داشته باشد. در این صورت نه تنها آوردن کلمه ای به صورت تکرار مخلی به ایجاز نخواهد بود بلکه ذکر آن یک امر حتمی می باشد مانند این پاره از شعر شاملو:

اگر اعتماد
چون شیطانی دیگر
بر جسمانی دیگر
به بی خبری لالا نگفته بود
خدا را
خدا را

تکرار کلمات “دیگر” و “خدا را” در این قطعه، به علاوه ء اینکه تاکید را می رساند، در موسیقایی شعر نیز کمک کرده است. چنین تکرار هایی در اشعار سپید خصوصا اشعار شاملو زیاد به نظر می خورد. رعایت ایجاز باید در حد اعتدال آن باشد. فشردگی و حذف نباید تا آن حد پیش برود که در معنای شعر خللی به وجود آید. به تعبیری، نه اطناب ممل و نه ایجاز مخل باشد. زیرا افراط در ایجاز، رسایی و فهم شعر را دشوار می سازد و روابط عاطفی میان شاعر و مخاطب را در هم می ریزد و لذت آن را از بین می برد. تکرار واژه ای بعنوان کلیدواژه در سطر اول و آخر بیانگر این است که حرف اول و آخر شاعر در سپکو باید بر سر یک واژه باشد. حتی در موجز ترین و کوتاه ترین سخن شاعر.
وقتی شاعر معاصر بزرگی هم مثل استاد شفیعی کدکنی می آیند در کمال ایجاز روی کلمه ای مثل ” آرزو ” تاکید میکند و دوبار می نویسد. - آیا این مخل موجز نویسی در شعر کوتاه ست؟

تمامِ آروزهای منی
کاش
یکی از آرزوهای تو باشم
#شفیعی_کدکنی

مسلم است که تاکید شاعر بر واژه ای خاص و تکرار آن در شعر مخل ایجاز نخواهد بود.

¤ ارتباط عمودی در شعر سپکو:

عمودی بودن شعر سپکو ( زیرهم و پلکانی ) نام ارتباط را هم همواره با خود دارد... یعنی هر پله و سطر و فصل که در اصل جایگاه ” مصرع ” را در سپکو نمایان می سازد نمی شود که فاقد ارتباط به هم باشند. - پله های هر پلکان و یا نردبان باهم مرتبط هستند واین ارتباط بین پله های پلکان است که واژه پلکان را تشکیل می دهد. در سطرهای سپکو هم عیناً باید همین ارتباط و رابطه وجود داشته باشد تا از پراکنده نویسی و از این شاخه به آن شاخه پریدن جلوگیری نما شود.
برای اینکه مفهوم ارتباط عمودی در سطرهای سپکو را بیشتر متوجه بشویم سپکویی از یکی از شاعران کانون ادبی سپکو را بعنوان نمونه ای از سپکوهایی که ارتباط عمودی بین السطور آن به درستی برقرار شده برای مثال می آوریم:

#سپکو_تن
تن پوش لحظه هایم
نگاه عریانی است
که هیچ وقت
برای آمدنت
تن به التماس عقربه های ساعت نداد
#طاهره_محمدی

شعر سپکوی فوق را بدقت می نگریم و ارتباط بین واژه های آن که سبب گردیده سطرهایی که زیر هم نوشته شده اند را با هم پیوند دهد را به تعمق می نشینیم:
ارتباط کلیدواژه ی
” تن پوش” در سطر اول
با واژه ی
“تن به التماس”در سطر آخر
ارتباط واژه ی “تن پوش” در سطر اول
با واژه ی “عریانی” در سطر دوم
ارتباط “وقت ( زمان )” در سطر سوم
با “عقربه های ساعت” در سطر آخر.
ارتباط واژه ی “نگاه” در سطر دوم
با واژه ” آمدن” در سطر چهارم.

همین ارتباط برقرار نمودن واژه هاست که سپکو را در نگاه مخاطب جذاب و شعر را ماندگار می کند.


¤ مجموعه ی از سپکوهای حمید صراف:
- سپکو باران

باران همه چیز را شست
الا چشمِ بارانی را.

- سپکو قاب

در قاب کدام آغوش
جا گرفته ای
من اینجا در قلبم
خاطره ها را
قاب کردم.

- سپکو گوش

وطن گوش کن
موش ها جویده اند
گوش شنیدنت را

- سپکو قرار

بی قراری هایم را
خوابیده ای
به ساعت کدام قرار.

- سپکو اعدام

سخت تر از اعدام
گرفتن تاوان بود
از پوکه های خالی اعدام


- سپکو جام

تو ترک این جام کردی
ما هنوز
برجامیم.

- سپکو غم

غم را
در گوش کدام پنجره
زمزمه کردم
که شهر
اینگونه پر بود
از غوغای غم پنهانی ام.

- سپکو ایمان

ایمان آوردی
به فقر‌ دستانم
وقتی
شکم گرسنه ام
ایمان نداشت.

- سپکو باران

رفتم از باران
شعری بنویسم
بر خطوط پیشانیم
نوشت
قطره قطره
باران.

- سپکو نفس

نفسی دوستم بدار
مرگ
هر لحظه بر آن است
تا بگیرد از‌ من
همین یک نفس را.

- سپکو در سوگ دریادلان

دل سوخته ایم
برای پروانه هایی
که دل
به دریا زده سوختند.


جمع آوری: سعید فلاحی

کاربرانی که این نوشته را خواندند
این نوشته را 202 نفر 646 بار خواندند
فاضله هاشمی (24 /12/ 1397)   |

تنها اعضا میتوانند نظر بدهند.

ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس