رهایی ۰۰۴

ارسال شده در تاریخ : 16 فروردین 1398 | شماره ثبت : H947649

◇ عشق:
عشق
پرنده ای زخمی
که می زند، بال بال
میان سینه ام.

◇ برکه:
برکه بودم
خورشید چشمان تو، بهارم کرد
نفس تو، ابرم ساخت
و هوای تو می باردم بر خیابانی
که هرگز به تو نمی رسد.

◇ دل و سنگ:
همه کس می تواند به دلِ من بگوید سنگ
اما از سنگ بپرسید:
دلِ من از چه شکست؟

◇ دل به دریا زده:
برای داشتنت
به دریا زدم
دلی را
که از آب واهمه داشت.!

◇ دلم گرفته بود:
دلم گرفته بود
سیگاری از اولین سیگار فروشی خریدم
مانده بودم که
عاشقی را از که بخرم؟!

#چامک
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
ZanaKORDistani63@
mikhanehkolo@
http://mikhanehkolop3.blogfa.com

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 18 نفر 28 بار خواندند
سعید فلاحی (18 /01/ 1398)   | علی رضایی پور مشیزی (22 /01/ 1398)   |

رای برای این شعر
تعداد آرا :2


نظر 2

ورود به بخش اعضا