جاده

ارسال شده در تاریخ : 22 شهریور 1398 | شماره ثبت : H948005

وی ماشینم و برف پاک کن داره
اشک ابرا رو یکریز پاک میکنه
تو جاده سرگردون دارم پیش میرم
ذهنم داره یادتو خاک میکنه
با خودم میگم چی میشد مگه
کنارت رفتن توی جاده ها
کاش میشد که دید خنده های تو
میون رقص گل و پروانه ها
کاش میشد لبات گونه‌‌مو بازم
دوبارو صدبار نشون می گرفت
دلمردگی های هر روزو شبم
با بوسه های تو جون می گرفت

پره تو ذهنم، حضورت کنارم
نگاه می کنم؛ صندلیت خالیه
ولی تو همیشه کنار منی
حضورت همیشه این حوالیه
چشام جاده ها رو نمی بینه ؛ دیگه
پر از اشک و خیس و بارونیه
گمونم توی جاده باز گم شدم
دلم بین درد و غصه زندونیه

بغض غریبی گلومو گرفت
سر پیچ؛ یکدفعه ترمز زدم
اومدی کنارم، دستمو گرفتی
و باز توی آغوشت گم شدم


سعید فلاحی (زانا کوردستانی)

شاعر از شما تقاضای نقد دارد

تعداد آرا : 1 | مجموع امتیاز : 5 از 5
ارسال ایمیل
کاربرانی که این شعر را خواندند
این شعر را 13 نفر 24 بار خواندند
سعید فلاحی (26 /06/ 1398)   |

رای برای این شعر
سعید فلاحی (26 /06/ 1398)  
تعداد آرا :1


ورود به بخش اعضا

کانون ادبی ققنوس
کانون ادبی ققنوس