رهایی ۰۰۸

ارسال شده در تاریخ : 21 فروردین 1398 | شماره ثبت : H947679

■ قدم زدن من
فرقی با ایستادن تو
پشت پنجره ندارد
هر دو در انتظاری فرو رفته ایم
که به آن معتادیم.

■ از حضور طالبان غربت
یک افغانستان،
درد دارم.

■ من هرگز از دهانت نشنیدم
جمله ی
دوستت دارم را
از چشمانت بارها!

■ به مادرم که سخت بود رفتنش!!!
از تمام تو
قاب عکسی
تنها مانده
که نه میخندد،
و نه حرف می زند
با من،
فقط گاهی در آغوشم می کشد...

■ دستهایت
آن تصمیم بزرگی است
که گرفتم.

#چامک
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
ZanaKORDistani63@
mikhanehkolop@
http://mikhanehkolop3.blogfa.com

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 16 نفر 37 بار خواندند
کرم عرب عامری (22 /01/ 1398)   | حسن مصطفایی دهنوی (23 /01/ 1398)   | ندا عبد حق (23 /01/ 1398)   | سعید فلاحی (24 /01/ 1398)   |

رای برای این شعر
کرم عرب عامری (22 /01/ 1398)  حسن مصطفایی دهنوی (23 /01/ 1398)  ندا عبد حق (23 /01/ 1398)  سعید فلاحی (24 /01/ 1398)  
تعداد آرا :4


نظر 6

ورود به بخش اعضا