چامک ۰۰۷

ارسال شده در تاریخ : 14 اسفند 1397 | شماره ثبت : H947500

■ دلتنگتم
مثل دانش آموزی
که تنها رفیق مدرسه اش
امروز را
غیبت کرده باشد.

■ من خواهم مُرد
نه با تفنگ
نه با تصادف
نه چاقو
و نه از پشت بام
لا به لای همین شعر
وقتی تو آن را نمی خوانی.


■ شنبه شد
و آغاز ممتد دوستت داشتن
شنبه
روز دوست داشتن توست.

■ نبودنت
مرگی است
که هر شب در گلویم گیر میکند
بغض میشود
و با قطره های اشک
فرو می ریزد.

■ پای رفتنم
لنگ می زند.
جهانِ بدون تو بودن را.

■ سالها اجدادمان رو در روی هم
جنگیده اند
اما اکنون
من و تو
روبروی هم نشسته ایم
و قهوه می نوشیم
این است فلسفه ی عشق.

■ وقتی تو را به آغوش میکشم
چه فرقی میکند
کجای جهان هستیم
تهران، لندن یا پاریس
کشور من آغوش توست.

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
ZanaKORDistani63@
mikhanehkolop3@
http://mikhanehkolop3.blogfa.com

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 2 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 14 نفر 25 بار خواندند
لیلا طیبی (20 /12/ 1397)   | مرتضی برخورداری (22 /12/ 1397)   | سعید فلاحی (24 /12/ 1397)   |

رای برای این شعر
لیلا طیبی (20 /12/ 1397)  سعید فلاحی (24 /12/ 1397)  
تعداد آرا :2


نظر 2

  • لیلا طیبی   20 اسفند 1397 08:24

    درود استاد فلاحی

    احسنت به شما

    چامک هایی عالی سروده اید

    applause
    applause
    applause

ورود به بخش اعضا